چرا فکر می‌کنم بدبختم

احساس بدبختی می کنم

گاهی تمام چیزی که به خودتان می‌گویید این است که احساس بدبختی می‌کنم. احساس بدبختی و یا ناامیدی چه در مورد یک موضوع خاص باشد و چه به‌صورت کلی نسبت به همه‌چیز در زندگی باشد، یک احساس بسیار آزاردهنده است. احساس بدبختی و گیر افتادن در نامیدی، زندگی را سخت می‌کند. خوشبختانه زمانی که احساس بدبختی و ناامیدی می‌کنید برخی کارها وجود دارند که با انجام آن‌ها زندگی‌تان بهتر می‌شود.

وقتی احساس بدبختی می‌کنید این را در نظر بگیرید که ممکن است مغزتان به شما دروغ بگوید.

زمانی که احساس بدبختی می‌کنید، مغزتان ممکن است به شما بگوید که همه‌چیز وحشتناک و ترسناک است. افکارتان ممکن است شما را متقاعد کند که نمی‌توانید موفق شوید یا به شما بگوید که هیچ فرصتی برای بهتر شدن اوضاع وجود ندارد؛ اما باید بدانید اینکه شما در مورد چیزی فکر می‌کنید دلیل نمی‌شود که آن موضوع درست باشد. افکار شما ممکن است تحریف‌شده، نادرست و یا کاملاً اشتباه باشند. احساس بدبختی به افکار ناامیدکننده دامن می‌زند و این‌یک چرخه‌ی منفی است که هرکسی ممکن است به‌راحتی در آن گرفتار شود و در این زمان باور اینکه همه‌چیز می‌تواند بهتر شود بسیار دشوار است. حتی ممکن است فکر کنید من احساس بدبختی می‌کنم، همه‌چیز را امتحان کرده‌ام و نتیجه‌ای ندارد؛ اما این فکر یک تحریف شناختی در زمان احساس بدبختی است. شما ممکن است چند کار را برای بهتر شدن حالتان امتحان کرده باشید اما مطمئناً همه‌چیز را امتحان نکرده‌اید. حداقل می‌توانید اینطور فکر کنید که زمانی که احساس بدبختی می‌کنید ممکن است تفکرات شما دقیق نباشند و احتمالاً بیشتر از چیزی که شما فکر می‌کنید جای امیدواری وجود دارد.

زمانی که احساس بدبختی می‌کنید برعکس همیشه فکر کنید.

احتمالاً وقتی احساس بدبختی و ناامیدی می‌کنید به تمام دلایلی که باعث می‌شوند اوضاع بهتر نشود فکر می‌کنید. این بار به شواهدی که نشان می‌دهند اوضاع در حال بهتر شدن است توجه کنید و به این فکر کنید که چگونه ممکن است شرایط بهتر شود. فکر کردن در مورد نکات مثبت می‌تواند دریچه‌های جدیدی برای شما باز کند و باعث شود متوجه شوید همان‌قدر که این احتمال وجود دارد که شرایط بدتر شود، این امکان نیز وجود دارد که اوضاع بهتر شده و به آن بدی که شما تصور می‌کنید نباشد.

از احساس بدبختی و ناامیدی چه چیزی به دست می‌آورید؟

فکر کردن به اینکه شما از احساس ناامیدی چه چیزی به دست می‌آورید شاید یک تمرین عجیب باشد. ممکن است فکر کنید این‌یک تصور اشتباه است و شما نمی‌خواهید این‌طور فکر کنید؛ اما اگر بیشتر فکر کنید درمی‌یابید زمانی که نسبت به چیزی امیدوار نیستید از اینکه مسائل درست پیش نرود نگران نخواهید شد. احساس ناامیدی ممکن است شما را از انجام تغییرات نامناسب محافظت کند.

اگر احساس بدبختی نکنید چه‌کارهایی انجام می‌دهید؟

به این فکر کنید اگر کمتر احساس بدبختی و ناامیدی کنید چه چیزهایی به دست می‌آورید؟ زندگی شما چه تغییراتی می‌کند؟ اگر بیشتر امید داشته باشید عملکردتان چقدر عوض می‌شود؟ سعی کنید جوری رفتار کنید که اگر امیدوار بودید عمل می‌کردید. به‌عنوان‌مثال، ممکن است متوجه شوید که اگر امید داشته باشید، بیرون می‌روید و با افراد جدید ملاقات می‌کنید یا به دنبال یک کار جدید می‌روید. سعی کنید این کارها را انجام دهید حتی اگر امیدوار نباشید که کارساز است. گاهی اوقات، ابتدا باید رفتار خود را تغییر دهید بعدازآن احساساتتان تغییر خواهد کرد؛ بنابراین اگر امیدوارانه رفتار کنید، ممکن است سرانجام احساس امیدواری بیشتری داشته باشید.

علت بدبختی انسان

برای حل مسئله تلاش کنید.

وقتی احساس بدبختی و ناامیدی می‌کنید تفکر شما این خواهد بود که هیچ‌چیز بهتر نخواهد شد و شما نمی‌توانید در حل کردن مسائل موفق شوید. اما همیشه کاری وجود دارد که می‌توانید برای حل یک مشکل یا تغییر احساس خود نسبت به مسئله انجام دهید. مدتی در مورد راه‌حل‌هایی که به ذهنتان می‌رسد فکر کنید. لازم نیست به دنبال ایده‌های خوب باشید، فقط ببینید آیا می‌توانید تا آنجا که می‌توانید برای حل یک مشکل راه‌حل ارائه دهید. در مواردی مانند بیماری عزیزان که نمی‌توانید مشکل را حل کنید سعی کنید احساس خود را در مورد مشکل تغییر دهید. آیا وقت‌گذرانی با اعضای خانواده می‌تواند به شما کمک کند کمی بهتر شوید؟ اگر یک دوره‌ی خودشناسی بگذرانید، ممکن است کمی امیدوارتر شوید؟

وقتی احساس بدبختی می‌کنید با یک دوست یا اعضای خانواده صحبت کنید.

زمانی که به دنبال راه‌حل برای مشکلاتتان هستید و یا روزهای سختی را می‌گذرانید و احساس بدبختی می‌کنید با یک فرد معتمد صحبت کنید و آنچه را تجربه می‌کنید با او در میان بگذارید. آن‌ها ممکن است بتوانند به شما کمک کنند از یک منظر دیگر مسائل را ببینید یا استراتژی‌هایی ارائه دهند که به شما کمک کند تا احساس بهتری داشته باشید. گاهی دشوار است که به دیگران بگویید در حال گذراندن چه مسائلی هستید، بااین‌حال صحبت کردن با یک فرد معتمد می‌تواند باعث ایجاد احساس امیدواری در شما شود.

برای خودتان برنامه داشته باشید.

بعدازاینکه راه‌حل مسئله‌ی خود را پیدا کردید برای انجام آن برنامه‌ریزی کنید. به این فکر کنید که اول باید از کجا شروع کنید. در نظر داشته باشید که اگر برنامه‌ی اول شما موفقیت‌آمیز نبود همیشه می‌توانید برنامه‌ی جایگزینی داشته باشید. برنامه‌های خود را به‌عنوان آزمایش در نظر بگیرید. وظیفه‌ی شما این است که تا آنجا که می‌توانید آزمایش کنید تا متوجه شوید چه چیزی برای شما و شرایطتان مفید است.

به برنامه‌های خود برای برطرف شدن احساس بدبختی، عمل کنید.

هنگامی‌که برنامه‌ای تنظیم کردید حتماً به آن عمل کنید. اینکه منتظر بنشینید تا اوضاع خودبه‌خود بهتر شود کار بیهوده‌ای است. اگر شروع به فعالیت کنید و برنامه‌های خود را دنبال کنید احتمالاً بیشتر به ادامه‌ی مسیر امیدوار می‌شوید.

اگر احساس بدبختی و ناامیدی طولانی شد، به دنبال کمک حرفه‌ای باشید.

احساس بدبختی و ناامیدی می‌تواند علامت یک مشکل مربوط به سلامت روان مانند افسردگی باشد؛  بنابراین اگر احساس بدبختی و ناامیدی بیش از دو هفته طول کشید یا نگران سلامت روان خود بودید، حتماً به دنبال کمک حرفه‌ای باشید. یک متخصص در زمینه‌ی سلامت روان می‌تواند نیازهای شما را ارزیابی کند و در مورد گزینه‌های درمانی شما تصمیم‌گیری کند. بیشتر مسائل مربوط به روان قابل‌درمان هستند. درمان این مشکلات می‌تواند به شما کمک کند تا نسبت به آینده امیدوارتر باشید و احساس بدبختی در شما از بین برود.

منبع: Verywellmind
تلفن کلینیک روانشناسی

احساس بدبختی می‌کنم

گاهی تمام چیزی که به خودتان می‌گویید این است که احساس بدبختی می‌کنم. احساس بدبختی و یا ناامیدی چه در مورد یک موضوع خاص باشد و چه به‌صورت کلی نسبت به همه‌چیز در زندگی باشد، یک احساس بسیار آزاردهنده است. احساس بدبختی و گیر افتادن در نامیدی، زندگی را سخت می‌کند. خوشبختانه زمانی که احساس بدبختی و ناامیدی می‌کنید برخی کارها وجود دارند که با انجام آن‌ها زندگی‌تان بهتر می‌شود.

وقتی احساس بدبختی می‌کنید این را در نظر بگیرید که ممکن است مغزتان به شما دروغ بگوید.

زمانی که احساس بدبختی می‌کنید، مغزتان ممکن است به شما بگوید که همه‌چیز وحشتناک و ترسناک است. افکارتان ممکن است شما را متقاعد کند که نمی‌توانید موفق شوید یا به شما بگوید که هیچ فرصتی برای بهتر شدن اوضاع وجود ندارد؛ اما باید بدانید اینکه شما در مورد چیزی فکر می‌کنید دلیل نمی‌شود که آن موضوع درست باشد. افکار شما ممکن است تحریف‌شده، نادرست و یا کاملاً اشتباه باشند. احساس بدبختی به افکار ناامیدکننده دامن می‌زند و این‌یک چرخه‌ی منفی است که هرکسی ممکن است به‌راحتی در آن گرفتار شود و در این زمان باور اینکه همه‌چیز می‌تواند بهتر شود بسیار دشوار است. حتی ممکن است فکر کنید من احساس بدبختی می‌کنم، همه‌چیز را امتحان کرده‌ام و نتیجه‌ای ندارد؛ اما این فکر یک تحریف شناختی در زمان احساس بدبختی است. شما ممکن است چند کار را برای بهتر شدن حالتان امتحان کرده باشید اما مطمئناً همه‌چیز را امتحان نکرده‌اید. حداقل می‌توانید اینطور فکر کنید که زمانی که احساس بدبختی می‌کنید ممکن است تفکرات شما دقیق نباشند و احتمالاً بیشتر از چیزی که شما فکر می‌کنید جای امیدواری وجود دارد.

زمانی که احساس بدبختی می‌کنید برعکس همیشه فکر کنید.

احتمالاً وقتی احساس بدبختی و ناامیدی می‌کنید به تمام دلایلی که باعث می‌شوند اوضاع بهتر نشود فکر می‌کنید. این بار به شواهدی که نشان می‌دهند اوضاع در حال بهتر شدن است توجه کنید و به این فکر کنید که چگونه ممکن است شرایط بهتر شود. فکر کردن در مورد نکات مثبت می‌تواند دریچه‌های جدیدی برای شما باز کند و باعث شود متوجه شوید همان‌قدر که این احتمال وجود دارد که شرایط بدتر شود، این امکان نیز وجود دارد که اوضاع بهتر شده و به آن بدی که شما تصور می‌کنید نباشد.

