مقالات روانشناسی خانواده مرکز مشاوره تلفنی سرای مشاور

بداخلاقی پدر و مادر

با پدر و مادر بد چه کنیم؟

دعوا با پدر مادر بد می‌تواند زندگی آرام را از فرزندان سلب کند. اگر شما و والدینتان با هم کنار نمی‌آیید، به این خاطر که خیلی سخت‌گیر هستند و عین‌حال مسئولیت‌پذیر نیستند، ممکن است ارتباط خوبی نتوانید با هم برقرار کنید. در این مواقع باید به دنبال راهکارهایی برای کنار آمدن با والدین بد خود باشید.

پیش از انجام هر رفتاری بهتر است به این سوالات نیز پاسخ داده شود. واقعا چیزی به نام پدر و مادر بد و غیرمنطقی نیز وجود دارد؟ آیا مادران و پدرانی هستند که هدفشان از زندگی این است که کودکی را به دنیا آورند و تنها با هدف بچه‌دار شدن آسیب‌هایی روحی و روانی جدی به او وارد کنند؟!

روان‌شناس آلیسون کرنر و روزنامه‌نگار آنجلا نوین معتقد هستند که چنین افرادی نیز وجود دارند. تعیین مرز میان به‌اندازه کافی خوب بودن یا وحشتناک بودن کجاست؟! تقریباً هر والدینی می‌تواند به کاری فکر کند که در اوج عصبانیت انجام داده و بعداً پشیمان شده، اما تفاوت اساسی این است که چنین افرادی عذرخواهی می‌کنند و گاهی از اشتباهی که مرتکب شده‌اند به‌شدت پشیمان شوند.

پدر و مادر غیرمنطقی این کار را انجام نمی‌دهند، زیرا لازمه اصلی فرزندپروری که قرار دادن آن‌ها در اولویت اول زندگیشان است را رعایت نمی‌کنند. معمولا برای چنین افرادی هر چیز دیگری غیر از فرزند اولویت شماره یک است. آن‌ها جزو والدین خودشیفته یا خشمگین و وسواسی هستند که به نیازهای معمولی فرزندشان توجه نمی‌کنند. در ادامه این مطلب از بخش مقالات سرای مشاور قصد داریم درباره پدر و مادر بد و نحوه برخورد با آن‌ها راهکارهایی را مطرح کنیم.

پدر و مادر بد چگونه هستند؟

مواردی وجود دارد که توسط هر کسی بد تلقی می‌شوند. مثل آزار جسمی، غفلت، آزار عاطفی و سوءاستفاده جنسی جزو صفات رفتاری هستند که اکثر آن‌ها در گروه پدر و مادر بد قرار می‌گیرند.

اگر کسی دچار یکی از این اختلال‌ها باشد باید فورا به مشاور مراجعه کند. اما فراتر از کودک‌آزاری و بی‌توجهی کارهایی وجود دارد که والدین ممکن است انجام بدهند یا بگویند که گاهی ناخواسته می‌تواند منجر به پیامدهای جبران‌ناپذیری برای فرزندان شود.

فوق‌العاده مهم است که میان تجربه یک لحظه بد با اینکه پدر و مادر بد هستند، تفاوت وجود دارد. گاهی برای فرزندان رفتار پدر و مادرها این‌گونه تعبیر می‌شود که آن‌ها می‌خواهند بگویند من باهوشم و تو خنگی یا من درست می‌گویم تو اشتباه می‌کنی و تو هیچ کاری نمی‌توانی انجام دهی. اگرچه برخی از افراد درباره تربیت فرزندان اختلاف نظر دارند، اما بیشتر افراد دارای ویژگی‌های مثبت و منفی در ارتباط با فرزندپروری هستند.

چگونه مشکلات با پدر و مادر را کمتر کنیم؟

۱. آرام بمانید

دعوا با پدر و مادر غیرمنطقی که شروع به انتقاد شدید می‌کنند را فراموش کنید. بهتر است به جای بحث متقابل و فریاد زدن روش‌هایی برای حفظ آرامش و کنترل در موقعیتی چالش‌برانگیز را در پیش بگیرید.

تنفس آگاهانه و مدیتیشن را به شما توصیه می‌کنیم. این موارد کمک می‌کنند تا زمانی که مورد انتقاد و حمله والدین بد قرار می‌گیرید، آرامش خود را حفظ کنید. همچنین می‌توانید علاوه بر تنفس و حفظ آرامش، انتقاد شدید پدر و مادر غیرمنطقی را با صفات مثبت خود جایگزین کنید.

۲. سعی کنید که موقعیت خود را بپذیرید.

اغلب دشوار است که بدانید مشکل از کجاست و گاهی امکان دارد احساس قدم گذاشتن روی پوست تخم‌مرغ را تجربه کنید. آن‌ها برخی از روزها خوب هستند و برخی از روزهای دیگر می‌توانند وحشتناک باشند و با فریادها و اتهامات عجیب و غریبی شما را محکوم کنند. شما می‌توانید با پذیرش موقعیت این امکان را به خود بدهید تا دلیل رفتارهای پدر و مادر خود را کشف کنید.

۳. به دنبال تلافی نباشید.

بحث و جدل فقط اوضاع را بدتر می‌کند. این باعث می‌شود که احساس  وحشتناکی به شما دست دهد و چیزی هم تغییر نخواهد کرد. درعوض راه‌های ساده‌ای برای کاهش دعوا با پدر و مادر وجود دارد، مثل این‌که پیشنهاد دهید یک فنجان چای درست کنید یا با صدای آرام صحبت کنید و از تماس مستقیم چشمی خودداری کنید.

اگر در هر مرحله‌ای از زندگی خود وسوسه شدید که والدین بدرفتار خود را به چالش بکشید و به‌دنبال انتقام باشید، به خودتان یادآوری کنید که نمی‌توانید برنده شوید و شانس اینکه به نتیجه مثبت برسید، بسیار کم است.

همچنین شما نمی‌خواهید که مانند آن‌ها رفتار کنید. اجازه دهید گذشته به‌مرور زمان پاک شود، کینه‌ها را دور بریزید و سال‌ها با خود حمل نکنید. فاصله خود را حفظ کنید و به‌جای آن روی اینکه خودتان شخصیت بهتری داشته باشید، متمرکز شوید.

مادر بد کیست

۴. به آینده خود امیدوار باشید

شما می‌توانید حتی بدون تأیید پدر و مادر غیرمنطقی خود به فردی تبدیل شوید که می‌خواهید در هر زمینه‌ای از زندگی قرار داشته باشید. نگرانی در مورد اعتماد به افراد اطراف خود کاملاً قابل درک است، بنابراین همه امور را به ‌آرامی انجام دهید. با کسی که مانند والدین شماست و رفتار نابه‌هنجاری دارد یا چون یک راه فرار محسوب می‌شود، تعامل نکنید.

گاهی ممکن است نگران این موضوع باشید که اگر بچه‌دار شوید، فرزند شما مشکلات با پدر و مادر بد را تجربه خواهد کرد؛ زیرا رفتار آن‌ها روی شما تاثیر گذاشته است. بسیاری از روانشناسان باور دارند که بعید است از همان ابتدا به کودک خود توجه محبت‌آمیز داشته باشد یا او را تشویق و تمجید کنید. اما مداوم باید به خود یادآوری کنید که این کودک شماست و بدون خواسته خود پا به دنیا گذاشته و اکنون نیاز به محبت شما دارد.

۵. به خودتان ایمان داشته باشید

شما به هیچ‌وجه نباید باور کنید که همان فرد بدی هستید که پدر و مادر غیرمنطقی شما ادعا می‌کنند. بهتر است فهرستی از ویژگی‌ها و توانایی‌های خود تهیه کنید و هدف داشته باشید، در هر کاری که انجام می‌دهید در محل کار یا با دوستان بهترین خودتان باشید.

اگر تمایل به انتقاد از خودتان دارید، به خود یادآوری کنید که گاهی همه اشتباه می‌کنند. مهم این است که از همه آن مشکلات زندگی درس بگیرید و در دفعات بعد بهتر عمل کنید.

۶. با کسی صحبت کنید که به او اعتماد دارید

مشکلات با پدر و مادر بد و زندگی با آن‌ها ممکن است شما را به یک فرد منزوی تبدیل کند. شاید هم خواهر و برادری نداشته باشید که به آن‌ها اعتماد کنید و دوستانتان هم به‌اندازه کافی با والدین خود رابطه خوبی داشته باشند.

این امکان وجود دارد که با صحبت کردن درباره‌ی موقعیت خود احساس بدی مثل بی‌وفایی را تجربه کنید و به نوعی برای رفتار آن‌ها خود را مقصر بدانید.

قبل از اینکه به چنین افرادی اعتماد کنید، در ابتدا آن‌ها را امتحان کنید یا بسته به سنتان در ابتدا می‌توانید با یک معلم دلسوز، یکی از بستگان بزرگ‌تر که قابل‌اعتماد هستند یا حتی با شریک زندگی‌تان هم‌صحبت شوید.

۷. مراقب سلامتی خود باشید

چالش‌ها و مشکلات با پدر و مادر بد ممکن است شما را در شرایطی قرار دهد که از خود غافل شوید. به اندازه کافی غذای سالم نخورید، ورزش و خواب راحت هم نداشته باشید. همه این موارد باعث می‌شوند احساس قوی‌تر و خوشایندتری داشته باشید. پیشنهاد می‌کنیم گاهی به خودتان غذای ساده بدهید، این غذای ساده می‌تواند شامل غذای روح مثل کتاب خواندن یا حمام کردن طولانی‌مدت یا بیرون رفتن با یک دوست مورد اعتماد باشد.

۸. با درمانگر صحبت کنید

گاهی ممکن است تعامل با پدر و مادر غیرمنطقی شما را به جایی برساند که به کسی نیاز داشته باشید تا با او صحبت کنید که هیچ نسبتی هم با شما نداشته باشد و بتوانید ۱۰۰درصد به او اعتماد کنید. یک انتخاب خوب برای چنین افرادی درمانگر است. درمانگران به‌خوبی می‌توانند به شما کمک کنند تا مشکلات خود را در خانه سامان بدهید و راهی برای مقابله با آن‌ها بیابید.

یک درمانگر می‌تواند به شما و والدین‌تان کمک کند تا ارتباط بهتری داشته باشید. اگر تصور می‌کنید که والدین‌تان این پیشنهاد را نمی‌پذیرند یا حاضر به انجام چنین کاری نیستند، می‌توانید با گفتن چنین جملاتی مثل من دوست دارم رابطه ما بهبود یابد، اما فکر می‌کنم به کمک فرد متخصص نیاز داریم، شاید بتوانید رضایت آن‌ها را برای ارتباط با روان درمانگر جلب کنید.

سخن پایانی و خدماتی که می‌توانید از سرای مشاور دریافت کنید

دعوا با پدر مادر بد به‌خاطر اختلاف نظر، پرخاش‌گری و انتقاد شدید به رفتار و اینکه همیشه حق با آن‌هاست، می‌تواند باعث شکستن دل فرزند شود. بنابراین برای شما که به‌عنوان یک فرزند به دنبال بهبود رابطه خود با والدین‌تان هستید پیشنهاد می‌کنیم که پیش‌از انجام هر کاری آرامش خود را حفظ کنید، به آینده خود امیدوار باشید و در انتها با یک روان‌درمانگر حرفه‌ای ارتباط بگیرید.

سرای مشاور با ارائه خدمات مشاوره‌ای به‌صورت تلفنی و حضوری می‌تواند در این حوزه به شما کمک کند. یک درمانگر حرفه‌ای و متخصص را به شما معرفی کند تا بتوانید ارتباط با پدر و مادر غیرمنطقی را بهبود ببخشید.

تلفن کلینیک روانشناسی

از بچه داری خسته شدم

شوهرم اصلا توی بچه داری کمکم نمیکنه!

تصمیم به داشتن فرزند یکی از پر چالش‌ترین تصمیمات برای زوجین است! دلیل این چالش هم این است که شما برای آمدن فردی تصمیم‌گیری می‌کنید که خود او هیچ نقشی در این موضوع بزرگ ندارد. نکته‌ مهمی که وجود دارد این است که زوجین با قبول تصمیم به بارداری مسئولیت بزرگی را بر عهده می‌گیرند. در این مسئولیت بزرگ تقسیم وظایف در نقش پدر و مادری یکی از چالش‌هایی است که اکثر زوجین با آن مواجه می‌شوند.

متأسفانه شکایت بیشتر خانم‌ها از آقایان این است که در امور بچه‌داری و خانه کمک‌حال آن‌ها نیستند و ناراحتی و شکایت خود را با جمله «شوهرم اصلا توی بچه داری کمکم نمیکنه!» ابراز می‌شود. یکی از دلایلی که باعث شکل‌گیری این مشکل در خانواده‌هاست، این است که متأسفانه برخی از آقایان نگهداری از فرزند را تمام و کمال بر عهده مادر می‌دانند که این تفکر کاملاً اشتباه باعث بیشتر شدن اختلافات زوجین می‌شود.

امروز با ما در این مقاله از سرای مشاور همراه شوید تا چند تکنیک کاربردی برای عدم بروز این مشکل را با شما در میان بگذاریم.

مشاوره قبل از بارداری

قدم اول برای عدم بروز مشکلات بین زوجین بعد از بارداری و نحوه نگهداری از فرزند دلبرشان، رفتن به مشاوره قبل از بارداری است. همان‌طور که قبل از ازدواج زن و مرد برای انتخاب درست و هوشمندانه نیاز به مشاوره دارند، مشاوره قبل از بارداری و تصمیم به فرزندآوری هم از آن دست کارهای مهمی است که هر زوجی قبل از بارداری می‌بایست انجام دهد. آمادگی قبل از زایمان لطف بزرگی است که هر پدر و مادری می‌توانند در حق زندگی خود و فرزندشان داشته باشند.