از احساس بدبختی و ناامیدی چه چیزی به دست می‌آورید؟

فکر کردن به اینکه شما از احساس ناامیدی چه چیزی به دست می‌آورید شاید یک تمرین عجیب باشد. ممکن است فکر کنید این‌یک تصور اشتباه است و شما نمی‌خواهید این‌طور فکر کنید؛ اما اگر بیشتر فکر کنید درمی‌یابید زمانی که نسبت به چیزی امیدوار نیستید از اینکه مسائل درست پیش نرود نگران نخواهید شد. احساس ناامیدی ممکن است شما را از انجام تغییرات نامناسب محافظت کند.

اگر احساس بدبختی نکنید چه‌کارهایی انجام می‌دهید؟

به این فکر کنید اگر کمتر احساس بدبختی و ناامیدی کنید چه چیزهایی به دست می‌آورید؟ زندگی شما چه تغییراتی می‌کند؟ اگر بیشتر امید داشته باشید عملکردتان چقدر عوض می‌شود؟ سعی کنید جوری رفتار کنید که اگر امیدوار بودید عمل می‌کردید. به‌عنوان‌مثال، ممکن است متوجه شوید که اگر امید داشته باشید، بیرون می‌روید و با افراد جدید ملاقات می‌کنید یا به دنبال یک کار جدید می‌روید. سعی کنید این کارها را انجام دهید حتی اگر امیدوار نباشید که کارساز است. گاهی اوقات، ابتدا باید رفتار خود را تغییر دهید بعدازآن احساساتتان تغییر خواهد کرد؛ بنابراین اگر امیدوارانه رفتار کنید، ممکن است سرانجام احساس امیدواری بیشتری داشته باشید.

چرا فکر می‌کنم بدبختم

برای حل مسئله تلاش کنید.

وقتی احساس بدبختی و ناامیدی می‌کنید تفکر شما این خواهد بود که هیچ‌چیز بهتر نخواهد شد و شما نمی‌توانید در حل کردن مسائل موفق شوید. اما همیشه کاری وجود دارد که می‌توانید برای حل یک مشکل یا تغییر احساس خود نسبت به مسئله انجام دهید. مدتی در مورد راه‌حل‌هایی که به ذهنتان می‌رسد فکر کنید. لازم نیست به دنبال ایده‌های خوب باشید، فقط ببینید آیا می‌توانید تا آنجا که می‌توانید برای حل یک مشکل راه‌حل ارائه دهید. در مواردی مانند بیماری عزیزان که نمی‌توانید مشکل را حل کنید سعی کنید احساس خود را در مورد مشکل تغییر دهید. آیا وقت‌گذرانی با اعضای خانواده می‌تواند به شما کمک کند کمی بهتر شوید؟ اگر یک دوره‌ی خودشناسی بگذرانید، ممکن است کمی امیدوارتر شوید؟

وقتی احساس بدبختی می‌کنید با یک دوست یا اعضای خانواده صحبت کنید.

زمانی که به دنبال راه‌حل برای مشکلاتتان هستید و یا روزهای سختی را می‌گذرانید و احساس بدبختی می‌کنید با یک فرد معتمد صحبت کنید و آنچه را تجربه می‌کنید با او در میان بگذارید. آن‌ها ممکن است بتوانند به شما کمک کنند از یک منظر دیگر مسائل را ببینید یا استراتژی‌هایی ارائه دهند که به شما کمک کند تا احساس بهتری داشته باشید. گاهی دشوار است که به دیگران بگویید در حال گذراندن چه مسائلی هستید، بااین‌حال صحبت کردن با یک فرد معتمد می‌تواند باعث ایجاد احساس امیدواری در شما شود.

برای خودتان برنامه داشته باشید.

بعدازاینکه راه‌حل مسئله‌ی خود را پیدا کردید برای انجام آن برنامه‌ریزی کنید. به این فکر کنید که اول باید از کجا شروع کنید. در نظر داشته باشید که اگر برنامه‌ی اول شما موفقیت‌آمیز نبود همیشه می‌توانید برنامه‌ی جایگزینی داشته باشید. برنامه‌های خود را به‌عنوان آزمایش در نظر بگیرید. وظیفه‌ی شما این است که تا آنجا که می‌توانید آزمایش کنید تا متوجه شوید چه چیزی برای شما و شرایطتان مفید است.

به برنامه‌های خود برای برطرف شدن احساس بدبختی، عمل کنید.

هنگامی‌که برنامه‌ای تنظیم کردید حتماً به آن عمل کنید. اینکه منتظر بنشینید تا اوضاع خودبه‌خود بهتر شود کار بیهوده‌ای است. اگر شروع به فعالیت کنید و برنامه‌های خود را دنبال کنید احتمالاً بیشتر به ادامه‌ی مسیر امیدوار می‌شوید.

اگر احساس بدبختی و ناامیدی طولانی شد، به دنبال کمک حرفه‌ای باشید.

احساس بدبختی و ناامیدی می‌تواند علامت یک مشکل مربوط به سلامت روان مانند افسردگی باشد؛  بنابراین اگر احساس بدبختی و ناامیدی بیش از دو هفته طول کشید یا نگران سلامت روان خود بودید، حتماً به دنبال کمک حرفه‌ای باشید. یک متخصص در زمینه‌ی سلامت روان می‌تواند نیازهای شما را ارزیابی کند و در مورد گزینه‌های درمانی شما تصمیم‌گیری کند. بیشتر مسائل مربوط به روان قابل‌درمان هستند. درمان این مشکلات می‌تواند به شما کمک کند تا نسبت به آینده امیدوارتر باشید و احساس بدبختی در شما از بین برود.

منبع: Verywellmind

تلفن کلینیک روانشناسی

چگونه در دیگران نفوذ کنیم

زمانی که یک فرد جدید را ملاقات می‌کنیم، اغلب در همان ثانیه‌های اول در مورد او قضاوت‌هایی در ذهن ما شکل می‌گیرد. در کمتر از یک‌دهم ثانیه پس از دیدن شخصی برای اولین بار، مغز ما اطلاعات مربوط به چهره‌ی فرد را پردازش می‌کند که منجر به نتیجه‌گیری سریع در مورد ویژگی‌هایی مانند قابل‌اعتماد بودن، شایستگی، صمیمیت و صداقت در مورد آن فرد می‌شود. درواقع ثانیه‌های ابتدایی آشنایی با یک نفر بسیار مهم است و برداشت اولیه‌ای که ایجاد می‌شود می‌تواند در ادامه، بر رابطه‌ی شکل‌گرفته تأثیرگذار باشد. این ویژگی در انسان به دوران تکامل برمی‌گردد. زمانی که با فرد جدیدی مواجه می‌شده است و برای حفظ بقا باید در همان لحظات اول ارزیابی می‌کرده است که آیا این فرد قرار است به او صدمه‌ای وارد کند یا خیر. اگرچه ممکن است برداشت‌های اولیه گمراه‌کننده باشند، اما همین برداشت‌ها دیدگاه ما نسبت به یک شخص را تشکیل می‌دهند. حال این سؤال ایجاد می‌شود که چگونه در دیگران نفوذ کنیم و تأثیر اولیه‌ی مثبتی داشته باشیم؟ خوشبختانه روش‌هایی وجود دارد که می‌توانیم با استفاده از آن‌ها در دیگران نفوذ کنیم و باعث شویم آن‌ها برداشت اولیه‌ی مثبتی از ما داشته باشند.

کجا می‌خواهیم در دیگران نفوذ کنیم

مهم است که در نظر داشته باشید در کجا می‌خواهید تأثیر خوبی ایجاد کرده و در دیگران نفوذ کنید. آیا قرار است یک مصاحبه‌ی شغلی رسمی داشته باشید یا یک قرار شام دوستانه؟ توجه به این موضوع به شما کمک می‌کند که بدانید برای ایجاد یک تصویر مثبت از خودتان باید چگونه لباس بپوشید، چگونه صحبت کنید و چگونه رفتار کنید. به‌عنوان‌مثال اگر یک مصاحبه‌ی شغلی دارید، احتمالاً انتظار می‌رود که با کت‌وشلوار در آنجا حاضر شوید و رفتار رسمی داشته باشید و جدی صحبت کنید. انتخاب لباس درست و سبک مکالمه‌ای که متناسب با محیط باشد از قدم‌های بسیار مهم در ایجاد حس خوب و نفوذ در دیگران است.

نحوه‌ی تنظیم طرز برخورد، برای اینکه در دیگران نفوذ کنیم

اگر روز خوبی دارید احتمالاً خوشحال به نظر می‌رسید و این باعث می‌شود دیگران تصور مثبتی از شما داشته باشند و برخلاف آن اگر روز سخت و بدی را می‌گذرانید ممکن است تأثیر منفی بر دیگران بگذارید. همان‌طور که گفتیم این ویژگی انسان مربوط به تکامل اوست و درواقع ما جهان را برای یافتن تهدید اسکن می‌کنیم. اگر فردی اخم کرده باشد و چهره‌ی گرفته‌ای داشته باشد احساس تهدید می‌کنیم و ظاهر او بر ما اثر منفی خواهد داشت. بهتر است به‌جای اینکه رفتارها را به خوب و بد تقسیم کنید، آن‌ها را به‌عنوان رفتارهای مفید و رفتارهای بی‌فایده دسته‌بندی کنید. رفتارهای خوشایند در ارتباط مفید هستند. شما می‌توانید با لبخند زدن و برقراری تماس چشمی نگرش مثبتی ایجاد کرده و در دیگران نفوذ کنید. رفتارها و برخوردهایی که منجر به ایجاد احساس خوب و مثبت شوند، رفتارهای مفیدی هستند.

با لبخند و زبان بدن در دیگران نفوذ کنید

لبخند می‌تواند تأثیر چشمگیری در افراد داشته باشد، حتی در حدی که به آن‌ها اجازه می‌دهد از تعصبات نژادی و جنسیتی خود عبور کنند. لبخند زدن همچنین باعث کاهش استرس می‌شود. علاوه بر لبخند، زبان بدن در نشان دادن احساسات بسیار مؤثر است. اگر می‌خواهید در دیگران نفوذ کنید و با اعتمادبه‌نفس و راحت به نظر برسید از قفل‌کردن دست‌ها در هم یا دست‌به‌سینه ایستادن خودداری کنید و با طرف مقابل ارتباط چشمی برقرار کنید. اگر تیک عصبی خاصی دارید به آن آگاه باشید و سعی کنید آن را کنترل کنید.

چگونه جذاب و تاثیرگذار باشیم

جستجوی نقاط مشترک برای نفوذ در دیگران

افرادی که به‌راحتی با دیگران وقت می‌گذرانند و ارتباط برقرار می‌کنند، اغلب در پیدا کردن نقاط مشترک توانمند هستند. ما تمایل داریم افرادی را که شبیه به ما هستند، دوست داشته باشیم. پیدا کردن نقاط مشترک و شروع به صحبت در مورد آن‌ها کمک می‌کند که بتوانیم در دیگران نفوذ کنیم. با دقت به لهجه‌ی فرد و یا نوع لباس پوشیدن او می‌توانید صحبتی برای آغاز گفت‌وگو پیدا کنید. درصورتی‌که هیچ‌چیزی از ظاهر فرد به دست نمی‌آورید صحبت را ازنظر دادن در مورد محیط پیرامونتان شروع کنید. مثلاً در مورد آب‌وهوا نظر دهید و بعد با توجه به واکنش فرد در مورد مسائل دیگر نیز صحبت کنید. به این صورت با پیدا کردن نقاط مشترک می‌توانید در دیگران نفوذ کنید.