هنگامی‌که افراد آمادگی برای فرزندآوری و بارداری داشته باشند، قطعاً با ارتباطات خوب و درک متقابل می‌توانند شرایط را بهتر پیش ببرند. درواقع ارتباط خوب بین زوجین می‌تواند هم کیفیت شرایط بارداری و بعد از زایمان را تا حد قابل قبولی بالا ببرد. نکته مثبت و مهمی که مشاوره قبل از بارداری دارد این است که در این رفت‌وآمد، زوجین درک و کمک‌حال هم بودن را برای بعد از به دنیا آمدن فرزند خود آموزش می‌بیند.

این آموزش باعث می‌شود که همه مسئولیت نگهداری از فرزند بر دوش مادر نباشد تا با خستگی و درماندگی بگویید: شوهرم اصلا توی بچه داری کمکم نمیکنه! بنابراین رفتن به مشاوره قبل از بارداری را به هیچ‌وجه دست کم نگیرید!

با همسرتان از نگرانی و سختی‌های بچه‌داری حتماً صحبت کنید

یکی از چالش‌هایی که مادران با آن روبه‌رو هستند کم‌خوابی است! همان‌طور که می‌دانید کم‌خوابی می‌تواند عواقب سنگینی برای هر فردی که دچار آن می‌شود، داشته باشد. این عواقب برای مادری که دست تنهاست و کمکی برای نگهداری از کودک خود ندارد چندین برابر است. این عواقب سطح استرس، اضطراب، زودرنج بودن و عصبانیت را چندین برابر بالا خواهد برد و حتی می‌تواند منجر به این شود که بگویید «از مادر بودن خسته شدم». بنابراین بهترین راه برای جلوگیری و تحمل سختی‌ها گفتگو با همسرتان است که می‌تواند تا حدی زیادی شما را آرام‌تر کند. این گفتگو می‌تواند شوهرتان را نسبت به شرایط فعلی آگاهتر سازد. نکته مهمی که زن و مرد باید آن را با جان‌ودل بپذیرند این است که شرایط زندگی قبل از بارداری با بعد از آن، یک دنیای کاملاً متفاوت است. این تفاوت در سبک زندگی زوجین بعد از به دنیا آمدن فرزند بدون کمک شوهرتان بسیار سخت خواهد بود. در این گفتگو شما می‌توانید از نیازهایتان بگویید، از نیازهایی که می تواند به شما در اینکه مادر و همسر خوشحال و سرحالی باشید کمک بزرگی کند.

خسته از بچه داریتقسیم وظایف و مسئولیت بچه داری

شنیدن جمله “شوهرم اصلا توی بچه داری کمکم نمیکنه” در واقع یک جمله تلخی است که نشان از آن دارد که مرد خانه برای از بین بردن این حس  باید دست به کار شود. به همین دلیل کاربردی‌ترین راه‌حل برای این مشکل، تقسیم وظایف و همدلی میان والدین است.هنگامی‌که والدین برای حفظ هر چه بیشتر روابط خود با یکدیگر همکاری کنند، همه افراد خانواده از این همکاری سود خواهند برد. خوشبختانه با توجه به آگاهی که در جامعه به وجود آمده، تعداد مردانی که در مراقبت از فرزندان خود هستند رو به افزایش است. این مراقبت و ارتباط با فرزند می‌تواند در رشد یک رابطه سالم پدر و فرزند نقش مهمی را ایفا کند. نکته مثبت دیگری که این همکاری و همدلی بین زوجین برای مراقبت از کودکان به وجود می‌آورد، الگوبرداری کودکان از رابطه سالمی است که بین والدین جریان می‌یابد.

وقتی والدین برای بهتر پیش بردن و درک بهتر شرایط همکاری می‌کنند، حس خوب و آرامش‌بخشی بین آن‌ها شکل می‌گیرد. نکته‌ای که در تقسیم وظایف بین والدین وجود دارد این است که به جای هدف‌گذاری دقیق، بهتر است راهی پیدا کنید تا به ‌سادگی با مسئولیت به صورت متعادل بیتان تقسیم شود تا هردوی شما احساس شادی، بهره‌وری و قدردانی داشته باشید.

در یادگیری وظایف پدری به همسرتان کمک کنید

با توجه به اینکه از زمان‌های گذشته وظایف والدین به طرز نادرستی بین افراد الگو شده به همین دلیل اکثر خانم‌ها از اینکه همسرشان در نگه‌داری فرزندشان کمک نمی‌کند گلایه دارند و همیشه آن را با جمله «شوهرم اصلا توی بچه داری کمکم نمیکنه» بیان می‌کنند. درصد بالایی از آقایانی که وارد نقش پدری می‌شوند متأسفانه از اینکه چطور می‌توانند به همسرشان در امر بچه‌داری کمک کنند، اطلاعاتی ندارند.

برای اینکه بتوانید از شوهرتان برای بچه‌داری کمک بگیرید، اجازه بدهید آن‌ها هم دست‌به‌کار شوند. شاید در ابتدا اطلاعات زیادی در این امر نداشته باشند، اما شما می‌توانید با صبر و حوصله او را در این امر کمک کنید. بسیاری از پدران با آموزش توانسته‌اند بهترین حالت خود را در کمک به مادر در نگهداری و مراقبت از کودک ارائه دهند که این امر نیازمند صبوری از سمت مادر است.

از وحشت‌زدگی همسرتان در نقش پدری نگران و ناراحت نشوید

بسیاری از افراد هنگامی‌که در نقش جدیدی از زندگی خود قرار می‌گیرند دچار اضطراب و استرس می‌شوند. برخی از آقایان هم از این شرایط مستثنی نبوده و هنگامی‌که در نقش پدری قرار می‌گیرند از شرایط موجود دچار استرس می‌شوند.

سطح استرس برخی از آن‌ها آنقدر بالا می‌رود که نمی‌توانند بازدهی خوبی در نقش خود داشته باشند. همین امر باعث گلایه خانم‌هاخواهد شد. واقعیت این است که همسران این خانم‌ها هنوز نتوانسته‌اند خودشان را در نقش پدری بپذیرند تا بتوانند کمک‌هایی که باید را انجام دهند.

همسرتان را در ایفای نقش پدری مورد تمسخر قرار ندهید

ازآنجایی‌که ممکن است همسرتان در مراقبت از کودکتان ضعف‌هایی داشته باشد، سعی کنید به‌هیچ‌وجه او را مسخره نکنید. سعی کنید ابتدا کارهایی را که در امور بچه‌داری می‌تواند انجام دهد، برایش توضیح دهید، سپس اجازه دهید که خودش دست‌به‌کار شود. از دور نظاره‌گر باشید و چنانچه دیدید که بخشی از کار را اشتباه انجام می‌دهد با آرامش کار درست را به او یادآوری کنید. بعد از یادآوری اجازه دهید کارش را ادامه دهد و کودک را از او نگیرید.

زمانی برای تنها گذاشتن پدر با کودکان در نظر بگیرید

برای اینکه بتوانید همسرتان را با نگهداری از کودکان بیشتر آشنا کنید، حتماً ساعاتی را در طول هفته برای تنها گذاشتن آن‌ها در نظر بگیرید. این امر باعث می‌شود که رابطه‌ای بین پدر و فرزند شکل بگیرد و شما هم مداوم این جمله شوهرم اصلا توی بچه داری کمکم نمیکنه را تکرار نکنید. در این زمانی که پدر با کودک تنهاست می‌تواند توانایی‌های خود را آشکار کند و خود را در مراقبت از کودک به چالش بکشد.

در این به چالش کشیدن ممکن است پدر بخش‌های توانایی خودش را در نگهداری از کودک شناسایی کند. این بخش می‌تواند غذا دادن به کودک، حمام بردن کودک، آرام کردن کودک و بازی با او باشد. بنابراین حتماً در طول هفته این زمان را برای تنها ماندن پدر و فرزند در نظر بگیرید.

ما در این مقاله از سرای مشاور که درباره موضوع مهم شوهرم اصلا توی بچه داری کمکم نمیکنه بود، سعی کردیم تکنیک‌هایی که شما را در چالشی که بین زوجین برای مراقبت از کودک و بچه‌داری آقایان است آشنا کنیم. امیدواریم با رعایت این تکنیک‌ها و همچنین همدلی و همکاری باهم بتوانید در پروسه بچه‌داری و تربیت فرزند دلبندتان با آرامش هرچه بیشتر پیش بروید. در صورت نیاز مشاوره پیش از بارداری می‌توانید از کارشناسان حرفه‌ای ما به صورت تلفنی و حضوری کمک بگیرید.
تلفن کلینیک روانشناسی

از دوستای زنم خوشم نمیاد

اگر دوستان همسر خود را دوست ندارید، چه کارهایی باید انجام دهید؟

در هیچ کتاب و مقاله‌ای بیان نشده که حتما افراد پس از ازدواج مجبور هستند که دوستان همسر خود را دوست داشته باشند. از طرفی هم اصلا کار آسانی نیست، زیرا به هر حال او دوست شریک زندگی شماست و ارتباط نزدیکی با او دارد.

گاهی هم اصلا ارتباط نگرفتن با آنها غیرممکن است. پیشنهاد می‌کنیم که با دید باز و عمیق این مقاله از مجموعه سرای مشاور را مطالعه کنید. زمانی که شما عاشق می‌شوید و پس از آن هم مسیر رابطه به انتخاب و ازدواج ختم می‌شود، در حقیقت این تنها یک شخص نیست که وارد زندگی‌تان می‌شود، بلکه او با خانواده و دوستان خود به زندگی شما آمده است.

همسر شما علاوه بر خانواده دوستانی دارد که شما پس از ازدواج با او، گاهی آن‌ها را خواهید دید. شاید با هم به تفریح یا سفر بروید و گاهی هم برای صرف شام یا نهار به خانه همدیگر رفت‌وآمد کنید.

در  اینجا ممکن است شما علاقه‌ای به معاشرت با دوستان همسرتان نداشته باشید، اما به خاطر شریک زندگی خود مجبور به وقت گذراندن با آن‌ها می‌شوید. یعنی اگر دست خودتان بود هیچ وقت حاضر به گذراندن وقت با آن‌ها نبودید. در ادامه راهکارهایی را برای افرادی که احساس خوشایندی نسبت به دوستان همسر خود ندارند، مطرح می‌کنیم.

از دوستای همسرم خوشم نمیاد، چیکار کنم؟

اولین قدم مهم این است که کمی بیشتر فکر کنید و دیدگاه دوستان همسر خود را مورد بررسی قرار دهید. شاید این تنها یک سوء تفاهم از سمت شما باشد. گاهی امکان دارد تصور کنید که وجود آن‌ها رابطه دونفره شما و همسرتان را دچار چالش می‌کند.

اگر بتوانید به مسائل آگاهانه و با درایت نگاه کنید، شاید کمی از بیزاری شما نسبت به دوستان او کاسته شود. البته گاهی هم واکنش درونی شما درست است و بنا به دلایل قانع‌کننده‌ای احساس خوشایندی ندارید. در این صورت باید با شریک زندگی خود در این‌باره صحبت کنید و در مورد احساسات خود با او صادق باشید.

توضیح دهید که چرا دوستان او را دوست ندارید. اگر شریک زندگی شما تصور می‌کند که باید ارتباطات دوستانه خود را حفظ و آن‌ها ارزش دوست داشتن دارند، باید تلاش کند و به شما هم کمک کند تا با دوستان او کنار بیایید.

اما اگر به نظر می‌رسد که همسرتان نسبت به احساس شما بی‌اهمیت است و بیشتر اوقات دوستان خود را ترجیح می‌دهد، وقت آن رسیده که دوباره مسائل را ارزیابی کنید. اگر گاهی هم صحبت و دلایل شما راه به جایی نمی‌برد و مصالحه‌ای در کار نیست، شاید زمان پایان دادن به رابطه باشد.

در ادامه نکات مهمی درباره نحوه برخورد با دوستان همسر که علاقه‌ای به آن‌ها ندارید، آورده‌ایم.

درباره نگرانی‌های خود با همسرتان صحبت کنید

معمولا صحبت کردن و بیان مشکلات با همسر می‌تواند تا حد زیادی از تنش‌های روابط خانوادگی کم کند. این یک قدم مهم است که مسائل خود را به همسرتان بگویید و این حق اوست که از نگرانی‌های شما آگاه باشد.

همسر شما ممکن است متوجه نباشد که دوستان او برای شما مشکل‌ساز هستند. هنگامی که او متوجه شود، می‌تواند بیشتر مراقب موقعیت باشد و به شما کمک کند تا احساس راحتی بیشتری داشته باشید.

تعیین مرزها بین خود و دوستان همسر

اگر دائما به خاطر شرایط شغلی یا به هر بهانه دیگری با هم در ارتباط هستید و آن‌ها را ملاقات می‌کنید، مهم است که برخی مرزها را تعیین کنید. با شریک زندگی خود یک برنامه ترتیب دهید و به او بگویید که هر چندوقت یکبار حاضرید دوستان او را ببینید و با آن‌ها هم‌صحبت شوید. روی برنامه خود متعهد و پایبند باشید.

در این صورت احساس نمی‌کنید که ارتباطات دوستانه همسرتان روی زندگی شما چیره شده یا اینکه دائما مجبور هستید در کنار افرادی باشید که دوست‌شان ندارید.

دوستان همسر خود را بهتر بشناسید

ممکن است این به نظر شما سخت باشد، اما حداقل ارزش یکبار امتحان کردن را دارد. سعی کنید با دوستان او هم‌صحبت شوید و علایق آن‎ها را بشناسید. ممکن است در نهایت بهترین دوستان شما نباشند، اما حداقل درک بهتری از آن‌ها خواهید داشت.

اگر هم بتوانید نقاط مشترکی با آن‎ها بیابید، شرایط برای شما آسان‌تر هم خواهد شد. شاید این ویژگی‌های مشترک درباره موسیقی یا فیلم یا یک سرگرمی مشترک باشد. هر چه که هست، سعی کنید با دوستان همسر خود که دوستشان ندارید، به‌نحوی برخورد کنید که حداقل ناراحت‎کننده نباشد.