برای نفوذ در دیگران به‌جای تمرکز بر خودتان بر آن‌ها متمرکز شوید

بسیاری از ما تمایل داریم در موقعیت‌های جدید بر احساسات خودمان تمرکز داشته باشیم درحالی‌که برای ایجاد یک حس مثبت و نفوذ در دیگران باید بیشتر به اطرافیانمان توجه داشته باشیم. دیگران همیشه به خاطر دارند که شما باعث شدید آن‌ها چه احساسی داشته باشند. برداشتن تمرکز از خود و قرار دادن آن بر روی شخص دیگری می‌تواند به دیگران کمک کند تا نسبت به شما تصور بهتری داشته باشند. ایجاد احساس قدردانی در فرد، پیدا کردن نقاط مشترک و به اشتراک گذاشتن چیز جالبی که تازگی آموخته‌اید کمک می‌کند که تأثیر خوبی داشته باشید و بتوانید در دیگران نفوذ کنید.

برای نفوذ در دیگران خوب بخوابید تا ظاهر شاداب‌تری داشته باشید

وقتی خواب کافی نداشته باشید، ظاهر شما تغییراتی می‌کند؛ پوست کدر می‌شود و باعث می‌شود خسته به نظر برسید. زیر چشم‌ها تیره شده و گوشه‌ی لب‌ها به سمت پایین متمایل می‌شوند. همه‌ی این تغییرات شما را فردی خسته و ناراحت نشان می‌دهد. کم‌خوابی باعث می‌شود دیگران شما را کمتر جذاب، باهوش و سالم ببینند، این موضوع می‌تواند در اولین برداشت دیگران از شما تأثیر منفی بگذارد.

گوش کردن فعال کمک می‌کند در دیگران نفوذ کنیم

وقتی ما به‌صورت فعال به صحبت‌های دیگران گوش می‌دهیم و در آن مشارکت می‌کنیم باعث می‌شویم دیگران احساس کنند افکار و نظراتشان شنیده می‌شود و به آن‌ها احترام گذاشته می‌شود. اگر زمانی که دیگری در حال صحبت است شما در حال آماده کردن جملات خود هستید، یعنی با دقت به او گوش نمی‌دهید و این می‌تواند اثر بدی بر ارتباط شما بگذارد. برای اینکه در دیگران نفوذ کنید و حس مثبتی ایجاد کنید از آن‌ها سؤالاتی بپرسید که بتوانند بیشتر تفکرات خود را شرح دهند و روی صحبت‌های آن‌ها تمرکز کنید.

خودت باش و در دیگران نفوذ کن

به‌منظور ایجاد حس مثبت در اولین برداشت، اصیل بودن مهم است. اگر دائماً نگران انجام دادن یا گفتن حرف درست هستید، بسیار محتاط به نظر می‌رسید و این باعث می‌شود رفتارهای شما صادقانه به نظر نرسد. اگر دیگران احساس کنند که دارید چیزی را پنهان می‌کنید، تمایلی به اعتماد کردن به شما نخواهند داشت.

منبع: Time

تلفن کلینیک روانشناسی

تفاوت مثبت اندیشی و واقع بینی

معایب مثبت اندیشی

مثبت اندیشی سمی و مخرب اعتقادی است که باعث می‌شود شرایط هرچقدر هم سخت و دشوار باشد فرد مثبت اندیشی خود را حفظ کند و احساسات واقعی خود را نادیده بگیرد. همه‌ی ما می‌دانیم داشتن نگاه مثبت به مسائل و مثبت اندیشی برای داشتن یک زندگی سالم و سلامت روانی بسیار سودمند است؛ اما مسئله این است که زندگی همیشه مثبت نیست و همه‌ی ما احساسات دردناک و ناخوشایند را نیز تجربه می‌کنیم. اگرچه کنار آمدن با مسائل منفی و احساسات ناخوشایند دشوار است؛ اما بسیار مهم است که ما نسبت به احساسات خود آگاه باشیم و صادقانه آن‌ها را بپذیریم. مثبت اندیشی مخرب نه‌تنها باعث افراط بیش‌ازحد در تفکر مثبت می‌شود بلکه باعث می‌شود فرد هر احساس طبیعی و انسانی را که مثبت و شاد نیست، انکار کرده و با آن مقابله کند.

انواع مثبت اندیشی مخرب

مثبت اندیشی سمی می‌تواند انواع متفاوتی داشته باشد. در ادامه بر خی از نمونه‌هایی که ممکن است در زندگی خود تجربه کرده باشید را بیان می‌کنیم:

  • وقتی اتفاق بدی مانند از دست دادن شغل برای شما می‌افتد، ممکن است دیگران به شما بگویند: «سعی کن مثبت فکر کنی» یا «از زاویه‌ی مثبت به ماجرا نگاه کن». اگرچه این‌گونه اظهارنظرها معمولاً دلسوزانه هستند؛ اما باعث می‌شوند فردی که در حال تجربه کردن یک شرایط سخت و احساسات ناخوشایند است نتواند در مورد آنچه نیاز دارد با دیگران حرف بزند.
  • بعد از تجربه‌ی یک از دست دادن، دیگران به شما می‌گویند «هر اتفاقی یک دلیلی دارد» آن‌ها گمان می‌کنند گفتن این نوع جملات تسکین‌دهنده است و در شما را می‌کاهد.
  • وقتی ابراز ناامیدی یا ناراحتی می‌کنید کسی به شما می‌گوید: «خوشبختی و حال خوب یک انتخاب است»؛ یعنی اگر شما احساس خوشبختی نمی‌کنید یا ناراحت هستید این انتخاب شماست و تقصیر خودتان است.

معمولاً دیگران از گفتن چنین جملاتی نیت بدی ندارند. آن‌ها نمی‌دانند چه چیز دیگری بگویند و چگونه با شما همدلی کنند. در بهترین حالت با گفتن این جملات بار مسئولیت را از دوش خود برمی‌دارید و مجبور نمی‌شوید با احساسات دیگران کنار بیایید؛ اما معمولاً چنین حرف‌هایی باعث می‌شود احساس خجالت و سرزنش برای فردی که در شرایط بدی است پیش بیاید. مثبت اندیشی مخرب باعث می‌شود افراد حمایت صادقانه‌ای را که هنگام مواجهه با مشکلات نیاز دارند، انکار کنند و احساسات و نیازهای خود را نادیده بگیرند.

معایب مثبت اندیشی سمی

مثبت اندیشی سمی می‌تواند به افرادی که دوران سختی را می‌گذرانند به‌شدت آسیب برساند. افراد به‌جای اینکه بتوانند احساسات واقعی و انسانی خود را با دیگران به اشتراک بگذارند و از حمایت بی‌قیدوشرط برخوردار شوند، احساسات خود را کنار گذاشته و آن‌ها را نادیده می‌گیرند. معایب مثبت اندیشی مخرب شامل موارد زیر است:

  • مثبت اندیشی مخرب باعث می‌شود در مورد احساسات خود خجالت‌زده باشید. وقتی کسی از مسئله‌ای رنج می‌برد باید بداند که احساساتش درست است و می‌تواند در جمع دوستان و خانواده‌ خود آرامش و عشق پیدا کند؛ اما مثبت اندیشی سمی به مردم می‌گوید احساساتی که تجربه می‌کنند اشتباه است.
  • مثبت اندیشی مخرب باعث ایجاد احساس گناه در افراد می‌شود. مثبت اندیشی سمی حاوی این پیام است که اگر در مواجهه با مشکلات راهی برای ایجاد حس مثبت در خودتان پیدا نمی‌کنید، کار اشتباهی انجام می‌دهید.
  • از بروز احساسات انسانی جلوگیری می‌کند. مثبت اندیشی سمی یک مکانیسم اجتنابی است. افراد با انجام دادن این رفتارها از موقعیت‌های احساسی دیگران که باعث احساس ناراحتی در آن‌ها می‌شود دوری می‌کنند و خود را در این موقعیت‌ها درگیر نمی‌کنند؛ حتی گاهی افراد این‌گونه مثبت اندیشی را در قبال خود نیز انجام می‌دهند و در مواجهه با مشکلات احساسات خود را انکار کرده و سرکوب می‌کنند.
  • مثبت اندیشی سمی از رشد جلوگیری می‌کند. این نوع تفکر به ما این امکان را می‌دهد که از مواجهه با چیزهایی که به ما احساسات ناخوشایند و دردناک می‌دهند اجتناب کنیم اما درعین‌حال توانایی مواجهه با احساسات چالش‌برانگیزی را که درنهایت می‌تواند به رشد و بینش عمیق‌تر ما منجر شود، از ما سلب می‌کند.

مثبت اندیشی افراطی

نشانه‌های وجود مثبت اندیشی مخرب

مثبت اندیشی مخرب اغلب می‌تواند آن‌قدر ظریف اتفاق بیفتد که تشخیص آن مشکل باشد؛ اما شناخت نشانه‌های آن در تشخیص وجود افکار مثبت سمی کمک‌کننده است. برخی از نشانه‌ها عبارت‌اند از:

  • پاک کردن صورت‌مسئله به‌جای مواجهه با آن و حل کردن.
  • احساس گناه از ناراحتی، عصبانیت یا ناامیدی
  • پنهان کردن احساسات واقعی خود پشت حرف‌های مثبت که برای دیگران قابل‌قبول‌ترند.
  • بیان نکردن و مخفی کردن احساسات واقعی
  • به حداقل رساندن احساسات دیگران زیرا برخورد با موقعیت‌های احساسی دیگران باعث ناراحتی شما می‌شود.
  • احساس گناه دادن به دیگران وقتی نگرش مثبتی ندارند.
  • تلاش برای مقابله با احساسات منفی و سعی در غلبه بر آن‌ها

چگونه از معایب مثبت اندیشی مخرب، دوری کنیم؟

اگر تحت تأثیر معایب مثبت اندیشی مخرب قرار گرفته‌اید یا این نوع رفتارهای مثبت اندیشی در شما وجود دارد، در ادامه چند راه‌کار به شما ارائه می‌دهیم تا در موقعیت‌های مختلف رفتار سالم‌تری داشته باشید:

  • احساسات منفی خود را مدیریت کنید، اما آن‌ها را انکار نکنید. اگر ذهن منفی باف خود را کنترل نکنید می‌توانند باعث ایجاد استرس در شما شوند، اما سرکوب و انکار کردن آن‌ها نیز بی‌فایده است. باید احساسات منفی خود را بپذیرید و در جهت ایجاد تغییر از آن‌ها استفاده کنید.
  • نسبت به آنچه باید احساس کنید واقع‌بین باشید. هنگامی‌که با یک وضعیت استرس‌زا روبرو هستید احساس استرس، نگرانی و یا حتی ترس طبیعی است. بیش‌ازحد از خود انتظار نداشته باشید. بر مراقبت از خود تمرکز کنید و اقداماتی را انجام دهید که می‌تواند به بهبود وضعیت شما کمک کند.
  • داشتن چند احساس در مورد یک موضوع اشکالی ندارد. ممکن است در موقعیتی که احساس نگرانی از آینده دارید و مضطرب هستید درعین‌حال امیدوار باشید که موفق خواهید شد. احساسات شما نیز می‌تواند مانند موقعیتتان پیچیده باشد.
  • بر گوش دادن به دیگران و نشان دادن حمایت نسبت به آن‌ها تمرکز کنید. وقتی کسی احساسات منفی خود را بازگو می‌کند او را با مثبت اندیشی مخرب خاموش نکنید بلکه به او بگویید چیزی که احساس می‌کند طبیعی است و شما آماده هستید که به حرف‌هایش گوش دهید.
  • به احساسات خود توجه کنید. احساسات خود را بپذیرید و به خودتان اجازه دهید که چنین احساساتی داشته باشید. این حرف به این معنی نیست که شما طبق هر احساسی که دارید عمل کنید. بلکه گاهی لازم است فقط از احساسات خود آگاه باشید.
  • در مواجهه با دیگران از اظهارنظرهای سمی مانند فقط مثبت فکر کن، می‌توانست از این بدتر باشد یا هیچ اتفاقی بی‌دلیل نیست خودداری کنید و به‌جای آن از عبارات حمایت‌گرانه مثل من اینجا هستم که به حرف‌هایت گوش دهم، هر اتفاقی بیفتد من کنارت هستم، این باید واقعاً سخت باشد، گاهی شکست هم بخشی از زندگی است یا احساسات شما طبیعی است، استفاده کنید.

منبع: Verywellmind
تلفن کلینیک روانشناسی

فواید و مضرات تنهایی

عواقب تنهایی

تنهایی یک احساس انسانی است که برای هر فرد پیچیده و خاص است. ازآنجاکه احساس تنهایی علت مشترک و واحدی ندارد، پیشگیری و درمان این حالت روحی آسیب‌رسان ممکن است برای هر فرد متفاوت باشد. به‌عنوان‌مثال، یک کودک تنها که در مدرسه برای پیدا کردن دوست تلاش می‌کند، نیازهای متفاوتی نسبت به یک بزرگ‌سال تنها دارد که همسرش اخیراً فوت کرده است. برای درک احساس تنهایی، مهم است که دقیقاً منظور از اصطلاح تنهایی و همچنین دلایل مختلف، عواقب تنهایی، علائم و راه‌حل‌های آن را دقیقاً بررسی کنیم.

تعریف تنهایی

درحالی‌که تعاریف رایج از تنهایی آن را به‌عنوان یک حالت خلوت یا دور بودن از دیگران توصیف می‌کند، اما تنهایی درواقع یک حالت ذهنی است. تنها بودن توسط محققان به این معنی است که فرد بیش از یک‌بار در هفته احساس تنهایی کند. تنهایی باعث می‌شود افراد احساس خلأ، دوری از دیگران و دوست داشتنی نبودن کنند. افرادی که تنها هستند غالباً خواهان ارتباط با سایرین هستند، اما وضعیت روانی آن‌ها ایجاد ارتباط با افراد دیگر را دشوار می‌کند. تنهایی ازنظر بسیاری از کارشناسان لزوماً تنها بودن نیست. در عوض، اگر احساس تنهایی و انزوا می‌کنید، به این معنی است که احساس تنهایی در ذهن شما وجود دارد.

به‌عنوان‌مثال، یک دانشجوی تازه‌وارد به دانشگاه باوجوداینکه توسط هم‌اتاقی‌ها و سایر همسالان خود احاطه‌شده است، ممکن است احساس تنهایی کند. سربازی که کار نظامی خود را آغاز می‌کند، ممکن است بعد از اعزام به سربازی علی‌رغم اینکه دائماً توسط سایر اعضای نظامی احاطه‌شده باشد، احساس تنهایی کند.

علل تنهایی

عوامل مؤثر در تنهایی شامل متغیرهای محیطی مانند انزوای فیزیکی، انتقال به مکان جدید و طلاق نیز می‌شود. مرگ کسی که در زندگی فرد مهم و مؤثر است نیز می‌تواند به احساس تنهایی منجر شود. علاوه بر این، احساس تنهایی می‌تواند نشانه‌ای از یک اختلال روانشناختی مانند افسردگی باشد. تنهایی را می‌توان به عوامل درونی مانند عزت‌نفس پایین نیز نسبت داد. افرادی که اعتماد‌به‌نفس و عزت‌نفس ندارند اغلب معتقدند که شایسته‌ی احترام و توجه دیگران نیستند که می‌تواند منجر به انزوا و احساس تنهایی شدید شود.

خطرات سلامتی مرتبط با تنهایی

تنهایی تأثیرات گسترده‌ای بر سلامت جسمی و روانی افراد دارد. اثراتی مانند:

  • اعتیاد به الکل و مصرف مواد مخدر
  • تغییر عملکرد مغز
  • پیشرفت بیماری آلزایمر
  • رفتار ضداجتماعی
  • بیماری‌های قلبی عروقی و سکته‌ی مغزی
  • کاهش حافظه و یادگیری
  • افسردگی و خودکشی
  • افزایش سطح استرس
  • قدرت تصمیم‌گیری ضعیف

این‌ها تنها مواردی نیستند که تنهایی در آن اثر می‌گذارد. بزرگ‌سالان تنها نسبت به افرادی که تنها نیستند کمتر ورزش می‌کنند، رژیم غذایی آن‌ها چربی بیشتری دارد، خواب آن‌ها کارایی کمتری دارد و خستگی بیشتری در روز گزارش می‌کنند. تنهایی همچنین تنظیم فرآیندهای سلولی در بدن را مختل می‌کند و ما را مستعد پیری زودرس می‌کند.

آنچه تحقیقات درباره‌ی تنهایی بیان می‌کنند

محققان دریافته‌اند که ازدواج، درآمد بالاتر و تحصیلات بالاتر احساس تنهایی را کاهش می‌دهد. احساس تنهایی در سطوح بالا با علائم جسمی، بیماری و روابط اجتماعی بی‌کیفیت و کم همراه است.

عوارض تنها بودن

دوستان نزدیک به مبارزه با تنهایی کمک می‌کنند

محققان همچنین اظهار داشتند که تنهایی در جوامع پیشرفته بیشتر شده است. تعداد افرادی که هیچ دوست صمیمی ندارند افزایش‌یافته است. افزایش استفاده از اینترنت و رسانه‌های اجتماعی تا حدی مقصر هستند؛ زیرا کارشناسان بر این باورند که کمیت تعاملات اجتماعی باعث ایجاد احساس تنهایی نشده بلکه کیفیت پایین روابط این احساس را القا کرده است. داشتن فقط سه یا چهار دوست صمیمی برای دفع تنهایی و کاهش پیامدهای منفی سلامتی مرتبط با این حالت روحی کافی است.

تنهایی می‌تواند مسری باشد

یک مطالعه نشان می‌دهد که تنهایی درواقع مسری است. در یک مطالعه‌ی ۱۰ ساله، محققان نحوه‌ی گسترش تنهایی در شبکه‌های اجتماعی را بررسی کردند. نتایج نشان داد که افراد نزدیک به فردی که تنهایی را تجربه می‌کند نیز ۵۲٪ بیشتر احتمال دارد که تنها شوند.

اختلال اضطراب اجتماعی و احساس تنهایی

افراد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی از اینکه تحت نظر قرار بگیرند یا مورد قضاوت قرار بگیرند ترس غیرمنطقی دارند و خود را شرم‌آور و حقیر می‌دانند. اضطراب و ناراحتی در این افراد به حدی شدید می‌شود که در عملکرد روزمره اختلال ایجاد می‌کند. اگرچه این موضوع ممکن است یک اختلال ناتوان‌کننده باشد، اما بهبودی مناسب و درمان آن امکان‌پذیر است. تعامل با غریبه‌ها، برقراری ارتباط چشمی و شروع  مکالمات ازجمله مواردی است که محرک‌های رایج اختلال اضطراب اجتماعی است. افراد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی ممکن است علائم شناختی، جسمی و رفتاری را قبل، در حین و بعد از موقعیت‌های اجتماعی و عملکردی تجربه کنند. این موضوع باعث ترس آن‌ها از برقراری ارتباط با دیگران شده و آن‌ها را به سمت تنها شدن می‌برد. به اشتراک گذاشتن هرگونه فکر و احساس در مورد علائم خود با یک روان‌شناس، اولین قدم عالی است. جای نگرانی نیست که از کجا شروع کنید تا زمانی که صادقانه احساسات خود را بیان می‌کنید، درک بهتری از نیازهای خود پیدا می‌کنید.

احساس تنهایی می‌کنم، چه‌کار کنم؟

شما می‌توانید بر تنهایی غلبه کنید. این کار به یک تلاش آگاهانه از طرف شما برای ایجاد تغییر نیاز دارد. در طولانی‌مدت، ایجاد یک تغییر می‌تواند شما را شادتر و سالم‌تر کند و شما را قادر سازد تا دیگران را از طریق مثبت تحت تأثیر قرار دهید. در اینجا چند راه برای جلوگیری از تنهایی آمده است:

  • خدمات اجتماعی یا فعالیت دیگری را که از آن لذت می‌برید انجام دهید. این شرایط فرصت‌های خوبی برای ملاقات با مردم و ایجاد دوستی و تعاملات اجتماعی جدید فراهم می‌کند.
  • انتظار بهترین‌ها را داشته باشید. افراد تنها اغلب منتظر طرد شدن هستند؛ از این حس دوری‌کنید و در روابط اجتماعی خود بر افکار و نگرش‌های مثبت تمرکز کنید.
  • بر ایجاد روابط باکیفیت تمرکز کنید. به دنبال ارتباط یا افرادی باشید که نگرش، علایق و ارزش‌های مشابهی با شما دارند.
  • بهتر است بدانید که تنهایی نشانه‌ی این است که چیزی باید تغییر کند. به دنبال پیدا کردن آن باشید و با تغییر آن، روابط اجتماعی گسترده‌تری ایجاد کنید.
  • تأثیرات تنهایی در زندگی خود را درک کنید. پیامدهای جسمی و روحی بسیاری در اثر تنهایی برای شما به وجود می‌آید.

منبع: Verywellmind
تلفن کلینیک روانشناسی

حد و حدود رابطه با خانواده شوهر

دخالت خانواده ی همسر در زندگی

هر رابطه‌ای با شادی، دردسر و ناراحتی و تلاش کردن همراه است. زمانی که تصمیم به ازدواج می‌گیریم شاید متوجه این موضوع نباشیم که خانواده همسرمان نیز می‌تواند در این موارد سهیم باشد. در یک ازدواج ممکن است دخالت خانواده‌ی همسر اثر محدودکننده و سمی بر رابطه‌ی زن و شهر داشته باشد. همه‌ی مادر شوهر و پدرشوهرها ترسناک نیستند اما برخی از آن‌ها رفتارهای وحشتناکی دارند. داشتن اختلاف‌نظر با خانواده همسر تفاوت زیادی با داشتن رفتارهای ویرانگر و مخرب دارد. این رفتارها پیوندهای بین افراد را تضعیف می‌کند. بهتر است یاد بگیرید که چگونه قبل از بین رفتن روابط عاطفی و نزدیک شما با شریک زندگی‌تان، رفتارهای سمی خانواده‌ی همسرتان را تشخیص دهید و در مقابل آن‌ها چه برخوردی داشته باشید.

چرا کنار آمدن با خانواده‌ی همسر دشوار است؟

حتی وقتی همسرتان عالی باشد بازهم کنار آمدن با خانواده‌ی همسر دشوار است. حال این سوال مطرح می‌شود که چرا برخورد با مادر زن و پدر زن ممکن است دشوار و استرس‌زا باشد؟ دلایلی که باعث می‌شود فردی با خانواده‌ی همسر خود درگیر شود، متفاوت است؛ اما در مرکز هر ارتباط نامناسب بین فرد و خانواده‌ی همسر چند مسئله‌ی اصلی وجود دارد؛ مسائلی مثل آسیب‌های قدیمی تا عدم توانایی در رها کردن. پس در مرحله اول شما ابتدا باید دلایل سخت بودن ارتباط با خانواده همسر خود را به صورت دقیق شناسایی و ریشه‌یابی کنید تا بتوانید به صورت مؤثر با این مسئله روبرو شوید. در ادامه به بررسی برخی از این دلایل می‌پردازیم.