از دوستای شوهرم خوشم نمیاد

سعی کنید که اختلاف با دوستان همسرتان روی رابطه شما تاثیر نگذارد

مهم است که بدانید همسر شما از دوستان او جداست. تنها به این دلیل که دوستان همسر خود را دوست ندارید، نباید از او بیزار شوید. راه‌های ارتباطی بین خود و همسرتان را خوب نگه دارید و اجازه ندهید که بیزاری شما از دوستان او، روی رابطه شما تاثیر بگذارد.

ارتباطات دوستانه خود را گسترس دهید

قرار نیست حالا که ازدواج کردید، همه حواس و تمرکز خود را روی روابط دوستانه شریک زندگی خود معطوف کنید. شما می‌توانید روابط دوستانه خود را گسترش دهید و زمانی را هم با آن‌ها بگذرانید. تحقیقات نشان می‌دهد که روابط دوستانه مفید می‎تواند رضایت از زندگی را بیشتر کند.

کارهایی را انجام دهید که شما را خوشحال می‌کند و همه تمرکز خود را روی دوستان همسر خود نگذارید. داشتن تعادل در زندگی به شما کمک می‌کند تا دیدگاه خود را حفظ و بیش از حد در مسائل حاشیه غرق نشوید.

پشت‌سرگویی را کنار بگذارید

اگر با یکی از دوستان همسر خود مشکل دارید، مستقیما با او درباره این موضوع صحبت کنید. پشت‌سر آن‌ها غیبت نکنید، زیرا این کار وضعیت را بدتر می‌کند. در واقع اگر به دنبال همکاری از جانب همسر خود هستید، تجربه نشان داده که در این مواقع افراد کمتر به همراهی تمایل نشان می‌دهند. در مقابل با برقراری ارتباط صریح و صادقانه می‌توانید راحت‌تر موضوع را حل کنید و ادامه دهید.

ذهن و افکار خود را باز نگه دارید

دوستان همسر شما یک ابزار نیستند که قابلیت تغییر نداشته باشند. شاید به مرور زمان نیز آن‌ها روی رفتار خود تجدید نظر کنند. انسان‌ها همیشه می‌توانند رشد و تغییر کنند، بنابراین ممکن است آن‌ها نیز به مرور زمان تغییر یابند و شما نیز آن‌ها را دوست داشته باشید. بنابراین ذهن خود را باز نگه دارید و به آن‎ها فرصت دهید.

روی موارد و نقاط مثبت تمرکز کنید

مهم است که روی نقاط مثبت افراد متمرکز شوید، حتی اگر از دوستان همسر خود بیزار باشید. سعی کنید در آن‎ها نقاطی مثبتی را بیابید که خوشایند شماست و از آن رفتارهای مثبت قدردانی کنید. شاید آن‌ها واقعا بامزه هستند یا قلب مهربانی دارند. تمرکز روی خوبی‌های دوستان همسر به شما کمک می‌کند تا شرایط قابل تحمل‎تر شود و راحت‌تر با این موضوع کنار بیایید.

با خودتان مهربان باشید

اینکه دوستان همسر خود را دوست ندارید، به این دلیل نیست که مشکلی در شما وجود دارد. طبیعی است که گاهی چنین احساسی داشته باشید، بالاخره همیشه قرار نیست به‌محض ملاقات با فردی سریعا سازش نشان دهید.

در طی مطالعاتی که در علم روانشناسی درباره دلایل زمینه‌ساز دوستی صورت گرفته، ثابت شده که صراحت متقابل و توانایی صحبت آسان می‌تواند موثر واقع شود.

اگر با دوستان شریک زندگی خود نقاط مشترک کمی دارید، این امکان وجود دارد که هرگز با هم کنار نیایید. به‌خاطر این موضوع خود را مورد سرزنش قرار ندهید؛ زیرا ایرادی ندارد که شما چنین احساسی دارید.

با دوستان همسر خود معاشرت نکنید

اگر به‌سادگی نمی‌توانید با دوستان همسر خود کنار بیایید، احتمالا بهتر است که از رفتن به جمع‌های دوستانه آن‎ها خودداری کنید. نیازی نیست خود را در موقعیتی قرار دهید که در آن احساس نارضایتی دارید. اگر شریک زندگی شما دوست دارد با دوستان خود وقت بگذراند، اجازه دهید بدون شما برود. از این زمان می‌توانید برای انجام کاری که از آن لذت می‌برید، استفاده کنید یا با دوستان مورد علاقه خود وقت بگذرانید.

اگر با دوستان همسرتان اختلاف دارید از سرای مشاور کمک بگیرید

یکی از دغدغه‌هایی که افراد ممکن است در زندگی مشترک با آن روبه‌رو ‌شوند، اختلاف با دوستان همسر است. گاهی این اختلاف به خاطر احساس ناامنی و نداشتن نقاط مشترک رخ می‌دهد. برای کنترل این نوع رفتار می‌توانید با همسر خود صحبت و احساسات خود را نسبت به دوستان او بیان کنید.

بهتر است که رابطه خود را با شریک زندگی ‌تان را از ارتباطات دوستانه او جدا کنید و به نظرات و خواسته‌های او نیز احترام بگذارید. مجموعه سرای مشاور به افرادی که در روابط خانوادگی خود دچار چنین مشکلاتی هستند، می‌تواند کمک کند. در این مجموعه مشاوره به صورت تلفنی و حضوری توسط کارشناسان خبره انجام می‌شود. یعنی هر شخصی با توجه به شرایط خود می‌تواند برای استحکام بخشیدن به روابط زناشویی خود از سرای مشاور کمک بگیرد.

منبع: Verywellmind

درمان لجبازی زن

۹ روش کاربردی در برخورد با همسر لجباز

آگاهی از نحوه برخورد با همسر لجباز در یک رابطه می‌تواند چالش‌برانگیز باشد. اغلب اوقات چنین افرادی از شنیدن نظرات طرف مقابل خود یا از پذیرش آن‌ها سر باز می‌زنند و معتقدند که تنها ایده و نظر آن‌ها درست است، حتی اگر دلیل منطقی عالی برای آن‌ها ارائه شود. این نگرش تک‌بعدی می‌تواند از ایجاد یک رابطه عمیق و مسالمت‌آمیز میان دو نفر، جلوگیری کند.

اگر شما با چنین فردی در ارتباط هستید، ممکن است به‌مرورزمان از برخوردهای او ناامید شوید؛ زیرا معمولا برای جلوگیری از مشاجره، به‌ناچار تسلیم می‌شوید. بااین‌حال صبور باشید و راهکارهایی که ما در ادامه به آن‌ها اشاره می‌کنیم را برای برخورد با همسر لجباز به کار ببرید.

راه‌کارهای مقابله با همسر یکدنده

۱- نفس عمیق بکشید و احساسات خود را کنترل کنید

قبل از آنکه بخواهید با شوهر لجباز خود مجادله کنید، می‌توانید با تکنیک تنفس عمیق احساسات را کنترل و جلوی واکنش‌های لحظه‌ای را بگیرید. معمولا کنار آمدن با شخصی که لجباز است سخت به نظر می‌رسد، حتی گاهی اوقات امکان دارد از دیدن رفتار طرف مقابل این احساس به شما دست بدهد که او از ناراحتی شما، زمانی که تسلیم شده‌اید، خشنود است.

ما متوجه هستیم که این رفتار زن لجباز یا شوهر، چقدر می‌تواند آزاردهنده باشد، اما همین‌که بتوانید روی رفتار و واکنش خود کنترل داشته باشید، خیلی پیشرفت خواهید کرد. چند نفس عمیق بکشید و اتاق را ترک کنید تا بتوانید تعادل خود را به دست آورید.

به‌محض آنکه شروع به پرخاشگری و ناراحتی کنید، ممکن است شریک زندگی‌تان احساس کند که دلیل منطقی ندارید و بیشتر به دیدگاه خود پایبند بماند.

۲- تلاش کنید منشأ افکار او را کشف کنید

قدم دومی که باید برای برخورد با همسر لجباز بردارید این است که از خود بپرسید که چرا این موضوع برای او اهمیت دارد. وقتی شریک زندگی شما از تغییر عقاید و گاهی هم شیوه زندگی امتناع می‌ورزد، ممکن است باعث ناراحتی شما شود، اما لزوما به این معنا نیست که او اشتباه می‌کند.

کمی بیشتر روی رفتار لجبازی شوهر یا برعکس خانم خود متمرکز شوید و عمیق‌تردنبال دلایل بگردید تا بتوانید بخش‌های دیگری از دیدگاه او را ببینید، حتی اگر با آن‌ها موافق نباشید. این روش رسیدن روند رسیدن به یک راه‌حلی که باعث خوشحالی هر دوی شما شود را تسریع می‌بخشد.

اگر به او فرصت توضیح درباره رفتارش دهید، ممکن است متوجه شوید که دقیقا هدف او چیست. برای مثال مرد لجباز شما از خرید کفش نو امتناع می‌کند، در خلال صحبت با او، امکان دارد متوجه شوید که در مورد مسائل مالی مضطرب است و اطمینان ندارد که از عهده هزینه‌های اضافی برآید.

۳- به زن لجباز خود بگویید که چقدر به او اهمیت می‌دهید

تکنیک سوم و کاربردی برای برخورد با همسر لجباز، گذراندن زمان بیشتری با او برای شکل‌گیری ارتباطات مثبت است. اگر زمان زیادی را با شریک زندگی خود سروکله می‌زنید، در نهایت می‌توانید یادآوری کنید که چقدر او را دوست دارید.

در واقع، گاهی ممکن است پافشاری و لجبازی شریک زندگی، واکنش او در برابر احساس ناامنی باشد یا اینکه به نظر او ارزش کافی داده نشده است.

با ایجاد اعتماد و اطمینان در آن‌ها می‌توانید کمک کنید که راحت‌تر باشند و بیشتر با شما سازگار شوند.

  • به آن‌ها بگویید که قدردان کارهای خوب او در زندگی مشترک هستید.
  • اگر ابراز علاقه تفاوتی در میزان لجبازی طرف مقابل شما ندارد، همیشه ایده خوبی است که به شریک زندگی خود بگویید چقدر دوستش دارید.

۴- مسائلی که در آن سریع به تفاهم می‌رسید را بیابید

وقتی از لجبازی شوهر یا زن به‌خاطر مخالفت مستقیم با او رنج می‌برید، از این کار اجتناب کنید. اگر به‌خوبی همسر خود را شناخته‌اید و آگاه هستید که روی چه چیزهایی حساسیت دارد و بلافاصله با لجبازی و پافشاری روی عقاید خود سعی بر مقابله با شما دارد، بهتر است روی آن موضوع متمرکز نشوید.

در عوض، می‌توانید روی موضوعاتی که باهم اتفاق‌نظر بیشتری دارید، تمرکز کنید. با قراردادن موضوع در چهارچوب و مطرح‌کردن هوشمندانه آن، به صورتی که هردو به آن اعتقاد دارید، احساس لجبازی را کمتر در طرف مقابل شدت می‌دهید.

یک مثال کاربردی، نگویید که می‌دانم وقت نداری و خسته هستی، اما مامانم می‌خواهد که سه‌شنبه به خانه‌شان برویم. در مقابل، می‌توانید از این جمله استفاده کنید و بگویید از اینکه آن‌قدر تلاش می‌کنی تا با خانواده من کنار بیایی، قدردانی می‌کنم، اگرچه همیشه آسان نیست. من سه‌شنبه برای شام پیش مادرم می‌روم، آیا می‌خواهی با من بیایی؟

اگر شریک زندگی شما مصرانه از صحبت‌کردن درباره هر موضوعی امتناع می‌ورزد، می‌توانید از این جمله هم استفاده کنید: «من می‌دانم حتی زمانی که باهم کنار نمی‌آییم، تو مرا دوست داری».

مرد لجباز و کینه‌ ای

تجربه نشان داده که گاهی لجبازی همسر، به‌خاطر عدم ابراز احساس و نشنیده شدن است. معمولا هم این جمله را بیان می‌کنند که من باید احساس کنم که شنیده می‌شوم. شما می‌توانید از این جمله نیز استفاده کنید. آیا می‌توانم برای ۱۰ دقیقه افکارم را باهات در میان بگذارم؟! سپس می‌توانیم به تماشای تلویزیون و سریال مورد علاقه‌مان برویم.

۵- به دنبال راه‌کارهایی برای سازش و مصالحه باشید

در زندگی و روابط بین زن و شوهر همیشه نقاط مشترکی هم وجود دارد که شاید به آن‌ها کمتر توجه کرده‌اید. اگر همسر لجباز دارید و شما نیز همانند او هستید، به‌احتمال زیاد وضعیت آن‌چنان وخیم نخواهد بود و احتمالا مقداری سازش وجود دارد.

شاید سخت به نظر برسد، اما می‌توانید هر چیزی که توافق دارید را تقویت کنید. در این صورت نقاط مثبت بیشتری را در رابطه خود پدید می‌آورید. به یاد داشته باشید که هر دوی شما جزء اعضای یک تیم با هدف مشترک هستید.

برای مثال اگر شریک زندگی شما فکر می‌کند که فرزندتان نباید پول‌توجیبی داشته باشد و از طرفی هم شما معتقدید که باید به او استقلال بدهید و مبلغ خرجی جداگانه‌ای برای او در نظر بگیرید،  به‌جای آنکه مستقیما به این موضوع فکر کنید که او یک زن لجباز است، به این واقعیت فکر کنید که هر دوی شما بهترین چیزها را برای فرزندتان می‌خواهید.

۶- دیدگاه و عقاید خود را توضیح دهید

لجبازی شوهر یا زن، گاهی به‌خاطر عدم توضیح دقیق عقاید رخ می‌دهد. معمولا افراد لجباز با سروصدا کردن، همواره سعی دارند که حرف و عقاید خود را به کرسی بنشانند. آن‌ها بیشتر اوقات تنها درباره خود حرف می‌زنند و خودشان را تکرار می‌کنند.

لزوماً نباید تهاجمی برخورد کنید و به‌صورت تدافعی به او پاسخ دهید. نظرات خود را واضح بیان کنید و به‌گونه‌ای نشان ندهید که ازطرف مقابل خود برای صحبت‌کردن، اجازه می‌گیرید. تنها آنچه را که در ذهن دارید آزادانه مطرح و تن صدای خود را کنترل کنید.

از حقایق برای تایید نظر خود استفاده کنید. به‌عنوان‌مثال اگر شریک زندگی شما از رفتن به دکتر و معاینه بیزار است و همواره با لجبازی سعی در توجیه رفتار خود دارد، می‌توانید آمار مستندی از مشکلات و بیماری‌هایی که رنج سنی او دچار می‌شوند را با او به اشتراک بگذارید. این شیوه‌ای عالی برای قانع ساختن شریک زندگی است بدون آنکه انتقادی برخورد کنید.

۷- آهسته‌تر رفتار کنید

پیش از آنکه سریعا همسر خود را با عنوان مرد لجباز یا برعکس زن لجباز مورد خطاب قرار دهید، منتظر بهترین لحظه باشید تا نظرتان را بیان کنید. پیش از صحبت، اطمینان یابید که همسر شما نیز آرام است.

این یک فرآیند است که باید آهسته پیموده شود. شما با صبوری می‌توانید به همسر لجباز خود نشان دهید که همه چیز نباید طبق نظر او باشد. یک فرد لجباز معمولا به‌صورت موقت کم‌شنوا می‌شود و تنها نظر و صدایی که می‌شنود، نظر خود است.

۸- سعی کنید شنونده خوبی باشید

یکی دیگر از راهکارهایی که می‌توانید در برخورد با شریک لجباز خود در پیش بگیرید، به آنچه که می‌گویند گوش دهید. توجه داشته باشید زمانی زندگی مشترک مستحکم خواهد شد که احترام به نظرات و ایده‌های یکدیگر به‌صورت کاملا منطقی وجود داشته باشد.

شاید گذراندن با همسر لجباز سخت و طاقت‌فرسا باشد، اما باید به آن‌ها فضایی برای ابراز وجود بدهید و تنها به این خاطر او را کنار نزنید. ازاین‌گذشته، شاید آن‌ها نکته خوبی مطرح کنند.

هنگامی‌که درباره نظرات یا خواسته خود توضیح دادید، از او بپرسید که چه احساسی از سخنان شما دارد. سپس با حوصله به او نیز گوش دهید. تحت هیچ شرایطی، صحبت را قطع نکنید و همه زمان را به اینکه چه پاسخی به او بدهید، صرف نکنید.

۹- جدال‌های خود را عاقلانه مشخص کنید

شریک زندگی شما چه مرد لجباز باشد و چه زن، صرف‌نظر از میزان اهمیت موضوع، از یک بحث خوب لذت می‌برد. این بدان معناست که گاهی برای حفظ توازن رابطه خود، باید مجادله‌های خود را عاقلانه انتخاب و مشخص کنید.

اگر واقعا آن‌قدرها هم مشکل بزرگی نیست، آن را رها کنید و اجازه دهید شریک زندگی شما روش خودش را داشته باشد. هنگامی که یک رابطه را متوازن و هماهنگ نگه‌دارید، با گذشت زمان حل مشکلات بزرگ‌تر به‌مراتب آسان‌تر خواهد بود.

خدماتی که می‌توانید از سرای مشاور در خصوص لجبازی همسر دریافت کنید

زندگی با همسر لجباز می‌تواند چالش‌برانگیز و گاهی هم غیرممکن به نظر برسد. اما در علم روان‌شناسی راهکارهایی مثل حفظ آرامش، گوش‌دادن به نظرات یکدیگر و توجه به طرف مقابل می‌تواند تا حد زیادی به بهبود روابط کمک کند.

شما می‌توانید با دریافت مشاوره‌های تلفنی و حضوری از سرای مشاور که یک مرکز تخصصی روان‌شناسی است، به روابط خانوادگی خود استحکام ببخشید.

منبع: wikihow
تلفن کلینیک روانشناسی

زنمو دوست ندارم

همسرمو دوست ندارم

ممکن است برای خیلی از آدم‌ها پیش بیاید که عاشق شوند و از بدی‌های طرف مقابلشان بگذرند و تصمیم به ازدواج بگیرند. اما با گذشت زمان و بعد از ازدواج احساس کنند که بدی‌های طرف مقابلشان بیش از پیش آن‌ها را آزار می‌دهد و دیگر قادر به تحمل آن‌ها نیستند. این افراد گاهی اظهار می‌دارند که «دیگه همسرمو دوست ندارم». آن‌ها با امید به این موضوع که بدی‌های طرف مقابلشان به مرور زمان بهتر می‌شود یا می‌توانند او را تغییر دهند، وارد مسیر ازدواج می‌شوند. اما در غالب موارد این اتفاق به راحتی رخ نمی‌دهد و در انتها می‌بینند که با کسی زندگی مشترکشان را شروع کرده‌اند که دوستش ندارند. صحبت‌های اطرافیان که به آن‌ها می‌گویند «در زمان دوستی یا آشنایی پیش از ازدواج متوجه رفتارهای بد همسرت نشدی» یا «از قبل باید فکرش را می‌کردی» هیچ کمکی به آن‌ها نمی‌کند.

ممکن است شما در چنین شرایطی باشید. ممکن است شما بعضی خط قرمزها را نادیده گرفته باشید اما فکر کردن به این موضوعات شرایط شما را تغییر نمی‌دهد. اگر قصد به ادامه‌ی زندگی مشترک خود دارید در ادامه راهکارهایی به شما یاد می‌دهیم که بتوانید سازگاری بیشتری با شرایط خود پیدا کنید.

چرا همسرمو دوست ندارم؟

یکسری از ویژگی‌های شخصیتی باعث بروز نارضایتی در زندگی مشترک می‌شود. برخی از افرادی که ممکن است در زندگی با آن‌ها بگویید «همسرمو دوست ندارم» می‌توانند شامل موارد زیر باشند:

  • همسری که به اصطلاح قلدری می‌کند.
  • همسری که بسیار نقاد و نکوهشگر است.
  • همسری که عادت به مسخره کردن داشته باشد.
  • همسری که راه حلش در پاسخ به مسائل مهم شوخی و خنده است.
  • همسری که تصور می‌کند همه چیز را می‌داند.
  • همسری که بدبین است.
  • همسری که انجام کارها را به تعویق می‌اندازد.
  • همسری که حرف نمی‌زند و راهکارش در مقابله با مشکلات سکوت یا قهر است.
  • همسری که به شکل بیمارگونه محبت می‌کند.
  • همسری که خودمحور و خودخواه است.
  • همسری که شخصیت ضعیفی دارد.

در نظر داشته باشید که این‌ها رفتارهایی است که می‌تواند باعث خستگی شما شود و با رفتارهای سوء‌استفاده‌گرانه فرق دارد. در صورتی که با رفتارهایی نظیر کتک خوردن مواجه هستید حتما با روانشناس ارتباط برقرار کرده و از فرد متخصص کمک بگیرید.

همسرمو دوست ندارم، چیکار کنم؟

سازگاری یکی از ویژگی‌های مهم ازدواج سالم است. بعضی از ویژگی‌ها و عادات همسرتان ممکن است برای شما خیلی آزاد دهنده باشد. سرکوب حس‌های بدی که در مواجهه با رفتارهای آزاردهنده همسرتان دارید، می‌تواند همه چیز را بدتر کند. اجازه ندهید که آن قدر حس‌های منفی در شما جمع شود که به مرز انفجار برسید؛ هر زمان که احساس بدی پیدا کردید، در خصوص حل مشکلتان اقدام کنید.

در نظر داشته باشید که ناامید نشوید چرا که با مکالمه صادقانه و مهربانانه می‌توانید شرایط را بهتر کنید. همچنین بدانید که شما هم قطعا رفتارهایی دارید که باعث آزار همسرتان می‌شود.

من شوهرم را دوست ندارم

بدانید که شما نمی‌توانید همسرتان را تغییر دهید

شما تنها می‌توانید که برخورد و رفتار خودتان را تغییر دهید. در این شرایط همسرتان نیز ممکن است با دیدن رفتار متفاوت شما رفتارش را تغییر دهد و برخورد بهتری داشته باشد. انتظار نداشته باشید که بلافاصله بعد از تغییر شما، او نیز تغییر کند. بدون آن که منتظر تغییر همسرتان باشید بر رفتار و برخورد خودتان تمرکز کنید.

فقط به ویژگی‌های منفی فکر نکنید.

تمرین کنید که ویژگی‌های مثبت را هم ببینید. به طور مثال مدت زمان مشخصی را برای فکر کردن به ویژگی‌های مثبت همسرتان اختصاص دهید. در ادامه و یک روز دیگر مدت زمان بیشتری را برای این موضوع اختصاص دهید. این کار به شما کمک می‌کند که احساس نارضایتی کمتری را تجربه کنید. قطعا همسر شما ویژگی‌های مثبت هم دارد اما ذهن عادت می‌کند که تنها نقاط کور را ببیند و آن‌ها را بزرگ کند.

بازخورد مثبت داشته باشید

زمانی که همسرتان کاری را مطابق خواسته شما انجام داد از او تشکر کنید و نشان دهید که کار مثبتش را می‌بینید و از بابت آن قدردان هستید؛ حتی اگر انجام آن کار را بدیهی می‌دانید. این کار باعث می‌شود که همسرتان میل بیشتری به انجام خواسته شما پیدا کند.

به چشم‌هایش نگاه کنید

زمانی که از همسرتان خواسته‌ای دارید به چشم‌هایش نگاه کنید. تماس چشمی کمک می‌کند که همسرتان صداقت شما را ببیند و پذیرش بیشتری نسبت به صحبت‌های شما داشته باشد.

واضح و صریح صحبت کنید

از به کار بردن جملات مبهم و انفعالی بپرهیزید. نظرات خود را به شکل مستقیم ابراز کنید. کاری نکنید که همسرتان حدس بزند شما چه نیاز و درخواستی دارید. تصور نکنید که همسرتان خودش باید بداند یا بفهمد که شما چه درخواستی دارید. به صورت مستقیم خواسته خود را بیان کنید.

با یکدیگر وقت بگذرانید

یک تفریح یا کار دو نفره انجام دهید. کاری که هر دوی شما به آن علاقه دارید. به طور مثال قدم زدن با یکدیگر و صحبت کردن می‌تواند یک فعالیت مناسب برای نزدیک شدن شما به یکدیگر باشد.

همسرتان را سرزنش نکنید

سرزنش کردن باعث می‌شود که همسرتان وارد فاز دفاعی شود. جمله خود را با این عبارت که «تو باید» شروع نکنید و به جای آن بگویید «من نیاز دارم» یا «من احساس می‌کنم». بر رفتاری که شما را آزار می‌دهد تمرکز کنید نه شخصیت طرف مقابلتان و بگویید که آن رفتار به خصوص چه احساسی در شما ایجاد می‌کند. شما اجازه دارید که شکایتی را به همسرتان ابراز کنید اما مواظب باشید طوری صحبت نکنید که باعث دعوا یا قهر شود.

با خودتان صادق باشید

اگر کار اشتباهی انجام دادید، صداقت داشته باشید و به آن اعتراف کنید. از همسرتان بخواهید که به شما بگوید چه رفتارهایی را در شما نمی‌پسندد تا شما هم در صورت تمایل در جهت علاقه همسرتان گام بردارید.

حد و مرز تعیین کنید

اگر همسرتان رفتارهای سوءاستفاده‌گرانه بروز داد به طور جدی با او برخورد کنید و بگویید که رفتار مورد نظر برای شما به هیچ شکل قابل قبول نیست. برای خودتان برنامه داشته باشید که اگر رفتار مورد نظر قطع نشد چه کار باید انجام دهید.

صحبت با مشاور

دوست نداشتن و عدم احساس عشق در زندگی مشترک می‌تواند بسیار آسیب‌زا و خسته کننده باشد. اما باید دانست که بسیاری از مواقع این حس که «همسرمو دوست ندارم» به دلیل مشکلات حل نشده ایجاد می‌شود. صحبت با مشاور و روانشناس می‌تواند به شما کمک کند که مشکلات خود را شناسایی کرده و با یادگیری تعامل سازنده در جهت بازسازی عشق در زندگیتان قدم بردارید.

منبع: Verywellmind

تلفن کلینیک روانشناسی

شوهرم همش ازم ایراد میگیره

ازدواج ایده‌آل و موفق نتیجه ارتباط سالم بین دو زوج است. با این حال، واقعیت این است که هر زوجی ممکن است در زندگی مشترک گاهی اوقات چالش‌های خاص خود را تجربه کند. متأسفانه، برخی از افراد در شرایطی هستند که همسرشان مدام از آن‌ها انتقاد می‌کند و نظرات منفی دائماً متوجه آن‌ها می‌شود. وقتی در زندگی مشترک یکی از طرفین مدام به دنبال انتقاد کردن از طرف مقابل است، عزت نفس، اعتماد به نفس و احساس خوب بودن طرف مقابلش رو مدام سرکوب می‌کند و در نهایت موجب سلب آرامش زندگی خواهد شد. در حقیقت کسی که از طرف مقابل خودش مدام ایراد می‌گیرد از زندگی و شرایط خودش ناراضی است و مدام با فرافکنی و ایراد گرفتن از دیگران سعی می‌کند احساسات خودش رو سرکوب و پنهان کند. اگر شما نیز از آن دسته خانم‌هایی هستید که با شوهری که همش از شما ایراد می‌گیرد، انتقاد می‌کند و شما را مورد سرزنش قرار می‌دهد، درگیر هستید، در طول زندگی شاید احساس کنید که واقعاً شما به اندازه کافی خوب نیستید و یا هرگز نمی‌توانید به حدی که همسرتان دوست دارد خوب باشید. نگران نباشید این مقاله کمک زیادی به شما خواهد کرد.

اگر شما همان کسی هستید که همیشه شکایت دارید که چرا شوهرم همش ازم ایراد میگیره در ادامه این مقاله با ما همراه باشید تا راهکارهایی را برای بهبود این رفتار همسرتان به شما پیشنهاد بدهیم.