سریع قضاوت کردن

وقتی صحبت از خانواده‌ی همسر می‌شود، در هر دو طرف قضاوت‌های سریع وجود دارد. مادر شوهرها و پدرشوهرها می‌توانند در مورد نحوه‌ی برخورد شما با همسرتان و مراقبت از او، شما را سریع قضاوت کنند. همسرتان هرچقدر پیر شود یا استقلال داشته باشد، پدر و مادر هرگز از دیدن او به‌عنوان فرزند خود دست برنمی‌دارند و به همین ترتیب هرگز از خواستن بهترین چیزها برای او کوتاه نمی‌آیند. این موضوع می‌تواند باعث شود خانواده‌ی همسرتان شما را در مورد هر کاری که انجام می‌دهید قضاوت کنند. آن‌ها شما را در کارهایی مثل فرزند پروری، آشپزی و نظافت قضاوت می‌کنند و همین موضوع باعث دخالت آن‌ها در زندگی‌تان می‌شود. این مورد را از سمت دیگر نیز می‌توان دید، وقتی احساس می‌کنید قضاوت شده‌اید شما نیز به قضاوت کردن راجع به مادر شوهر و پدرشوهر خود می‌پردازید.

امتناع از رعایت مرزها

تعیین مرز با خانواده‌ی همسر کار دشواری است و بعد از آن اگر مرزهایی که تعیین می‌کنیم نقض شود، ایجاد یک رابطه‌ی احترام‌آمیز متقابل غیرممکن می‌شود. پدر و مادر همسر مرزهای شما را به طرق مختلف می‌توانند نقض ‌کنند؛ به طور مثال آن‌ها می‌توانند مرزهای شما را از طریق دخالت کردن در بحث بین شما و همسرتان، ارائه‌ی مشاوره ناخواسته یا حتی ارائه‌ی راه‌هایی برای تمیز کردن خانه و فرزند پروری شما، نقض کنند. این نوع دخالت خانواده همسر در زندگی شما آسیب‌زننده خواهد بود. دخالت خانواده‌ی همسر در زندگی دلایل مختلفی دارد که مهم‌ترین آن کنترل‌گری است. علاوه بر آن آن‌ها چون مسن‌تر هستند انتظار احترام ویژه دارند و ممکن است به این موضوع توجه نکنند که اگر درخواست احترام دارند آن‌ها نیز باید محترمانه رفتار کنند.

ایده آل‌های قدیمی

ازآنجاکه پدر و مادر زن یا شوهر اغلب از زمان دیگری می‌آیند، ممکن است انتظارات قدیمی یا تاریخ گذشته‌ای از رابطه‌ی شما داشته باشند که این موضوع می‌تواند منجر به درگیری شود. آن‌ها می‌توانند شروع به مقایسه‌ی روابط شما با دیگران کنند و در مورد نقش‌های کلیشه‌ای جنسیتی که با آن‌ها تربیت شده‌اند از شما انتقاد کنند. آن‌ها شروع به انتقاد از نحوه‌ی مراقبت از بچه‌ها یا نحوه‌ی تقسیم وظایف خانه میان شما و همسرتان می‌کنند. درواقع اگر موضوعی با آنچه آن‌ها همیشه می‌دانند منافات داشته باشد، در مورد آن حرف و نقدی برای گفتن خواهند داشت.

نشانه‌هایی که باید در خانواده همسر به آن‌ها توجه کنید

فقط شناخت مسائلی که باعث مشکل با خانواده‌ی همسرتان می‌شود کافی نیست، بلکه شما باید نشانه‌های یک خانواده سمی را نیز بدانید. نشانه‌هایی مثل دخالت خانواده‌ی همسر در زندگی یا ایجاد اختلاف بین شما و همسرتان می‌تواند آسیب‌زننده باشد. شناسایی نشانه‌های یک مادر شوهر یا پدرشوهر سمی برای حفاظت از رابطه‌ی شما و همسرتان مهم است.

آن‌ها تلاش می‌کنند احساس بدی در شما ایجاد کنند.

گاهی اوقات ممکن است خانواده‌ی همسرتان شما را دوست نداشته باشند. در این شرایط ممکن است آن‌ها رفتار بالغانه‌ای نداشته باشند و سعی کنند در شما احساس بدی ایجاد کرده و اعتمادبه‌نفستان را پایین بیاورند. این‌گونه افراد سمی هستند و بهتر است سعی کنید اثر آن‌ها بر زندگی‌تان را محدود کنید. در این صورت با همسر خود گفت‌وگو کرده و با او به این برسید که مدت زمان معاشرت با خانواده او را کمتر کنید.

آن‌ها در تصمیمات خصوصی شما دخالت می‌کنند.

داشتن یک پدرشوهر یا مادر شوهر تحمیل‌کننده و درگیر می‌تواند منجر به مشکلات زیادی شود. گاهی اوقات این رفتار ناشی از حس مراقبت آن‌هاست ولی در بیشتر موارد دلیل این رفتار کنترل‌گری است. پدرشوهر یا مادر شوهری که در تصمیمات و زندگی شما دخالت می‌کنند برای رابطه‌ی عاشقانه‌ی شما سمی هستند. تحمیل نظرات و دخالت در مسائل علامت مهمی است که نشان می‌دهد آن‌ها برای شما و نظرات شما احترامی قائل نیستند.دخالت خانواده شوهر

 

آن‌ها بدون اینکه خبر بدهند به منزل شما می‌آیند.

حضور خانواده همسر شما بدون خبر قبلی نه‌تنها نشانه‌ی بی‌احترامی است، بلکه نشان می‌دهد که آن‌ها سعی در کنترل رابطه‌ی شما دارند. این رفتار گرچه در ابتدا به نظر دوست‌داشتنی می‌رسد، اما خانواده‌ای که نمی‌تواند به مرزهای خانه و فضای شخصی شما احترام بگذارد می‌تواند بین شما و همسرتان قرار بگیرد. خواه رفتار آن‌ها آگاهانه باشد یا ناخودآگاه، این نوع رفتار سمی تلقی می‌شود. برخورد قاطعانه تنها راه پایان دادن به تکرار این رفتار است.

آن‌ها بازی‌های احساسی راه می‌اندازند.

واکنش احساسی بیش‌ازاندازه یکی از روش‌های خانواده همسر برای کنترل شما و روابط شما است. این کار به طور مثال به مادرزن و پدرزن شما اجازه می‌دهد که شرایط را کنترل کنند و همدردی به دست آورند. این افراد همچنین ممکن است درجایی که ما حضور نداریم از ما بدگویی ‌کنند. وقتی این اتفاقات می‌افتد باید بدانید که مشکلی پیش آمده است، پس مکث کنید و دوباره ارزیابی کنید که در کجا هستید و کجا می‌خواهید بروید.

آن‌ها با شما غیردوستانه برخورد می‌کنند.

خانواده‌ی همسرتان با شما به سردی برخورد می‌کنند، زمانی که صحبت می‌کنند گویی که آنجا نیستید یا در میهمانی‌های خانوادگی شما را نادیده می‌گیرند. آن‌ها با شما طوری رفتار می‌کنند انگار شما وجود ندارید و وقتی از این برخورد ابراز ناراحتی می‌کنید، پرخاشگری منفعلانه می‌کنند. اگر خانواده‌ی همسرتان شما را نادیده می‌گیرند و با شما غیردوستانه برخورد می‌کنند، این بدان معناست که آن‌ها نه‌تنها شما را دوست ندارند بلکه برای شما احترامی هم قائل نیستند.

آن‌ها شما و همسرتان را در مقابل هم قرار می‌دهند.

بارزترین نشانه‌ی یک پدرشوهر یا مادر شوهر خطرناک این است که آن‌ها تلاش می‌کنند گفت‌وگوهای شما را به دعوا تبدیل کنند. آن‌ها در شما و همسرتان احساسات منفی و نارضایتی ایجاد می‌کنند. ریشه‌ی این رفتار تلاش برای دخالت خانواده‌ی همسر در زندگی شما است.

بهترین راه‌های برخورد با دخالت مادر شوهر و خانواده‌ی همسر

هیچ روش مشخصی برای مقابله با خانواده‌ی سمی وجود ندارد و برای هر موقعیت خاص روش مقابله منحصر به فردی با توجه به ویژگی‌های شخصیتی طرفین پیشنهاد می‌شود. تکنیک‌هایی که در ادامه به آن می‌پردازیم می‌تواند به شما سرنخ‌هایی برای مقابله صحیح با خانواده سمی شوهر یا زنتان معرفی کند.

تبدیل به یک جبهه‌ی متحد شوید.

اولین کاری که شما باید در برخورد با دخالت مادر شوهر و پدرشوهر انجام دهید تبدیل‌شدن به یک جبهه‌ی متحد با همسرتان است. بنشینید و با همسر خود در مورد اتفاقات و احساساتتان گفتگوی صمیمانه داشته باشید. به همسرتان بگویید که نمی‌توانید به‌تنهایی با این مشکل کنار بیایید. اگرچه ممکن است شوهرتان وابسته به خانواده باشد ولی باید در نظر بگیرد که وقتی یکی از شما مشکلی دارد، یعنی هر دو مشکل دارید.

گفت‌وگو را تبدیل به یک تصمیم کنید.

مکالمه‌ی خود را بدون رسیدن به‌نوعی قطعنامه مسالمت‌آمیز یا سازش به پایان نبرید. اگر احساس می‌کنید از طرف پدر یا مادر شوهر خود موردحمله قرار گرفته‌اید، به همسر خود اطلاع دهید که چه خبر است. مطمئن شوید که هر دو نفر شما به دنبال تصمیمی هستید که به‌راحتی و به‌اندازه کافی به آن پایبند باشید.

وضعیت را از دید همسرتان ببینید.

به این فکر کنید که شریک زندگی شما چگونه ممکن است شرایط را ببیند و سپس آن مشکل را از دید خانواده همسر خود نیز در نظر بگیرید. گفتگو را روی احساس خود متمرکز نگه‌دارید و از جملاتی که به مشکلی در خانواده‌ی همسرتان اشاره می‌کند، دوری‌کنید. با چند مثال به همسرتان بگویید که هنجار در خانواده‌ی شما چگونه است و چرا این هنجار باعث می‌شود شما از رفتار والدین او ناراحت باشید. وقتی برای احساسات خود منطق ارائه می‌دهید بهتر می‌توانید راه‌حل‌های مناسب پیدا کنید.

یک برنامه برای تغییر ایجاد کنید.

هنگامی‌که تمام احساسات خود را بیان کردید و به شریک زندگی خود فرصت دادید تا احساسات خود را آشکار کند، در مورد اینکه چه چیزهایی را می‌خواهید حل‌وفصل کنید برنامه‌ریزی کنید. حتی اگر همسرتان موافق نیست که مشکلی وجود دارد، به او بگویید که باید چیزی تغییر کند تا شما بتوانید دوباره آرامش داشته باشید.

در مورد شرایط و حدومرزها توافق کنید.

تعین مرزهای سالم، احترام به خود ما و همچنین یکی از پایه‌های هر رابطه‌ی سالم است. به شریک زندگی خود بگویید چه شرایط و محدودیت‌هایی دارید. بسیار مهم است که به همسرتان اطلاع دهید که انتظار شما چیست و چه چیزی را می‌پذیرید؛ اما رعایت مرزهای او نیز مهم است.

بگذارید همسرتان پیش‌قدم شود.

به همسر خود اجازه دهید در تعیین مرزهای جدید پیش‌قدم شود. به‌هرحال، آن‌ها والدین او هستند و بهتر است بحث در مورد این مسائل به عهده‌ی او باشد. اینکه همسرتان با احساسات شما موافق باشد یا نه مهم نیست. شما به‌عنوان یک زوج متعهد وظیفه‌دارید از یکدیگر محافظت کنید.

رفتار خود را تنظیم کنید.

بعد از تعیین حد و مرزها، لازم است که شما و همسرتان رفتار خود را بر اساس آن‌ پیش ببرید تا خانواده همسرتان بدانند که شما فقط تهدید نمی‌کنید و به مرزهای تعیین شده پایبند هستید.

روی تصمیمات خود تاکید داشته باشید.