دلایلی ایراد گرفتن مداوم همسران

زندگی گذشته و قبل ازدواج همسرتان می‌تواند یکی از دلایلی ایراد گرفتن مدام همسرتان از شما باشد. شاید همسر شما دارای پدر و مادری بوده که مدام از او انتقاد می‌کردند و متأسفانه این سبک زندگی کردن را آموزش دیده است. یا شاید این احساس ناشی از رنج و مشکلاتی باشد که سال‌ها متحمل شده و حالا راه پذیرش و فراموش کردن آن‌ها را بلند نیست و در عوض این احساسات را با ایراد گرفتن از شما سرکوب می‌کند.

در چنین مواردی معمولاً این رفتار انتقادی همسر شما ارتباطی با شخصیت و رفتار شما ندارد و چنانچه شخص دیگری نیز به جای شما در مقابل همسرتان قرار می‌گرفت، با او نیز مشابه رفتار می‌کرد.

اگر شریک زندگی شما همیشه نسبتاً خوش بین و مثبت بوده و ناگهان شروع به انتقاد و شکایت کرده، بدون شک موضوعی باعث ناراحتی او شده که در مطرح کردن آن مردد است و به جای صحبت کردن در خصوص موضوع اصلی، شروع به بهانه‌گیری کرده است. بنابراین شما باید سعی کنید تا تشخیص دهید که رفتار او از کجا ناشی می‌شود و تلاش کنید تا به او در حل کردن مشکل کمک کنید.

با این حال شوهری که بیش از حد از همسرش ایراد می‌گیرد و انتقاد می‌کند یا به طور مداوم بر روی کارهای اشتباه همسرش تمرکز می‌کند، در واقع باعث از بین رفتن اعتماد به نفس همسرش می‌شود و تمام احساسات خوب او را سرکوب می‌کند. این شوهر معمولاً رفتار توهین‌آمیز دارد و مدام بی احترامی می‌کند و به ندرت حرف مثبتی برای گفتن دارد. این شخصیت‌ها معمولاً نحوه درست انتقاد کردن را هم بلد نیستند و انتقاد آن‌ها به سختی قابل چشم پوشی است و در لحن صدا، زبان بدن و حالات چهره آن‌ها آشکار می‌شود. در پایان این توضیحات به شما پیشنهاد می‌کنیم از راهکارهای زیر استفاده کنید تا بتوانید رفتار انتقادی همسرتان رو کنترل کنید.

شوهر-بهانه-جو

در مقابل مرد ایرادگیر، حد و مرز تعیین کنید

با همسرتان روراست باشید و از همان ابتدا برای خودتان حد و مرز تعیین کنید. وقتی از همان ابتدا همه چیز را با همسر خود روشن کنید دیگر هیچ بهانه‌ای برای او باقی نمی‌ماند که به خودش اجازه دهد رفتار بدی داشته باشد. همسر شما مسئول احترام گذاشتن به شما و احساسات شما است و موظف است با شما درست رفتار کند. تعیین حد و مرز به این معنی نیست که شروع کنید به جنگیدن و دیگران را از خودتان دور کنید بلکه فقط چارچوب رفتاری را به آن‌ها یادآور می‌شوید. باید مشخص کنید که هر کسی با شما چگونه رفتار کند و شما اجازه می‌دهید که هر کسی در چه مسائلی از شما می‌تواند اظهارنظر کند.

 راهکارهای رفتار با شوهری که همش در حال ایراد گرفتن است

تعیین حد و مرزها مطمئنا در ابتدا برای شما سخت خواهد بود، اما با تمرین می‌توانید یاد بگیرید. از روش‌های زیر کمک بگیرید و استراتژی‌های زیر را تمرین کنید:

  • از کلمه «من» استفاده کنید. این کلمه تمرکز را روی شما حفظ می‌کند و طرف مقابل حس نمی‌کند که مورد اتهام قرار گرفته است.
  • سعی کنید زمانی که همسرتان ناراحت و عصبانی است از صحبت کردن و بحث و مشاجره با او بپرهیزید و فقط به او این اطمینان را بدهید که متوجه شده‌اید که ناراحت است و زمانی که اوضاع آرام‌تر شد حتماً در رابطه این موضوع با هم صحبت خواهید کرد.
  • هنگام صحبت کردن سعی کنید از گریه کردن و فریاد زدن بپرهیزید و تأثیر لحن ملایم در انتقال پیام را نادیده نگیرید. زمانی که شما احساساتی فراتر نشان می‌دهید، همسر شما کمتر به موضوع بحث و صحبت شما توجه می‌کند و بیشتر محو احساسات شما خواهد شد.
  • در ابتدای تعیین این حد و مرزها ممکن است احساس خوبی نداشته باشید، اما صبور باشید و ادامه دهید.
  • سعی نکنید نتیجه را به همسرتان تحمیل کنید. ممکن است واکنش همسرتان در برابر صحبت‌های شما خشم و یا عصبانیت باشد. شما آرام باشید و روی حدود خودتان محکم بمانید.
  • تمرین کنید که درباره هر انتقادی که همسرتان از شما می‌کند با آرامش کامل فکر کنید و به این نتیجه برسید که آیا انتقاد او موجه و درست است و واقعاً ایرادی که همسرتان از شما می‌گیرد در شما وجود دارد یا از خود بپرسید که آیا شما عمداً کاری انجام می‌دهید که ممکن است همسرتان رو عصبانی کند یا باعث بشود او احساس کند که شما قصد بی احترامی به او را دارید.
  • ممکن است سخت باشد که بعد از ادامه پیدا کردن انتقادات شوهرتان واکنش تندی نداشته باشید، بنابراین نکته کلیدی این است که بتوانید یک قدم به عقب بردارید و به کل وضعیت نگاه کنید، جا نزید و به مسیر خود ادامه دهید.

منبع: Pairedlife

تلفن کلینیک روانشناسی

قطع وابستگی به خانواده

وابستگی به والدین در بزرگسالی

در شرایط اقتصادی امروز، استقلال برای بسیاری از جوانان یک مقوله پیچیده است. مشکل در اشتغال و هزینه‌های بالای زندگی به معنای وابستگی طولانی‌تر فرزندان بزرگسال به خانواده هستند که از نظر برخی می‌تواند یک تجربه خوشایند و مثبت باشد اما در شرایطی نیز باعث بروز مشکلات و چالش‌هایی خواهد شد. وابستگی به والدین در بزرگسالی پدیده‌ای است که در آن بزرگسالان به صورتی اغراق‌آمیز به والدین خود وابسته می‌مانند که مانع رشد و عملکرد طبیعی آن‌ها می‌شود. وابستگی ناسالم در بزرگسالی، باعث ایجاد مشکل و پویایی منفی بین فرزندان و والدین می‌شود. در ادامه به نشانه‌ها و روش‌های درمان این نوع از اختلال وابستگی به والدین پرداخته‌ایم.

وابستگی به والدین در بزرگسالی چه نشانه هایی دارد؟

وابستگی به والدین در بزرگسالی اغلب با اضطراب اجتماعی یا عملکردی، افسردگی، وسواس اجباری یا انواع اختلالات اعتیاد (مانند اعتیاد به کار با کامپیوتر، اعتیاد به بازی، الکل و مواد مخدر) همراه است. در اغلب افرادی  که دچار وابستگی به والدین در بزرگسالی هستند، بی‌نظمی در ریتم شبانه روزی، به طور مثال بیدار ماندن در شب و خوابیدن روزانه نیز دیده می‌شود. همچنین گاهی این افراد سطح توقع بالایی از شغل و درآمد خود دارند و دچار نوعی کمال‌طلبی هستند که به تداوم وابستگی به والدین در بزرگسالی کمک می‌کند.

وابستگی به والدین در بزرگسالی اغلب باعث تمایل به اجتناب از دیگران می‌شود و این افراد معمولا سرد به نظر می‌رسند. افرادی که دارای این سبک دلبستگی هستند، کمتر عاشق می‌شوند و به نظر نمی‌رسد که به خوشبختی پس از عشق یا ازدواج اعتماد و اعتقاد چندانی داشته باشند. آن‌ها از صمیمیت می‌ترسند و تمایل کمتری به تداوم روابط خود دارند. گاهی این افراد به صورت آگاهانه از عشق و تا حد زیادی از صمیمیت می‌ترسند زیرا معتقدند که در چنین روابطی کنترل می‌شوند چون در دوران کودکی توسط مراقبان اولیه، در صمیمی‌ترین روابط خود، به شدت کنترل شده‌اند و نمی‌خواهند دوباره چنین شرایطی را تجربه کنند. از طرفی یکی از نشانه‌های چنین رویکردی در روابط، می‌تواند جذب شدن به افراد عاشق‌پیشه باشد. چون در این نوع رابطه، فرد کنترل می‌کند به جای اینکه کنترل شود.

روابط صمیمی برای افراد وابسته، گیج‌کننده و نگران‌کننده هستند، احساس عشق و نفرت نسبت به شریک زندگی به صورت افراطی تغییر می‌کنند، ممکن است نسبت به شریک خود بی‌احساس، کنترل‌‌گر و شدیدا بی‌اعتماد باشند. فرد به دلیل تجارب گذشته خود، می‌تواند به همان اندازه که نسبت به دیگران سخت‌گیر است به خودش سخت بگیرد. الگوهای رفتاری ضد اجتماعی یا منفی، پرخاشگری یا خشونت، فرار از مسئولیت و عدم اتمام کارها نیز در این افراد دیده می‌شود. اگرچه افراد وابسته مشتاق امنیت و رابطه معنادار و صمیمی هستند، احساس می‌کنند که ارزش عشق را ندارند و از صدمه دیدن دوباره وحشت دارند چون دوران کودکی آن‌ها در اثر سوء استفاده، غفلت یا تروما شکل گرفته است.

علل وابستگی به والدین در بزرگسالی چیست؟

دلایل مختلفی برای ایجاد تداوم وابستگی به والدین در بزرگسالی وجود دارند که برخی از آن‌ها می‌توانند حتی جنبه‌های ارثی داشته باشند. برخی از والدین با توجه بیش از اندازه به فرزند خود، به او اجازه کسب تجربه و استقلال نمی‌دهند یا با ایجاد کوچکترین مشکل و ناراحتی فرزندان بسیار مشوش و برآشفته می‌شوند. این رفتارها در کودکی و سنین رشد می‌توانند به انواع اختلالاتی ختم شوند که زمینه‌ساز وابستگی به والدین در بزرگسالی هستند. اگر پدر و مادری خود به اختلال وابستگی و دلبستگی ناسالم مبتلا باشند یا وابستگی بالایی به فرزندان داشته باشند، احتمال اینکه فرزند آن‌ها نیز با چنین مشکلی مواجه شود بیشتر خواهد بود. والدینی که فرزندان را به سمت وابستگی سوق می‌دهند، معمولاً آنقدر نابالغ هستند که نمی‌توانند با بزرگسالان دیگر صمیمی شوند اما می‌توانند به فرزندان خود نزدیک شوند چون کودکان آسیب‌پذیر هستند و آن‌ها را رها نمی‌کنند.

حتی برخی از پدر یا مادران رابطه با فرزند خود را مهمتر از رابطه با همسرشان می‌دانند.  تجربیات هیجانی دوران کودکی در رشد عاطفی اهمیت فراوانی دارند. والدین شخصیت‌های اصلی در شکل‌گیری الگوهای دلبستگی هستند و نقش مهمی در تجربه ما از جهان ایفا می‌کنند زیرا از بدو تولد پایه و اساس جهان ما را شکل می‌دهند. بنابراین تجربیات دوران کودکی تعیین خواهند که در بزرگسالی دنیا را مکانی امن برای کشف و ریسک عاطفی می‌دانیم؟ آیا فکر می‌کنیم همه مردم می‌خواهند به ما آسیب برسانند و بنابراین قابل اعتماد نیستند؟ آیا می‌توانیم به افراد مهم زندگی خود تکیه کنیم تا در مواقع نیازهای عاطفی از ما حمایت کنند؟

ترومای پیچیده که به قرار گرفتن طولانی مدت در معرض یک رویداد استرس‌زا اشاره دارد، یکی از علل بروز وابستگی به والدین در بزرگسالی است. به طور مثال کودکانی که تحت سوءاستفاده جسمی و روحی قرار گرفته‌اند، بدون وجود شبکه امنیتی سالم و دلبستگی ایمن بزرگ می‌شوند و با احتمال بالایی به بزرگسالانی تبدیل می‌شوند که عزت نفس پایینی دارند، با چالش‌هایی در زمینه تنظیم هیجانات و نیازهای عاطفی دست و پنجه نرم می‌کنند و میزان ابتلا به افسردگی و اضطراب در آن‌ها بالا است. همه این موارد مانع از استقلال روانی فرد در بزرگسالی خواهند شد، حتی زمانی که والدین آسیب‌زا بوده‌اند، چون تنها تجربه فرد از دنیای اطراف خود این الگوی مخرب رفتاری بوده است، جدا شدن از والدین و تجربه روابط سالم به نظر ترسناک می‌رسند.

ممکن است این سوال ایجاد شود که آیا واقعا فرد قادر به استقلال و روبرو شدن با مسائل زندگی نیست؟ یا تا زمانی که والدین نیاز او را برطرف می‌کنند و فرد نیاز به روبرو شدن با مسائل ندارد، وابسته باقی می‌ماند؟ شکی نیست که بزرگسال وابسته، احساس می‌کند که چالش‌های زندگی بیشتر از توانایی او هستند اما وقتی والدین همه این نیازها را تامین می‌کنند، بزرگسالان نیز هیچ نیازی برای مقابله با مشکلات خود و تحمل دوری از والدین را ندارند و بنابراین احتمال اینکه بزرگسال با زندگی واقعی کنار بیاید کاهش می‌یابد.

وابستگی به خانواده

چگونه وابستگی خود را به خانواده کم کنیم؟

با توجه به عللی که برای وابستگی به والدین در بزرگسالی گفته شد، درمان این مشکل نیز به خواست و تلاش فرد وابسته و والدین بستگی دارد. والدین به حمایت اجتماعی و کمک گرفتن از مشاور نیاز دارند. حمایت اجتماعی ضروری است زیرا مخفی نگه داشتن این مسئله باعث می‌شود والدین در برابر خواسته‌های فرزند بزرگسال خود، کم بیاورند و به دلیل دلسوزی که نسبت به فرزندشان دارند به خواسته‌هایش تن دهند. مقاومت بدون خشونت نام یکی از روش‌هایی است که براساس نظریات گاندی و مارتین لوترکینگ، پروتکل کاملی درباره راهنمایی والدین در نحوه برخورد با رفتارهای مخرب، بهره‌کشی عاطفی، برخورد خشونت‌آمیز و وابسته فرزندان، به والدین ارائه می‌دهد و به والدین کمک می‌کند تا به شیوه‌ای سالم، سازنده، با اقتدار مثبت و مقاومت در برابر الگوهای منفی، در کنار فرزندان حضور داشته باشند.

اگرچه تغییر سبک دلبستگی در بزرگسالی آسان نیست، اما با کمک یک روانشناس متبحر و تلاش آگاهانه، می‌توان احساس امنیت ناسالم خود را کم و بیش تغییر داد و قادر به شکل‌دهی حلقه ارتباطی سالم با دیگران و ایجاد دلبستگی سالم شد. از آنجایی که این مشکل ریشه در کودکی دارد و به دلیل تداوم وابستگی در بزرگسالی، فرد قادر به جدا شدن از والدین نیست، دریافت کمک حرفه‌ای بسیار کمک‌کننده‌تر است اما اگر به درمان مناسب دسترسی ندارید، تمرینات و کارهای زیادی می‌توانید برای ایجاد سبک دلبستگی ایمن و در نتیجه کاهش سطح وابستگی به والدین انجام دهید. برای شروع، هرچه می‌توانید در مورد سبک دلبستگی ناامن بیاموزید. هرچه اطلاعات بیشتری داشته باشید، بهتر می‌توانید نگرش‌ها و رفتارهای ناشی از وابستگی را در خود تشخیص داده و تصحیح کنید. نکات زیر نیز می‌توانند به اصلاح وابستگی به خانواده کمک کنند:

یکی از مهمترین نکات نظریه دلبستگی این است که روابط بزرگسالان، درست مانند اولین رابطه با مراقب اصلی، بستگی به موفقیت آن‌ها در ارتباطات غیر کلامی دارد. وقتی با دیگران ارتباط برقرار می‌کنید، از طریق حرکات بدن، وضعیت فیزیکی، میزان تماس چشمی و موارد مشابه، سیگنال‌هایی می‌فرستید. این نشانه‌های غیر کلامی پیام‌های قوی در مورد آنچه واقعاً احساس می‌کنید ارسال می‌کنند. افزایش قدرت تفسیر و ارتباط غیرکلامی می‌تواند به بهبود و تعمیق روابط کمک کند. با حضور در لحظه، مدیریت استرس و توسعه آگاهی از احساسات خود، این مهارت‌ها را بهبود ببخشید.

هوش هیجانی (ضریب عاطفی یا EQ) توانایی درک، استفاده و مدیریت احساسات خود به شیوه‌های مثبت برای همدردی و همدلی، برقراری ارتباط موثر و برخورد سالم‌تر با تعارضات است. علاوه بر کمک به بهبود ارتباطات غیرکلامی، هوش هیجانی می‌تواند به تقویت یک رابطه عاشقانه کمک کند. با درک احساسات خود و نحوه کنترل آن‌ها، بهتر قادر خواهید بود نیازها و احساساتتان را برای همسر خود بیان کنید، همچنین درک کنید که او واقعاً چه احساسی دارد.

برقراری رابطه با شخص دیگری که دارای سبک دلبستگی ناایمن است، در بهترین حالت، گیج‌کننده و در بدترین حالت دردناک  و آسیب‌زا خوهد بود. اگرچه می‌توانید با یکدیگر به عنوان یک زن و شوهر از طریق تشابه در احساس ناامنی خود کنار بیایید، اما بهتر است برای ازدواج به دنبال شریکی با سبک دلبستگی ایمن باشید تا شما را از الگوهای منفی دور کند. یک رابطه حمایتی قوی می‌تواند نقش مهمی در ایجاد احساس امنیت داشته باشد. تحقیقات نشان می‌دهند که ۵۰ تا ۶۰ درصد از افراد دارای سبک دلبستگی ایمن هستند، بنابراین شانس خوبی برای یافتن یک همسر مناسب وجود دارد که به شما کمک کند بر ناامنی‌های خود غلبه کنید. همچنین دوستی با این افراد نیز می‌تواند به شما در تشخیص و اتخاذ الگوهای جدید رفتاری کمک کند.

یکی از بزرگترین عوامل وابستگی به خانواده در بزرگسالی حمایت مالی مداوم والدین از فرزند و مشکل کودک در مدیریت مهارت‌های اساسی زندگی مستقل بزرگسالی است. گام بزرگی که باید در راه استقلال برداشته شود، بر عهده گرفتن مسئولیت مهارت‌های اساسی زندگی است. کم کم غذا درست کردن، انجام کارهای شخصی مانند تمیز کردن اتاق، انجام کارهای مالی و رسیدگی به امور عمومی منزل را تمرین کنید. این مراحل اساسی، بخشی از زندگی مستقل هستند و هرچه بیشتر تمرین کنید، راحت‌تر و سریعتر می‌توانید از وابستگی به والیدن کم کنید. گام بعدی این است که بیاموزید چگونه با صرفه جویی زندگی کنید و روی هزینه‌های خود کنترل داشته باشید. صرفه‌جویی به معنای محروم کردن نیست، بلکه به این معنا است که چگونه از هر ریال خرج شده، بیشترین ارزش را به دست آورید. تاکتیک‌های صرفه‌جویی را امتحان کنید، ببینید کدام یک از آن‌ها برای شما مناسب هستند و با تکرار، آن‌ها را به عادت‌های مادام‌العمر تبدیل کنید. در شرایطی که مدت‌های زیادی یک بزرگسال وابسته بوده‌اید، یافتن شغل مناسب و استقلال مالی ممکن است برایتان دشوار باشد، اما این استقلال تا حد زیادی به افزایش عزت نفس و کاهش اضطراب ناشی از جدا شدن از والدین کمک می‌کند.

وقتی به سمت استقلال حرکت می‌کنید، ذینفعان دیگر این فرایند یعنی والدین را به یاد داشته باشید. باید صریحاً با آن‌ها صحبت کرده و آن‌ها را در تمام مراحل، درگیر روند بهبود خود کنید. صادق باشید و علی‌رغم واکنش‌های احتمالی، بگویید می‌خواهید مستقل شوید و از آن‌ها در مورد اهداف و برنامه‌های خود ایده بگیرید. تقریباً همیشه والدین از شما می‌خواهند که استقلال پیدا کنید و می خواهند به شما در رسیدن به آن کمک کنند، و وابستگی فقط به این دلیل ایجاد شده که آن‌ها ‌می‌خواستند شما را از برخی ناملایمات زندگی محافظت کنند. احتمالاً در طول این فرایند تعریف و تمجیده یا انتقادات بیشتری نیز خواهید شنید. والدین شما ممکن است برنامه‌های شما را دوست نداشته باشند و پیشنهاداتی را ارائه دهند. انتقادات آن‌ها را جدی بگیرید و توجه کنید که چگونه این انتقاد را می‌توانید به نتیجه‌ای معنی‌دار و مثبت تبدیل کنید..

از راهنمایی‌های والدینتان استفاده کنید اما اجازه ندهید که آن‌ها برای شما تصمیم بگیرند، به خصوص اگر فکر می‌کنید راه‌کار آن‌ها اشتباه است. اگر نمی‌توانند منطقی توضیح دهند که چرا می‌خواهند شما کارها را به روشی خاص انجام دهید، این نشانه آن است که باید به استدلال خود اعتماد کنید. هدف شما در اینجا استقلال است.

همانطور که گفته شد، تجربه تروما در نوزادی یا کودکی روند دلبستگی را مختل کرده و یکی از دلایل ایجاد وابستگی به خانواده در بزرگسالی است. حتی اگر این آسیب‌ها سال‌ها پیش رخ داده باشند، بهترین روش برای شناخت و کنترل و درمان آن‌ها، تعادل احساسی، یادگیری اعتماد و برقراری ارتباط مجدد در روابط و کمک گرفتن از روانشناسان متبحر است.
تلفن کلینیک روانشناسی

شوهرم به خانوادم احترام نمیذاره

شوهرم با مادرم مشکل دارد

زمانی که فردی را که دوست دارید انتخاب می‌کنید و تصمیم می‌گیرید ازدواج کنید، بسیار مشتاق هستید تا خانواده‌ی شما همسرتان را نیز مانند شما دوست داشته باشند و او را به‌عنوان عضوی از خانواده بپذیرند؛ اما این رابطه‌ی پیچیده‌ای است و گاهی می‌شنویم افرادی می‌گویند شوهرم با مادرم مشکل دارد و رابطه‌ی خوبی باهم ندارند. منبع اصلی عشق، علاقه و مراقبت شما از کودکی تا جوانی والدین شما بوده‌اند و زمانی که ازدواج می‌کنید ارتباط باهمسرتان تبدیل به این منبع شده و جایگزین ارتباط شما با والدینتان خواهد شد. گرچه ارتباط شما با پدر و مادرتان با ارتباطتان با همسرتان متفاوت است و هیچ‌کدام از دیگری بهتر یا بدتر نیستند، اما انتقال از یک رابطه به رابطه‌ی دیگر ممکن است دشوار باشد و می‌تواند باعث اختلاف شوهر و مادر و پدرتان باشد.

وقتی همه‌ی این افراد یکدیگر را دوست داشته باشند و بتوانند ارتباط درستی باهم برقرار کنند بسیار عالی است و همه از این موضوع سود می‌برند؛ اما چه اتفاقی می‌افتد اگر مادر و همسرتان یکدیگر را دوست نداشته باشند و به هم احترام نگذارند و این موضوع را به‌طور مداوم با شما در میان بگذارند؟ نیازی به گفتن نیست که این یک وضعیت بسیار دشوار و غم‌انگیز است. از بی‌تفاوتی و سردی گرفته تا درگیری‌های لفظی، این نوع برخورد دو نفری که عمیقاً دوستشان دارید می‌تواند باعث درد و رنج برای شما که در بین آن‌ها گیر افتاده‌اید شود. اگر شما نیز جزء افرادی هستید که بابت اینکه شوهر و مادرتان باهم مشکل دارند تحت‌فشار هستید، در ادامه روش‌هایی برای اینکه بتوانید از این شرایط عبور کنید به شما پیشنهاد می‌کنیم.

برای اینکه از اختلافات مادر و همسرتان آسیب نبینید، انتظارات خود را تعدیل کنید.

این واقعیت را بپذیرید که زندگی کامل نیست و افرادی که شما دوستشان دارید و برایتان مهم هستند نیز کامل نیستند. شاید این موضوع به نظر واضح و بدیهی باشد، اما برخی افراد انتظار دارند همه‌چیز در زندگی خوب پیش برود و کاملاً مطابق میل آن‌ها باشد. باید بتوانید این واقعیت را باور کنید و بپذیرید که ممکن است شما کسانی را دوست داشته باشید ولی آن‌ها یکدیگر را دوست نداشته باشند. گاهی این اتفاق می‌افتد که افرادی که مطمئن هستیم با یکدیگر کنار می‌آیند و می‌توانند ارتباط خوبی باهم ایجاد کنند، صرفاً به دلایل شخصی خودشان این کار را نمی‌کنند. دلایل مختلفی وجود دارد که ممکن است باعث اختلاف شوهر با مادر و پدر شده و موجب شود این افراد باهم کنار نیایند. ممکن است همسر شما دوست نداشته باشد وقت خود را صرف ارتباط با خانواده‌ی شما کند یا پدر و مادرتان نسبت به همسرتان احساس حسادت داشته باشند و از اینکه تمام توجه شما معطوف به اوست حس خوبی نداشته باشند. ممکن است پدر و مادر نگران این باشند که فرزندشان بیش‌ازاندازه تحت تأثیر همسرش قرار بگیرد. گاهی اوقات، آن‌ها فقط یکدیگر را دوست ندارند. در حقیقت، اگر شما نبودید آن‌ها هیچ ارتباطی با یکدیگر نداشتند. درواقع اختلافات همسرتان با خانواده‌ی شما ممکن است به هر دلیلی رخ دهد و بهتر است با پرسیدن مداوم این سؤال که چرا شوهرم با مادرم مشکل دارد خودتان را ناراحت نکنید و فقط آن را بپذیرید.

برای پیشگیری از بروز اختلافات جدی بین همسر و خانواده، از همان ابتدا نقش فعالی داشته باشید.

از همان ابتدا درباره‌ی هر یک با دیگری صریح صحبت کنید تا زمانی که همسر و مادرتان با یکدیگر ملاقات می‌کنند تا حدی آشنایی قبلی وجود داشته باشد. اگرچه ممکن است انتظار داشته باشید که افراد درنهایت بهترین رفتار خود را با یکدیگر داشته باشند، اما لزوماً این‌طور نیست و ممکن است اوضاع به آن خوبی که شما انتظار دارید پیش نرود. به یاد داشته باشید، ممکن است افراد از خانواده‌ها و فرهنگ‌های مختلف دیدگاه‌ها و نظرات مختلفی داشته باشند.

اختلاف شوهر با خانواده زن

بحث در مورد این اختلاف‌نظرها قبل از ملاقات اولیه می‌تواند آن‌ها را برای داشتن دید بازتر و پذیرش یکدیگر آماده کند. آن‌ها را به برقراری ارتباط خوب و احترام به یکدیگر تشویق کنید. هر یک از طرفین را تشویق کنید تا در حفظ احترام و پذیرش یکدیگر تلاش کنند، حتی اگر یکدیگر را درک نکنند یا با یکدیگر توافق نداشته باشند. نکته‌ی اصلی این است که منتظر نمانید تا اتفاقات به‌خودی‌خود پیش بروند، خصوصاً وقتی می‌دانید ممکن است اختلاف همسر و مادر و پدرتان جدی شود. به یاد داشته باشید، نیازی نیست که آن‌ها لزوماً یکدیگر را دوست داشته باشند، اما باید تلاش کنند به خاطر شما و همچنین به خاطر هماهنگی و حفظ آرامش خانواده باهم کنار بیایند. اگر به‌جای اینکه همیشه از خود بپرسید چرا شوهرم با مادرم مشکل دارد، نقش فعالی در برقراری آرامش ایفا کنید می‌توانید از بروز برخی اختلاف‌های جدی خانوادگی پیشگیری کنید.