باید در نظر داشته باشید که تغییرات یک شبه ایجاد نمی‌شوند پس مایوس نشوید و با کوچک‌ترین تغییرات امیدوار باشید. لازم است در حالی که زمان می‌دهید، روی حد و مرزهای خود نیز تاکید کنید. اگرچه بهتر است که نظرات خود را با ملایمت ابراز کنید اما شاید موقعیتی خاص نیازمند رفتار قاطعانه از طرف شما باشد. اگر بی احترامی‌های خانواده همسرتان بدون هیچ گونه بهبودی ادامه پیدا کرد، شما می‌توانید این انتخاب را داشته باشید که از آن‌ها فاصله بگیرید.

منبع: Medium

تلفن کلینیک روانشناسی

پرخاشگری-کودکان

عصبانیت، تحریک‌پذیری و پرخاشگری در کودکان

هیچ‌کس دوست ندارد احساس عصبانیت کند اما همه‌ی ما گاهی این حس را تجربه می‌کنیم. با توجه به اینکه بسیاری از بزرگ‌سالان خشم و عصبانیت خود را از راه سالم و سازنده ابراز نمی‌کنند، جای تعجب نیست که احساس عصبانیت اغلب در کودکان طغیان می‌کند. اکثر والدین از عصبانیت و رفتارهای پرخاشگرانه کودک خود تعجب می‌کنند و می‌خواهند بدانند چه‌کاری در مورد آن می‌توانند انجام دهند و نگران این هستند که آیا این رفتارهای کودک طبیعی است یا خیر؟

چه زمانی عصبانیت، تحریک‌پذیری و پرخاشگری کودک ناسالم است؟

برای کودکان زیر ۴ سال در هر هفته ۹ بار کج‌خلقی و عصبانیت غیرطبیعی نیست. عصبانیت کودک می‌تواند با رفتارهایی مثل گریه کردن، لگدزدن، هل دادن و ضربه زدن به مدت ۵ تا ۱۰ دقیقه همراه باشد. بیشتر کودکان در سنین مهدکودک این رفتارها را کنار می‌گذارند. اگر عصبانیت کودک در طول زمان کمتر نشود و با افزایش سن، کودک همچنان به رفتارهای نامناسب ادامه دهد و برای هم‌سالان، خانواده و هم‌کلاسی‌های خود مشکل ایجاد کند، برای حل این مسئله مداخله‌ی روانشناسی لازم است. مسائل مربوط به عصبانیت و پرخاشگری از شایع‌ترین دلایل ارجاع کودکان برای درمان سلامت روان است.

چه عواملی باعث عصبانیت، تحریک‌پذیری و پرخاشگری در کودکان می‌شود؟

عوامل متعددی می‌تواند در عصبانیت کودک و داشتن رفتارهای پرخاشگرانه که می‌تواند به خود کودک یا دیگری آسیب برساند، مؤثر است. یکی از عوامل سرخوردگی و ایجاد عصبانیت در کودک زمانی است که کودک نتواند به خواسته‌ی خود برسد یا از او خواسته شود کاری را انجام دهد که احساس کند دوست ندارد انجام دهد. در کودکان مشکلات پرخاشگری و عصبانیت معمولاً به همراه مسائل دیگری مانند اوتیسم، اختلال نقص توجه و بیش فعالی، وسواس فکری-عملی و یا سندروم تورت وجود دارد.

تصور می‌شود که ژنتیک و سایر عوامل بیولوژیکی در خشم و پرخاشگری نقش دارند. محیط نیز در بروز عصبانیت در کودک بسیار تأثیرگذار است. ضربه‌ی روحی، اختلال در عملکرد خانواده و برخی از شیوه‌های فرزند پروری (مجازات‌های سخت و متناقض، داد زدن سر کودک) نیز این احتمال را برای کودک فراهم می‌کند که خشم و پرخاشگری نشان دهد که در زندگی روزمره‌ی او اختلال ایجاد می‌کند.

عصبانیت، تحریک‌پذیری و پرخاشگری در کودکان چگونه تشخیص داده می‌شود؟

کودکان خردسال ممکن است توسط والدین خود برای ارزیابی روان‌شناختی یا روان‌پزشکی برده شوند یا توسط متخصص اطفال، روانشناس، معلم یا مدیر مدرسه به روانشناس یا روان‌پزشک ارجاع داده شوند. کودکان بزرگ‌تر که مشکلات رفتاری آن‌ها مشکل‌آفرین باشد برای ارزیابی و درمان توسط دادگاه نزد سیستم درمان فرستاده می‌شوند. برای ارزیابی وسعت و عمق پرخاشگری و عصبانیت کودک، یک متخصص به مسائل موجود در زندگی کودک توجه می‌کند. این کار شامل دریافت اطلاعات از والدین و معلمان، بررسی سوابق تحصیلی، پزشکی و رفتاری و انجام مصاحبه‌های فردی با کودک و والدین است. درواقع برای بررسی عصبانیت کودک به طیف کاملی از اختلالات بهداشت روان و چگونگی تأثیر آن بر زندگی کودک توجه می‌شود. برای تعیین اینکه آیا کودک معیارهای تشخیصی یک اختلال رفتاری را دارد یا خیر، از بررسی‌های مبتنی بر تحقیق مانند پاسخ والدین و کودک به سؤالات خاص استفاده می‌شود.

خشم-و-عصبانیت-در-کودکان

تشخیص‌های بالقوه برای کودک مبتلابه عصبانیت، تحریک‌پذیری و پرخاشگری شامل موارد زیر است:

  • اختلال نافرمانی مقابله‌ای (ODD): الگویی از خلق عصبانی و تحریک‌پذیر همراه با سرپیچی و کینه‌توزی که شش ماه یا بیشتر طول می‌کشد.
  • اختلال سلوک (CD): الگوی رفتاری مداوم که حقوق دیگران را نقض می‌کند مانند زورگویی و سرقت و هنجارهای اجتماعی را زیر پا می‌گذارد مانند فرار از مدرسه یا فرار از خانه.
  • اختلال نامنظمی خلقی اخلالگرانه (DMDD): تحریک‌پذیری دائمی، عصبانیت‌های مکرر و خلق‌وخوی افسرده از نشانه‌های این اختلال است.

برخی اوقات از اصطلاحات دیگری نیز استفاده می‌شود؛ مثلاً در کودکان با اختلال خلق‌وخو یا اختلال بیش فعالی برای اشاره به تحریک‌پذیری و رفتار پرخاشگرانه اصطلاح بی‌نظمی شدید خلقی بیان می‌شود و یا در سندروم توره اصطلاح حملات خشم برای انعکاس ماهیت انفجاری طغیان‌های خشم استفاده می‌شود.

عصبانیت، تحریک‌پذیری و پرخاشگری در کودکان چگونه درمان می‌شود؟

مداخلات رفتاری اولین خط درمان خشم و پرخاشگری دوران کودکی است. درمان عصبانیت کودک بر دو رویکرد اصلی تأکید دارد که بر تغییر ارتباطات بین فردی که منجر به بروز انفجارهای پرخاشگرانه می‌شود، متمرکز هستند. روش‌های درمانی مکملی وجود دارد که از جهات مختلف به مشکلات رفتاری کودک می‌پردازند.

  • رفتاردرمانی شناختی (CBT): تمرکز این روش بر تأثیر نگرش فرد بر احساسات و باورهای او است. در این روش کودک می‌آموزد استراتژی‌های جدیدتر و کارآمدتری برای احساسات، افکار و رفتارهای پرخاشگرانه انتخاب کند.
  • تنظیم احساسات: به کودک کمک می‌کند تا دلایل شروع عصبانیت خود را شناسایی کند و برای جلوگیری از آن استراتژی داشته باشد.
  • یادگیری روش‌های جایگزین برای ابراز و رفع ناامیدی: به کودک و والدین کمک می‌کند تا پیامدهای احتمالی هر انتخاب را بسنجند و تعارض را به حداقل برسانند.
  • توسعه استراتژیهای ارتباطی جدید: از طریق بازی با نقش برای تمرین به پیشگیری و حل موقعیت‌های تحریک‌کننده‌ی خشم کمک می‌کند.

حتی اگر CBT با کودک انجام شود، والدین به‌طور فعال در درمان شرکت می‌کنند و از پیشرفت کودک در جهت یادگیری مهارت‌های کنترل خشم حمایت می‌کنند.

  • مدیریت رفتارهای والدین (PMT): با آموزش روش‌های جایگزین برای رفتار غلط به والدین کمک می‌کند تا پرخاشگری و عصبانیت کودک را محدود کنند. در این روش به‌جای مجازات برای تخلفات، تمرکز بر استفاده از تشویق برای کاری است که کودک درست انجام می‌دهد. PMT بر تعامل مثبت در خانواده‌ها به‌عنوان پاداش تأکید می‌کند و به خانواده‌ها کمک می‌کند از وقت گذراندن باهم لذت ببرند. این بزرگ‌ترین انگیزه کودک برای کاهش عصبانیت می‌شود.

برخی از کودکان برای کمک به مدیریت سایر مشکلات بهداشت روان (مانند ADHD، اضطراب یا افسردگی) دارو مصرف می‌کنند؛ اما درمان شناختی رفتاری و روش‌های مدیریت رفتارهای والدین (۶۵ درصد در کاهش تعداد و شدت عصبانیت‌ها موفقیت دارند) درمان‌های اولیه هستند. در صورت عدم پاسخ کودک به درمان، ممکن است رویکردهای دیگری نیز امتحان شود. برخی از کودکان به خدمات فشرده و شدیدتر یا حتی بستری نیاز دارند. زندگی با احساسات شدید و حاد احساس خوبی ندارد؛ بنابراین هدف از درمان این است که به کودک کمک کنیم احساس بهتری داشته باشد و رنج نبرد. در طول درمان عصبانیت کودک، والدین نیز یاد می‌گیرند به مواردی که برای کودک مهم است احترام بگذارند و گاهی خواهر و برادرها نیز در درمان گنجانده می‌شوند.

منبع: Yalemedicine

تلفن کلینیک روانشناسی

داد زدن سر کودک

اثرات داد زدن سر بچه

اگر شما پدر یا مادر هستید، می‌دانید گاهی اوقات احساسات منفی باعث می‌شوند نتوانید بهترین خودتان باشید. گاهی بچه‌ها می‌توانند دکمه‌هایی را در شما فشار دهند که خودتان نیز نمی‌دانید آن‌ها را دارید. در این مواقع ممکن است شروع به فریاد زدن بر سر کودک کنید. بهتر است این را بدانید که تنها شما نیستید که این کار را انجام می‌دهید و احساس ناامیدی از والد بودن یک حس طبیعی است که احتمالاً تمام پدر و مادرها آن را تجربه می‌کنند. خبر خوب این است که شما می‌توانید نحوه‌ی گفتگو با فرزندان خود را تغییر دهید و یک بحث همراه با فریاد زدن سر کودک را به یک گفتگوی محترمانه تبدیل کنید.

دلیل داد زدن پدر و مادر سر بچه چیست؟

پاسخ کوتاه این است که احساس خستگی و عصبانیت می‌کنیم و این باعث می‌شود صدایمان را بلند کنیم. اما داد زدن سر کودک به‌ندرت شرایط را حل می‌کند. از این طریق والد ممکن است کودک را برای مدت کوتاهی ساکت کرده و مطیع خود کند، اما باعث اصلاح رفتار یا نگرش او نمی‌شود. به طور خلاصه، داد زدن سر کودک باعث می‌شود او یاد بگیرد از شما بترسد. کودکان برای یادگیری به والدین خود اعتماد می‌کنند. اگر عصبانیت، پرخاشگری و فریاد زدن بخشی از آنچه کودک در خانواده‌ی خود طبیعی می‌داند باشد، او نیز همین رفتار را می‌آموزد و در پیش می‌گیرد. دکتر لورا مارکهام، نویسنده و مربی والدین، پیامی صریح دارد: شغل شماره‌ی یک شما به‌عنوان پدر و مادر، ​​پس از اطمینان از امنیت فرزندان، مدیریت احساسات خودتان است.