هنگام بروز اختلافات از اینکه بین مادر و همسرتان واسطه باشید خودداری کنید.

برای تعین حدومرزهای خودتان شاید لازم باشد ساعت‌های زیادی صرف گفت‌وگو با هر یک از آن‌های کنید. کاملاً روشن کنید که قصد ندارید در اختلاف‌نظر بین آن‌ها میانجیگری کنید یا دیدگاه‌های مختلف هر یک از آن‌ها را برای دیگری تفسیر کنید. اینکه مدام در دعوای شوهر با مادرتان نقش واسطه را بازی کنید نوعی سوءاستفاده از شماست و احتمالاً درنهایت این کار هیچ مشکلی را حل نمی‌کند. برای حل مشکلات، شوهر و مادرتان باید تمایل داشته باشند صادقانه باهم گفت‌وگو کنند و واسطه بودن شما نه‌تنها مشکلی را حل نمی‌کند بلکه باعث آسیب به خودتان می‌شود. اگر در این میان مسائل جدی وجود دارد سعی نکنید خودتان به‌تنهایی آن‌ها را حل کنید، برای حل موضوعات مهم مراجعه به روان‌درمانگر می‌تواند کمک‌کننده باشد. درنهایت لازم نیست شما در اختلاف شوهر و مادر دخالت کنید و باید این موضوع را به هردوی آن‌ها اعلام کنید.

مرزهای خود را در مورد اختلاف شوهر و مادرتان تعین کنید.

در مورد رفتارهایی که ازنظر شما قابل‌قبول و غیرقابل‌قبول هستند صحبت کرده و به‌طورجدی مرزهای خود را تعیین کنید. به‌صورت کلی همسر و مادر شما باید رفتاری متمدنانه و با احترام داشته باشند. علاوه بر این اگر هرکدام از آن‌ها اعتقاد دارند شما را خیلی دوست دارند، باید تلاش کنند تا شما را خوشحال کنند، درگیری را کنترل کرده و اضطراب و نگرانی شما را برطرف کنند. در اغلب موارد زمانی که شوهرتان با مادرتان مشکل دارد این موضوع موردتوجه قرار نمی‌گیرد و شما باید آن را به هرکدام از آن‌ها یادآوری کنید. برای مشاجرات و بحث‌های جدی حدومرز تعین کنید. مرزها ممکن است شامل محدود کردن بحث‌های تحریک‌آمیز باشد تا هر بار که دورهم جمع می‌شوید فقط فرصتی دیگر برای ابراز خشم و خصومت نباشد. به همین ترتیب، اجتماعات بزرگ‌تر خانوادگی زمانی است که باید آتش‌بس وجود داشته باشد تا سایر اعضای خانواده درگیر بحث یا مشاجره نشوند. محدودیت‌هایی را در مورد کودکان تعیین کنید تا مجبور نشوند در معرض درگیری، عدم‌تأیید و عصبانیت بین دو شخصی باشند که آن‌ها را بسیار دوست دارند.

به‌جای تمرکز بر اینکه چرا شوهرم با مادر مشکل دارد، با هر یک از آن‌ها جداگانه وقت بگذرانید.

بدیهی است که همه‌ی کارها لازم نیست به‌عنوان یک خانواده انجام شود، گاهی لازم است شما به‌تنهایی با خانواده‌ی خود وقت بگذرانید. همچنین می‌توانید اوقات خصوصی و راحت‌تری با همسرتان نیز داشته باشید. عدم‌تأیید و رضایت همسر از نیاز شما و تمایل به حضور در کنار خانواده فقط به این دلیل که والدین شما را دوست ندارد، هرگز دلیل کافی برای محدود کردن ارتباط شما با خانواده‌تان نیست. سعی کنید اوقات باکیفیتی را با پدر و مادر و سایر اعضای خانواده‌ی خود بگذرانید و به‌جای ناراحت شدن و فکر کردن به اینکه چرا شوهرم با مادرم مشکل دارد از اوقاتی که به‌تنهایی با آن‌ها سپری می‌کنید لذت ببرید.

درنهایت ممکن است همسر و خانواده‌ی شما باهم مشکلاتی داشته باشند و یکدیگر را دوست نداشته باشند؛ اما اگر می‌بینید همسرتان رفتارهایی می‌کند تا به هر بهانه‌ای شما را از خانواده، دوستان و جامعه دور نگه دارد و باعث منزوی شدن شما شده است یا بسیار کنترل‌گر و پرخاشگر است لازم است از یک مشاور برای حل کردن این مسائل کمک بگیرید.

منبع: Psycholgytoday
تلفن کلینیک روانشناسی

حد و حدود رابطه با خانواده شوهر

دخالت خانواده ی همسر در زندگی

هر رابطه‌ای با شادی، دردسر و ناراحتی و تلاش کردن همراه است. زمانی که تصمیم به ازدواج می‌گیریم شاید متوجه این موضوع نباشیم که خانواده همسرمان نیز می‌تواند در این موارد سهیم باشد. در یک ازدواج ممکن است دخالت خانواده‌ی همسر اثر محدودکننده و سمی بر رابطه‌ی زن و شهر داشته باشد. همه‌ی مادر شوهر و پدرشوهرها ترسناک نیستند اما برخی از آن‌ها رفتارهای وحشتناکی دارند. داشتن اختلاف‌نظر با خانواده همسر تفاوت زیادی با داشتن رفتارهای ویرانگر و مخرب دارد. این رفتارها پیوندهای بین افراد را تضعیف می‌کند. بهتر است یاد بگیرید که چگونه قبل از بین رفتن روابط عاطفی و نزدیک شما با شریک زندگی‌تان، رفتارهای سمی خانواده‌ی همسرتان را تشخیص دهید و در مقابل آن‌ها چه برخوردی داشته باشید.

چرا کنار آمدن با خانواده‌ی همسر دشوار است؟

حتی وقتی همسرتان عالی باشد بازهم کنار آمدن با خانواده‌ی همسر دشوار است. حال این سوال مطرح می‌شود که چرا برخورد با مادر زن و پدر زن ممکن است دشوار و استرس‌زا باشد؟ دلایلی که باعث می‌شود فردی با خانواده‌ی همسر خود درگیر شود، متفاوت است؛ اما در مرکز هر ارتباط نامناسب بین فرد و خانواده‌ی همسر چند مسئله‌ی اصلی وجود دارد؛ مسائلی مثل آسیب‌های قدیمی تا عدم توانایی در رها کردن. پس در مرحله اول شما ابتدا باید دلایل سخت بودن ارتباط با خانواده همسر خود را به صورت دقیق شناسایی و ریشه‌یابی کنید تا بتوانید به صورت مؤثر با این مسئله روبرو شوید. در ادامه به بررسی برخی از این دلایل می‌پردازیم.

سریع قضاوت کردن

وقتی صحبت از خانواده‌ی همسر می‌شود، در هر دو طرف قضاوت‌های سریع وجود دارد. مادر شوهرها و پدرشوهرها می‌توانند در مورد نحوه‌ی برخورد شما با همسرتان و مراقبت از او، شما را سریع قضاوت کنند. همسرتان هرچقدر پیر شود یا استقلال داشته باشد، پدر و مادر هرگز از دیدن او به‌عنوان فرزند خود دست برنمی‌دارند و به همین ترتیب هرگز از خواستن بهترین چیزها برای او کوتاه نمی‌آیند. این موضوع می‌تواند باعث شود خانواده‌ی همسرتان شما را در مورد هر کاری که انجام می‌دهید قضاوت کنند. آن‌ها شما را در کارهایی مثل فرزند پروری، آشپزی و نظافت قضاوت می‌کنند و همین موضوع باعث دخالت آن‌ها در زندگی‌تان می‌شود. این مورد را از سمت دیگر نیز می‌توان دید، وقتی احساس می‌کنید قضاوت شده‌اید شما نیز به قضاوت کردن راجع به مادر شوهر و پدرشوهر خود می‌پردازید.

امتناع از رعایت مرزها

تعیین مرز با خانواده‌ی همسر کار دشواری است و بعد از آن اگر مرزهایی که تعیین می‌کنیم نقض شود، ایجاد یک رابطه‌ی احترام‌آمیز متقابل غیرممکن می‌شود. پدر و مادر همسر مرزهای شما را به طرق مختلف می‌توانند نقض ‌کنند؛ به طور مثال آن‌ها می‌توانند مرزهای شما را از طریق دخالت کردن در بحث بین شما و همسرتان، ارائه‌ی مشاوره ناخواسته یا حتی ارائه‌ی راه‌هایی برای تمیز کردن خانه و فرزند پروری شما، نقض کنند. این نوع دخالت خانواده همسر در زندگی شما آسیب‌زننده خواهد بود. دخالت خانواده‌ی همسر در زندگی دلایل مختلفی دارد که مهم‌ترین آن کنترل‌گری است. علاوه بر آن آن‌ها چون مسن‌تر هستند انتظار احترام ویژه دارند و ممکن است به این موضوع توجه نکنند که اگر درخواست احترام دارند آن‌ها نیز باید محترمانه رفتار کنند.

ایده آل‌های قدیمی

ازآنجاکه پدر و مادر زن یا شوهر اغلب از زمان دیگری می‌آیند، ممکن است انتظارات قدیمی یا تاریخ گذشته‌ای از رابطه‌ی شما داشته باشند که این موضوع می‌تواند منجر به درگیری شود. آن‌ها می‌توانند شروع به مقایسه‌ی روابط شما با دیگران کنند و در مورد نقش‌های کلیشه‌ای جنسیتی که با آن‌ها تربیت شده‌اند از شما انتقاد کنند. آن‌ها شروع به انتقاد از نحوه‌ی مراقبت از بچه‌ها یا نحوه‌ی تقسیم وظایف خانه میان شما و همسرتان می‌کنند. درواقع اگر موضوعی با آنچه آن‌ها همیشه می‌دانند منافات داشته باشد، در مورد آن حرف و نقدی برای گفتن خواهند داشت.

نشانه‌هایی که باید در خانواده همسر به آن‌ها توجه کنید

فقط شناخت مسائلی که باعث مشکل با خانواده‌ی همسرتان می‌شود کافی نیست، بلکه شما باید نشانه‌های یک خانواده سمی را نیز بدانید. نشانه‌هایی مثل دخالت خانواده‌ی همسر در زندگی یا ایجاد اختلاف بین شما و همسرتان می‌تواند آسیب‌زننده باشد. شناسایی نشانه‌های یک مادر شوهر یا پدرشوهر سمی برای حفاظت از رابطه‌ی شما و همسرتان مهم است.

آن‌ها تلاش می‌کنند احساس بدی در شما ایجاد کنند.

گاهی اوقات ممکن است خانواده‌ی همسرتان شما را دوست نداشته باشند. در این شرایط ممکن است آن‌ها رفتار بالغانه‌ای نداشته باشند و سعی کنند در شما احساس بدی ایجاد کرده و اعتمادبه‌نفستان را پایین بیاورند. این‌گونه افراد سمی هستند و بهتر است سعی کنید اثر آن‌ها بر زندگی‌تان را محدود کنید. در این صورت با همسر خود گفت‌وگو کرده و با او به این برسید که مدت زمان معاشرت با خانواده او را کمتر کنید.

آن‌ها در تصمیمات خصوصی شما دخالت می‌کنند.

داشتن یک پدرشوهر یا مادر شوهر تحمیل‌کننده و درگیر می‌تواند منجر به مشکلات زیادی شود. گاهی اوقات این رفتار ناشی از حس مراقبت آن‌هاست ولی در بیشتر موارد دلیل این رفتار کنترل‌گری است. پدرشوهر یا مادر شوهری که در تصمیمات و زندگی شما دخالت می‌کنند برای رابطه‌ی عاشقانه‌ی شما سمی هستند. تحمیل نظرات و دخالت در مسائل علامت مهمی است که نشان می‌دهد آن‌ها برای شما و نظرات شما احترامی قائل نیستند.دخالت خانواده شوهر

 

آن‌ها بدون اینکه خبر بدهند به منزل شما می‌آیند.

حضور خانواده همسر شما بدون خبر قبلی نه‌تنها نشانه‌ی بی‌احترامی است، بلکه نشان می‌دهد که آن‌ها سعی در کنترل رابطه‌ی شما دارند. این رفتار گرچه در ابتدا به نظر دوست‌داشتنی می‌رسد، اما خانواده‌ای که نمی‌تواند به مرزهای خانه و فضای شخصی شما احترام بگذارد می‌تواند بین شما و همسرتان قرار بگیرد. خواه رفتار آن‌ها آگاهانه باشد یا ناخودآگاه، این نوع رفتار سمی تلقی می‌شود. برخورد قاطعانه تنها راه پایان دادن به تکرار این رفتار است.

آن‌ها بازی‌های احساسی راه می‌اندازند.

واکنش احساسی بیش‌ازاندازه یکی از روش‌های خانواده همسر برای کنترل شما و روابط شما است. این کار به طور مثال به مادرزن و پدرزن شما اجازه می‌دهد که شرایط را کنترل کنند و همدردی به دست آورند. این افراد همچنین ممکن است درجایی که ما حضور نداریم از ما بدگویی ‌کنند. وقتی این اتفاقات می‌افتد باید بدانید که مشکلی پیش آمده است، پس مکث کنید و دوباره ارزیابی کنید که در کجا هستید و کجا می‌خواهید بروید.

آن‌ها با شما غیردوستانه برخورد می‌کنند.

خانواده‌ی همسرتان با شما به سردی برخورد می‌کنند، زمانی که صحبت می‌کنند گویی که آنجا نیستید یا در میهمانی‌های خانوادگی شما را نادیده می‌گیرند. آن‌ها با شما طوری رفتار می‌کنند انگار شما وجود ندارید و وقتی از این برخورد ابراز ناراحتی می‌کنید، پرخاشگری منفعلانه می‌کنند. اگر خانواده‌ی همسرتان شما را نادیده می‌گیرند و با شما غیردوستانه برخورد می‌کنند، این بدان معناست که آن‌ها نه‌تنها شما را دوست ندارند بلکه برای شما احترامی هم قائل نیستند.

آن‌ها شما و همسرتان را در مقابل هم قرار می‌دهند.

بارزترین نشانه‌ی یک پدرشوهر یا مادر شوهر خطرناک این است که آن‌ها تلاش می‌کنند گفت‌وگوهای شما را به دعوا تبدیل کنند. آن‌ها در شما و همسرتان احساسات منفی و نارضایتی ایجاد می‌کنند. ریشه‌ی این رفتار تلاش برای دخالت خانواده‌ی همسر در زندگی شما است.

بهترین راه‌های برخورد با دخالت مادر شوهر و خانواده‌ی همسر

هیچ روش مشخصی برای مقابله با خانواده‌ی سمی وجود ندارد و برای هر موقعیت خاص روش مقابله منحصر به فردی با توجه به ویژگی‌های شخصیتی طرفین پیشنهاد می‌شود. تکنیک‌هایی که در ادامه به آن می‌پردازیم می‌تواند به شما سرنخ‌هایی برای مقابله صحیح با خانواده سمی شوهر یا زنتان معرفی کند.

تبدیل به یک جبهه‌ی متحد شوید.

اولین کاری که شما باید در برخورد با دخالت مادر شوهر و پدرشوهر انجام دهید تبدیل‌شدن به یک جبهه‌ی متحد با همسرتان است. بنشینید و با همسر خود در مورد اتفاقات و احساساتتان گفتگوی صمیمانه داشته باشید. به همسرتان بگویید که نمی‌توانید به‌تنهایی با این مشکل کنار بیایید. اگرچه ممکن است شوهرتان وابسته به خانواده باشد ولی باید در نظر بگیرد که وقتی یکی از شما مشکلی دارد، یعنی هر دو مشکل دارید.

گفت‌وگو را تبدیل به یک تصمیم کنید.

مکالمه‌ی خود را بدون رسیدن به‌نوعی قطعنامه مسالمت‌آمیز یا سازش به پایان نبرید. اگر احساس می‌کنید از طرف پدر یا مادر شوهر خود موردحمله قرار گرفته‌اید، به همسر خود اطلاع دهید که چه خبر است. مطمئن شوید که هر دو نفر شما به دنبال تصمیمی هستید که به‌راحتی و به‌اندازه کافی به آن پایبند باشید.

وضعیت را از دید همسرتان ببینید.

به این فکر کنید که شریک زندگی شما چگونه ممکن است شرایط را ببیند و سپس آن مشکل را از دید خانواده همسر خود نیز در نظر بگیرید. گفتگو را روی احساس خود متمرکز نگه‌دارید و از جملاتی که به مشکلی در خانواده‌ی همسرتان اشاره می‌کند، دوری‌کنید. با چند مثال به همسرتان بگویید که هنجار در خانواده‌ی شما چگونه است و چرا این هنجار باعث می‌شود شما از رفتار والدین او ناراحت باشید. وقتی برای احساسات خود منطق ارائه می‌دهید بهتر می‌توانید راه‌حل‌های مناسب پیدا کنید.

یک برنامه برای تغییر ایجاد کنید.

هنگامی‌که تمام احساسات خود را بیان کردید و به شریک زندگی خود فرصت دادید تا احساسات خود را آشکار کند، در مورد اینکه چه چیزهایی را می‌خواهید حل‌وفصل کنید برنامه‌ریزی کنید. حتی اگر همسرتان موافق نیست که مشکلی وجود دارد، به او بگویید که باید چیزی تغییر کند تا شما بتوانید دوباره آرامش داشته باشید.

در مورد شرایط و حدومرزها توافق کنید.

تعین مرزهای سالم، احترام به خود ما و همچنین یکی از پایه‌های هر رابطه‌ی سالم است. به شریک زندگی خود بگویید چه شرایط و محدودیت‌هایی دارید. بسیار مهم است که به همسرتان اطلاع دهید که انتظار شما چیست و چه چیزی را می‌پذیرید؛ اما رعایت مرزهای او نیز مهم است.

بگذارید همسرتان پیش‌قدم شود.

به همسر خود اجازه دهید در تعیین مرزهای جدید پیش‌قدم شود. به‌هرحال، آن‌ها والدین او هستند و بهتر است بحث در مورد این مسائل به عهده‌ی او باشد. اینکه همسرتان با احساسات شما موافق باشد یا نه مهم نیست. شما به‌عنوان یک زوج متعهد وظیفه‌دارید از یکدیگر محافظت کنید.

رفتار خود را تنظیم کنید.

بعد از تعیین حد و مرزها، لازم است که شما و همسرتان رفتار خود را بر اساس آن‌ پیش ببرید تا خانواده همسرتان بدانند که شما فقط تهدید نمی‌کنید و به مرزهای تعیین شده پایبند هستید.

روی تصمیمات خود تاکید داشته باشید.

باید در نظر داشته باشید که تغییرات یک شبه ایجاد نمی‌شوند پس مایوس نشوید و با کوچک‌ترین تغییرات امیدوار باشید. لازم است در حالی که زمان می‌دهید، روی حد و مرزهای خود نیز تاکید کنید. اگرچه بهتر است که نظرات خود را با ملایمت ابراز کنید اما شاید موقعیتی خاص نیازمند رفتار قاطعانه از طرف شما باشد. اگر بی احترامی‌های خانواده همسرتان بدون هیچ گونه بهبودی ادامه پیدا کرد، شما می‌توانید این انتخاب را داشته باشید که از آن‌ها فاصله بگیرید.

منبع: Medium

تلفن کلینیک روانشناسی

عوارض-دعوای-زن-و-شوهر

هفت جمله ای که نباید در دعوای زن و شوهری بگویید

گفتن جملاتی مثل آرام باش یا عصبانی نباش در دعوای زن و شوهری تنها باعث می‌شود که فرد مقابل ناراحت‌تر شود. ممکن است بارها برای ما پیش‌آمده باشد درحالی‌که سعی داشته‌ایم طرف مقابل را آرام کنیم با گفتن جملاتی باعث عصبانیت، ناامیدی و ناراحتی بیشتر او شده‌ایم. هنگام دعوای زن و شوهر، کلمات نیز مانند برخی رفتارها می‌توانند باعث شوند یک بحث مؤثر به مشاجره‌ای بیهوده تبدیل شود؛ بنابراین اگر به دنبال حل تعارضات هستیم بهتر است بدانیم چه جملاتی در بحث ناکارآمد هستند و نباید از آن‌ها استفاده کرد.

در دعوای زن و شوهری از جملات «تو هیچ‌وقت …» یا «تو همیشه …» استفاده نکنید

استفاده از عبارات همه یا هیچ در دعوای زن و شوهر معمولاً اغراق‌آمیز است و برای نشان دادن نارضایتی یا یک حس منفی استفاده می‌شود، بااین‌حال این اظهارات اغلب نادرست هستند و باعث می‌شوند همسر ما در حالت تدافعی قرار بگیرد. درنتیجه همسرتان منظور واقعی شما از بیان آنچه گفته‌اید را درنمی‌یابد و در عوض بر دفاع از خود و اثبات اشتباه شما متمرکز می‌شود. این موضوع باعث ایجاد بحث بیهوده و مشاجره‌ی تکراری می‌شود. سعی کنید در دعوای زن و شوهری از جملاتی که با «من» شروع می‌شود استفاده کنید. این‌گونه می‌توانید آنچه را که باعث آزار شما شده است، شفاف و عینی بیان کنید. مثلاً به‌جای اینکه بگویید تو هیچ‌وقت به من گوش نمی‌دهی بهتر است بگویید من دیروز احساس ناراحتی کردم و احساس کردم تو به من توجه نداری وقتی‌که درخواست کردم قبل از رسیدن مهمان‌ها وسایلت را برداری و تو این کار را نکردی.

استفاده از جمله‌ی «تو دقیقاً مثل مادرت رفتار می‌کنی» در دعوای زن و شوهر

گفتن این جمله باعث می‌شود هر موضوعی که باعث بحث شده نادیده گرفته شود و شخصیت طرف مقابل ترور و تخریب شود. در این صورت به‌جای نقد عملکرد و انتقاد از رفتار فرد، شخصیت او مورد حمله قرار می‌گیرد و باعث بی‌تأثیر شدن مکالمه می‌شود زیرا فرد حالت تدافعی می‌گیرد و به دنبال اثبات این خواهد بود که شما اشتباه می‌کنید.

گفتن جمله‌ی «وقتی توانستی منطقی باشی با تو صحبت می‌کنم» در دعوای زن و شوهر

گفتن این جمله در دعوای زن و شوهر اصلاً منطقی نیست و به نظر می‌رسد فردی که این جمله را می‌گوید بیشتر به دنبال این است که به احساسات طرف مقابل آسیب بزند تا اینکه بخواهد زمان مناسب‌تری برای مکالمه پیشنهاد دهد. زمانی که بحث در حال شدت یافتن است یک توقف موقت (حدوداً ۲۰ دقیقه) برای کنترل کورتیزول و آدرنالین و کاهش عصبانیت پیشنهاد خوبی است؛ اما نحوه‌ی بیان آن نیز اهمیت دارد. شما می‌توانید بگویید: احساس می‌کنم تحت تأثیر ترشح کورتیزول و آدرنالین هستیم و ممکن است عصبانی‌تر شویم. پیشنهاد می‌دهم ۲۰ دقیقه صبر کنیم و بعد آن‌طور که سزاوار آن هستیم مکالمه را با احترام پیش ببریم.

تهدید به جدایی و رها کردن در دعوای زن و شوهر

کلمات و جملات شما در دعوای زن و شوهری مهم هستند. از گفتن مواردی که بعداً پشیمان می‌شوید خودداری کنید. همچنین بیان احساساتی که در لحظه بر شما غالب می‌شوند اما لحظاتی بعد وجود ندارند، روش درستی نیست. تهدید به رها کردن احتمالاً آسیب‌زننده‌ترین کاری است که می‌توانید با همسرتان انجام دهید، مخصوصاً اگر واقعاً منظورتان این نیست.  این‌که بخواهید کمی نفس بکشید و آرام شوید یک‌چیز است و اینکه بگویید «من دیگر تو را دوست ندارم و می‌روم» چیز دیگری است. گفتن این کلمات تخریب‌کننده در دعوای زن و شوهر به اعتماد طرف مقابل آسیب می‌رساند و ترمیم این آسیب بسیار سخت خواهد بود.

به‌جای فریاد زدن و تهدید به جدایی پیشنهاد دهید که برای به دست آوردن آرامش و تعادل یک توقف موقت داشته باشید و قول دهید که پس از آن بازگردید و مکالمه را ادامه دهید.

رفتارهای اشتباه زن و شوهر

در دعوای زن و شوهری فحاشی و توهین نکنید

هیچ‌چیز سازنده‌ای در توهین کردن و صحبت‌های تحقیرآمیز وجود ندارد. توهین و تحقیر به‌عنوان روشی برای ابراز خشم و ایجاد احساس بد در شخص مقابل به کار می‌رود، اما منجر به هیچ نوع حل تعارضی نخواهد شد. توهین و تحقیر می‌تواند به‌شدت به رابطه آسیب برساند و همچنین باعث می‌شود علاوه بر احساسات منفی که داشته‌اید احساس گناه نیز داشته باشید؛ بنابراین از توهین کردن بپرهیزید و به‌جای حمله به شخص، بر رفتار بدی که احساسات منفی در شما ایجاد کرده است تمرکز کنید.

در دعوای زن و شوهری هرگز نگویید «چرا در مورد مسائل پیش‌پاافتاده ناراحت می‌شوی»

این جمله به این معنی است که فردی که ناراحت شده است هیچ دلیلی برای ناراحتی خود ندارد. گفتن این جمله مثل بنزین به آتش زدن است؛ زیرا وقتی ناراحت هستیم، آنچه می‌خواهیم این است که طرف مقابلمان به صحبت‌های ما گوش دهد و ما را درک کند، نه اینکه به ما بگوید ناراحتی‌مان مسخره است یا واکنش بیش‌ازحد نشان می‌دهیم. حرکت بهتر این است که بپرسیم چرا این موضوع تا این اندازه تو را ناراحت کرده است؟

در دعوای زن و شوهری به همسرتان نگویید: نه دوباره شروع نکن

هر چیزی که به همسرتان این پیام را می‌دهد که دیدگاه او درست نیست یا واکنش او اشتباه است و بی‌دلیل ناراحت شده است، نادرست است. گفتن جملاتی مانند این که مسخره است، تو دیوانه شده‌ای، آرام باش داری بیش‌ازحد واکنش نشان می‌دهی این پیام را به همسرتان می‌دهد که تو مشکل داری، من به صحبت‌های تو احترام نمی‌گذارم و مایل به گوش دادن، برقراری ارتباط یا تغییر دادن چیزی نیستم.

این درست است که دعوای زن و شوهر استرس‌زا است و کاملاً قابل‌درک است که شما ممکن است بخواهید با قطع کردن مکالمه یا گفتن جملاتی که در بالا به آن‌ها اشاره کردیم از یک درگیری دیگر جلوگیری کنید، اما استفاده از این جملات راهی برای تبدیل بحث از بد به بدتر است. به‌جای این واکنش‌ها و گفتن جملات ناامیدکننده، آرام باشید و خود را به مکالمه در مورد موضوع موردبحث علاقه‌مند نشان دهید. شریک زندگی خود را بپذیرید و به او بگویید: در مورد دلیل ناراحتی و احساست بیشتر به من توضیح بده، من می‌خواهم بدانم. به او بگویید شما یک تیم هستید و باهم از مشکلات عبور خواهید کرد و قرار نیست در مقابل یکدیگر قرار بگیرید.

تلفن کلینیک روانشناسی

منبع: Huffspot