اثر داد زدن سر کودک

اگر تا به حال کسی سر شما فریاد زده باشد، می‌دانید که صدای بلند باعث شفافیت بیشتر پیام نمی‌شود. این موضوع برای فرزندان شما نیز صادق است. فریاد زدن مداوم بر سر کودکان باعث می‌شود که واکنش آن‌ها نسبت به صدای شما تنظیم شود و نظم و انضباط بخشیدن به آن‌ها سخت‌تر خواهد شد؛ زیرا هر بار که شما صدای خود را بالا می‌برید، قدرت پذیرش آن‌ها کاهش می‌یابد. پژوهش‌های اخیر اشاره می‌کند که داد زدن سر بچه‌ها باعث می‌شود آن‌ها از نظر جسمی و کلامی پرخاشگرتر شوند. مهم نیست که داد زدن شما بر سر کودک به چه علت است، این رفتار بیانگر عصبانیت است و باعث می‌شود کودک بترسد و احساس ناامنی کند. از طرف دیگر، رفتار توأم با آرامش و اطمینان‌بخشی باعث می‌شود کودکان علی‌رغم رفتار بد احساس دوست داشته شدن و پذیرش کنند. فریاد زدن سر کودک کار بدی است و فریاد زدنی که همراه با توهین و تحقیر باشد به‌عنوان سوء‌استفاده‌ی عاطفی شناخته می‌شود و می‌تواند اثرات طولانی‌مدت مخربی همچون کمبود عزت‌نفس، اضطراب و افزایش پرخاشگری را در پی داشته باشد.

به‌جای داد زدن سر بچه چه کنیم؟

کودکانی که ارتباط عاطفی شدیدی با والدین خود دارند، تربیت آن‌ها راحت‌تر است. وقتی کودکان احساس امنیت می‌کنند و بدون قیدوشرط دوست داشته می‌شوند، قبل از اینکه موضوعی باعث عصبانیت و فریاد شود، پذیرای گفتگو و شنیدن خواهند بود. در ادامه چند تمرین برای کاهش داد زدن سر کودک و راه‌های جایگزین برای آن را بیان می‌کنیم.

به خودتان یک وقت استراحت بدهید.

قبل از اینکه خیلی عصبانی شوید و صدایتان را بالا ببرید از محل درگیری فاصله بگیرید. برای چند لحظه به خود فرصت ارزیابی مجدد و چند تنفس عمیق را بدهید، این کار به آرام شدن شما کمک می‌کند. این کار همچنین به کودکان شما در مورد رعایت حد و مرزها و مدیریت احساسات به روشی سالم آموزش می‌دهد.

عواقب داد زدن سر کودک

 درباره‌ی احساسات خود صحبت کنید.

عصبانیت احساسی عادی است که در صورت مدیریت صحیح می‌توان از آن به‌درستی استفاده کرد. با تصدیق همه‌ی احساسات از شادی و هیجان گرفته تا غم، عصبانیت، حسادت و ناامیدی به فرزندان خود می‌آموزید که همه‌ی این احساسات بخشی از عواطف انسانی ما هستند. هنگام عصبانیت به‌جای داد زدن سر بچه در مورد احساس خود صحبت کنید و فرزندان خود را به انجام چنین کاری تشویق کنید. این امر به آن‌ها کمک می‌کند تا نگرشی محترمانه نسبت به خود و دیگران داشته باشند و روابط سالمی در زندگی خود برقرار کنند.

با رفتار بد کودک با آرامش اما محکم برخورد کنید.

کودکان گاهی اوقات بد رفتار می‌کنند. این بخشی از مراحل بزرگ شدن است. با آن‌ها به روشی محکم صحبت کنید که شأن و منزلت آن‌ها حفظ شود، اما روشن شود که برخی رفتارها قابل‌تحمل نیستند. داد زدن سر کودک روشی نیست که بتوانید با آن فرزند خود را به‌خوبی تربیت کنید.

از هشدار درمورد عواقب کار استفاده کنید اما تهدید و داد زدن سر کودک را کنار بگذارید.

استفاده از تهدید و مجازات، عصبانیت، کینه و درگیری بیشتری ایجاد می‌کند. این موضوع در طولانی‌مدت باعث می‌شود کودک نظم و انضباط کمتری بپذیرد. تهدید و مجازات کودکان را تحقیر و شرمنده می‌کند و باعث احساس ناامنی در آن‌ها می‌شود. از طرف دیگر، بیان عواقبی که رفتار خاصی را برطرف می‌کند (مانند بردن اسباب‌بازی پس از توضیح اینکه اسباب‌بازی‌ها برای بازی هستند، نه برای ضربه‌زدن به دیگران) به کودکان در انتخاب بهتر کمک می‌کند.

نیازهای اساسی کودک را تأمین کنید.

تأمین نیازهای اساسی کودک، مانند خواب کافی و رفع گرسنگی، کودکان را راضی و شاد نگه می‌دارد و در مجموع باعث ایجاد رفتار بهتر می‌شود. همچنین، ایجاد یک روال معمول باعث می‌شود آن‌ها اضطراب کمتری داشته باشند و در نتیجه از نافرمانی و عصبانیت آن‌ها پیشگیری می‌شود.

بعد از داد زدن سر بچه چه کاری باید کرد؟

هرچقدر هم که استراتژی پیشگیری از داد زدن شما خوب باشد، بعضی اوقات صدای خود را بلند می‌کنید. مشکلی نیست به رفتار خود آگاه باشید و عذرخواهی کنید. این‌گونه فرزندان شما یک درس مهم می‌آموزند: همه‌ی ما اشتباه می‌کنیم و باید عذرخواهی کنیم. اگر فرزندانتان فریاد می‌کشند، مرزها را به آن‌ها یادآوری کنید و اینکه چطور فریاد زدن یک راه ارتباطی قابل‌قبول نیست. آن‌ها باید بدانند که شما آماده‌ی شنیدن هستید به شرطی که احترام بگذارند. با این روش‌ها شما به آن‌ها کمک خواهید کرد تا عادت‌های مادام‌العمر ایجاد کنند که مدیریت تعارض را آسان‌تر می‌کند. این موضوع به فرزندان شما یاد می‌دهد اشتباهات دیگران درک کنند و اینکه بخشش ابزاری مهم برای برقراری ارتباط سالم در یک خانواده است.

اگر تاکنون برای پیشبرد اهدافتان از داد زدن سر بچه استفاده کرده‌اید، اکنون می‌توانید این مسیر را تغییر دهید. با صحبت صریح با فرزندان در مورد اشتباه فریاد زدن و اینکه چرا عصبانیت خود را از طریق سالم نشان نمی‌دهید، شروع کنید. خانه‌ی خود را به محیطی آرام تبدیل کنید تا افراد با احترام با یکدیگر ارتباط برقرار کرده و احساسات یکدیگر را بدون سرزنش، شرمساری یا قضاوت کردن، تصدیق کنند. اگر اشتباه کردید، تسلیم نشوید. این مسیر آسانی نیست اما ارزش هر تلاشی را دارد. در صورتی که با راهکارهای گفته شده اثرات داد زدن سر کودکتان از بین نرفت از مشاوره کودک استفاده کنید تا فرزندتان در فضایی امن بتواند احساسات منفی درون خود را بروز دهد و با آموزش‌های صحیح احساسات مخرب در او تصحیح شود.

منبع: Healthline

تلفن کلینیک روانشناسی

عوارض-دعوای-زن-و-شوهر

هفت جمله ای که نباید در دعوای زن و شوهری بگویید

گفتن جملاتی مثل آرام باش یا عصبانی نباش در دعوای زن و شوهری تنها باعث می‌شود که فرد مقابل ناراحت‌تر شود. ممکن است بارها برای ما پیش‌آمده باشد درحالی‌که سعی داشته‌ایم طرف مقابل را آرام کنیم با گفتن جملاتی باعث عصبانیت، ناامیدی و ناراحتی بیشتر او شده‌ایم. هنگام دعوای زن و شوهر، کلمات نیز مانند برخی رفتارها می‌توانند باعث شوند یک بحث مؤثر به مشاجره‌ای بیهوده تبدیل شود؛ بنابراین اگر به دنبال حل تعارضات هستیم بهتر است بدانیم چه جملاتی در بحث ناکارآمد هستند و نباید از آن‌ها استفاده کرد.

در دعوای زن و شوهری از جملات «تو هیچ‌وقت …» یا «تو همیشه …» استفاده نکنید

استفاده از عبارات همه یا هیچ در دعوای زن و شوهر معمولاً اغراق‌آمیز است و برای نشان دادن نارضایتی یا یک حس منفی استفاده می‌شود، بااین‌حال این اظهارات اغلب نادرست هستند و باعث می‌شوند همسر ما در حالت تدافعی قرار بگیرد. درنتیجه همسرتان منظور واقعی شما از بیان آنچه گفته‌اید را درنمی‌یابد و در عوض بر دفاع از خود و اثبات اشتباه شما متمرکز می‌شود. این موضوع باعث ایجاد بحث بیهوده و مشاجره‌ی تکراری می‌شود. سعی کنید در دعوای زن و شوهری از جملاتی که با «من» شروع می‌شود استفاده کنید. این‌گونه می‌توانید آنچه را که باعث آزار شما شده است، شفاف و عینی بیان کنید. مثلاً به‌جای اینکه بگویید تو هیچ‌وقت به من گوش نمی‌دهی بهتر است بگویید من دیروز احساس ناراحتی کردم و احساس کردم تو به من توجه نداری وقتی‌که درخواست کردم قبل از رسیدن مهمان‌ها وسایلت را برداری و تو این کار را نکردی.

استفاده از جمله‌ی «تو دقیقاً مثل مادرت رفتار می‌کنی» در دعوای زن و شوهر

گفتن این جمله باعث می‌شود هر موضوعی که باعث بحث شده نادیده گرفته شود و شخصیت طرف مقابل ترور و تخریب شود. در این صورت به‌جای نقد عملکرد و انتقاد از رفتار فرد، شخصیت او مورد حمله قرار می‌گیرد و باعث بی‌تأثیر شدن مکالمه می‌شود زیرا فرد حالت تدافعی می‌گیرد و به دنبال اثبات این خواهد بود که شما اشتباه می‌کنید.

گفتن جمله‌ی «وقتی توانستی منطقی باشی با تو صحبت می‌کنم» در دعوای زن و شوهر

گفتن این جمله در دعوای زن و شوهر اصلاً منطقی نیست و به نظر می‌رسد فردی که این جمله را می‌گوید بیشتر به دنبال این است که به احساسات طرف مقابل آسیب بزند تا اینکه بخواهد زمان مناسب‌تری برای مکالمه پیشنهاد دهد. زمانی که بحث در حال شدت یافتن است یک توقف موقت (حدوداً ۲۰ دقیقه) برای کنترل کورتیزول و آدرنالین و کاهش عصبانیت پیشنهاد خوبی است؛ اما نحوه‌ی بیان آن نیز اهمیت دارد. شما می‌توانید بگویید: احساس می‌کنم تحت تأثیر ترشح کورتیزول و آدرنالین هستیم و ممکن است عصبانی‌تر شویم. پیشنهاد می‌دهم ۲۰ دقیقه صبر کنیم و بعد آن‌طور که سزاوار آن هستیم مکالمه را با احترام پیش ببریم.

تهدید به جدایی و رها کردن در دعوای زن و شوهر

کلمات و جملات شما در دعوای زن و شوهری مهم هستند. از گفتن مواردی که بعداً پشیمان می‌شوید خودداری کنید. همچنین بیان احساساتی که در لحظه بر شما غالب می‌شوند اما لحظاتی بعد وجود ندارند، روش درستی نیست. تهدید به رها کردن احتمالاً آسیب‌زننده‌ترین کاری است که می‌توانید با همسرتان انجام دهید، مخصوصاً اگر واقعاً منظورتان این نیست.  این‌که بخواهید کمی نفس بکشید و آرام شوید یک‌چیز است و اینکه بگویید «من دیگر تو را دوست ندارم و می‌روم» چیز دیگری است. گفتن این کلمات تخریب‌کننده در دعوای زن و شوهر به اعتماد طرف مقابل آسیب می‌رساند و ترمیم این آسیب بسیار سخت خواهد بود.

به‌جای فریاد زدن و تهدید به جدایی پیشنهاد دهید که برای به دست آوردن آرامش و تعادل یک توقف موقت داشته باشید و قول دهید که پس از آن بازگردید و مکالمه را ادامه دهید.

رفتارهای اشتباه زن و شوهر

در دعوای زن و شوهری فحاشی و توهین نکنید

هیچ‌چیز سازنده‌ای در توهین کردن و صحبت‌های تحقیرآمیز وجود ندارد. توهین و تحقیر به‌عنوان روشی برای ابراز خشم و ایجاد احساس بد در شخص مقابل به کار می‌رود، اما منجر به هیچ نوع حل تعارضی نخواهد شد. توهین و تحقیر می‌تواند به‌شدت به رابطه آسیب برساند و همچنین باعث می‌شود علاوه بر احساسات منفی که داشته‌اید احساس گناه نیز داشته باشید؛ بنابراین از توهین کردن بپرهیزید و به‌جای حمله به شخص، بر رفتار بدی که احساسات منفی در شما ایجاد کرده است تمرکز کنید.

در دعوای زن و شوهری هرگز نگویید «چرا در مورد مسائل پیش‌پاافتاده ناراحت می‌شوی»

این جمله به این معنی است که فردی که ناراحت شده است هیچ دلیلی برای ناراحتی خود ندارد. گفتن این جمله مثل بنزین به آتش زدن است؛ زیرا وقتی ناراحت هستیم، آنچه می‌خواهیم این است که طرف مقابلمان به صحبت‌های ما گوش دهد و ما را درک کند، نه اینکه به ما بگوید ناراحتی‌مان مسخره است یا واکنش بیش‌ازحد نشان می‌دهیم. حرکت بهتر این است که بپرسیم چرا این موضوع تا این اندازه تو را ناراحت کرده است؟

در دعوای زن و شوهری به همسرتان نگویید: نه دوباره شروع نکن

هر چیزی که به همسرتان این پیام را می‌دهد که دیدگاه او درست نیست یا واکنش او اشتباه است و بی‌دلیل ناراحت شده است، نادرست است. گفتن جملاتی مانند این که مسخره است، تو دیوانه شده‌ای، آرام باش داری بیش‌ازحد واکنش نشان می‌دهی این پیام را به همسرتان می‌دهد که تو مشکل داری، من به صحبت‌های تو احترام نمی‌گذارم و مایل به گوش دادن، برقراری ارتباط یا تغییر دادن چیزی نیستم.

این درست است که دعوای زن و شوهر استرس‌زا است و کاملاً قابل‌درک است که شما ممکن است بخواهید با قطع کردن مکالمه یا گفتن جملاتی که در بالا به آن‌ها اشاره کردیم از یک درگیری دیگر جلوگیری کنید، اما استفاده از این جملات راهی برای تبدیل بحث از بد به بدتر است. به‌جای این واکنش‌ها و گفتن جملات ناامیدکننده، آرام باشید و خود را به مکالمه در مورد موضوع موردبحث علاقه‌مند نشان دهید. شریک زندگی خود را بپذیرید و به او بگویید: در مورد دلیل ناراحتی و احساست بیشتر به من توضیح بده، من می‌خواهم بدانم. به او بگویید شما یک تیم هستید و باهم از مشکلات عبور خواهید کرد و قرار نیست در مقابل یکدیگر قرار بگیرید.

تلفن کلینیک روانشناسی

منبع: Huffspot

دلتنگی بعد از جدایی

هشت راه برای داشتن حس بهتر بعد از جدایی

بیشتر افراد در یک نقطه از زندگی با مسئله‌ی جدایی روبه‌رو می‌شوند. روزهای تلخی که ترجیح می‌دهید در تخت خواب بمانید و هیچ کاری نکنید. چه عامل جدایی شما باشید و چه طرف مقابلتان، گذراندن دوران بعد از جدایی آسان نخواهد بود. احتمالاً شما نیز مانند بیشتر افراد با جدایی از راه‌های درست کنار نمی‌آیید. شاید بخواهید غم و اندوه خود را با خوردن یا نوشیدن کاهش دهید و یا نتوانید دست از سرزنش کردن خود بابت اتفاقات گذشته بردارید. مکانیسم‌های مقابله‌ای شما هرچه که هست بهتر است به دنبال راه درست‌تر و بهتری برای عبور از ناراحتی بعد از جدایی باشد.

برای اینکه بتوانید گذشته را پشت سر بگذارید و به زندگی معمول خود ادامه دهید، هشت مورد از کارهایی را که اکنون می‌توانید انجام دهید تا احساس بهتری داشته باشید و به ترمیم قلب شکسته‌ی خود کمک کنید، به شما می‌گوییم؛ بنابراین بهتر است وقت خود را با مرور اتفاقاتی که در گذشته افتاده است هدر ندهید و در حال حاضر برای بهتر شدن گام بردارید.

احساسات خود را بعد از جدایی نادیده نگیرید

اگرچه طبیعی است که بخواهید احساس بهتری داشته باشید اما نباید احساسات خود را نادیده بگیرید و یا وجود آن‌ها را انکار کنید. بخشی از فرایند بهبودی، تأیید احساسات و اجازه دادن به خود برای غصه خوردن است. این فرایند به‌ویژه درصورتی‌که رابطه‌ای طولانی‌مدت داشته‌اید، بسیار مهم است. حتی اگر رابطه‌ای مملو از مشکلات داشته‌اید بازهم طبیعی است که بعد از جدایی احساس ناراحتی داشته باشید. همچنین مهم است که به خودتان فرصت و زمان گریه کردن بدهید. باور کنید یا نکنید، گریه باعث می‌شود که روحیه‌ی شما بهبود یابد و به شما کمک می‌کند تا در طولانی‌مدت احساس بهتری داشته باشید. درنتیجه، شما باید چند روز یا شاید حتی یک هفته به خودتان اجازه دهید تا آنچه را که اتفاق افتاده پردازش کنید، اما بعدازآن وقت این است که خودتان را جمع کنید و به حرکت خود ادامه دهید.

این کار به این معنا نیست که غم و اندوه کاملاً از بین می‌رود، اما به روند بهبودی بعد از جدایی کمک می‌کند. اگر متوجه شدید که نمی‌توانید گریه کردنتان را متوقف کنید یا بدون دلیل گریه می‌کنید، باید با پزشک یا مشاور خود صحبت کنید. گاهی اوقات یک شکست آسیب‌زا و جدایی می‌تواند در برخی افراد افسردگی ایجاد کند یا یک مشکل روانی را دوباره زنده کند.

بعد از جدایی، چیزهایی را که باعث زنده شدن خاطراتتان می‌شود حذف کنید

هنگام جدایی، یکی از اولین کارهایی که باید انجام دهید پاک‌سازی خانه از تمام وسایل و خاطرات گذشته است. اگر هنوز عکس‌ها و وسایل شریک عاطفی سابق خود را در خانه نگه می‌دارید، حرکت به سمت بهتر شدن بعد از جدایی و بهبودی عاطفی به‌نوعی دشوار است؛ درنتیجه وقت بگذارید و تمام وسایل او را از خانه‌ی خود جمع کنید. البته این بدان معنا نیست که شما باید وسایل او را بسوزانید، به خیابان بیندازید یا هر آنچه را که به شما داده است بفروشید، اما حداقل باید این وسایل را در یک جعبه جمع کنید. در صورت تمایل هرچه را متعلق به اوست پس دهید یا آن‌ها را به خیریه اهدا کنید. شما باید او را از صفحات اجتماعی خود حذف کنید و به دنبال کنجکاوی در مورد او نباشید. هرچه ارتباط شما با یکدیگر کمتر باشد، ادامه‌ی کار برای شما راحت‌تر خواهد بود.

پشیمانی بعد از جدایی

بعد از جدایی، کاملاً با شریک عاطفی سابق خود قطع ارتباط کنید

شما برای بهبود شرایط روحی خود نیاز دارید با شریک سابق خود کاملاً قطع ارتباط کنید. به‌عنوان‌مثال، نوشیدن قهوه باهم برای گفتگو یا دیدار مجدد او به‌عنوان یک دوست رفتار سالمی نیست. درواقع، این روش شما را همچنان به شریک عاطفی سابقتان متصل نگه می‌دارد. اگر احساس می‌کنید که نیاز دارید با او حرف بزنید، یک نامه نوشته و احساسات و حرف‌هایی را که فکر می‌کنید باید می‌گفتید در آن بنویسید اما هرگز آن را پست نکنید. این کار صرفاً برای تخلیه‌ی احساسات شما بر روی کاغذ است و ارسال آن کار درستی نیست. در عوض اگر احساس می‌کنید باید آن را با کسی در میان بگذارید، اجازه دهید یک دوست معتمد یا مشاور شما آن را بخواند.

در دوران پس از جدایی لیستی از خطاهای شریک عاطفی سابق خود تهیه کنید

ممکن است بعد از جدایی، بارها و بارها به همه‌ی چیزهایی که در مورد رابطه‌ی قبلی خود ازدست‌داده‌اید، فکر کنید. در این دوران معمولاً فقط خصوصیات مثبت را به یاد می‌آورید و اتفاقات تلخ را فراموش می‌کنید، اما این کار در بهبودی شما اختلال ایجاد می‌کند. اگر می‌خواهید دوران بعد از جدایی را راحت‌تر سپری کنید، باید به خود یادآوری کنید که چرا شما دو نفر باهم تناسب ندارید. کمی وقت بگذارید و تمام مواردی را که در مورد همسر سابقتان آزاردهنده می‌پنداشتید، یادداشت کنید. چیزهای بزرگ و کوچک را در این لیست بگنجانید. به‌عنوان‌مثال، اگر همسر سابق شما خیانت می‌کرد یا علاقه‌ای به صحبت در مورد آینده نداشت این موارد را به خود یادآوری کنید. این موضوع به فراموش کردن رابطه گذشته شما کمک می‌کند.

در دوران بعد از جدایی از خودتان مراقبت کنید

برای اینکه احساس بهتر شدن داشته باشید و این روند را به‌درستی طی کنید از خودتان مراقبت کنید. مطمئن شوید که درست غذا می‌خورید، به‌طور منظم ورزش می‌کنید، به‌طور مداوم دوش می‌گیرید و به مقدار کافی می‌خوابید. به چیزهایی فکر کنید که برای شما شادی‌آورند و سعی کنید آن‌ها را در زندگی خود بگنجانید. مثلاً کتاب موردعلاقه‌ی خود را بخوانید، در رستورانی که دوست دارید غذا بخورید یا حتی می‌توانید با یک لباس جدید، یک کفش جدید یا یک وسیله‌ی جدید برای خود تنوع و حس مثبت ایجاد کنید. سعی کنید در این دوران از تغییراتی که دائمی و غیرقابل‌برگشت هستند خودداری کنید زیرا ممکن است با گذشت زمان احساس پشیمانی کنید.

پس از جدایی با دیگران ارتباط برقرار کنید

اگرچه ممکن است وسوسه شوید تا در اتاق خود بمانید و این دوران را به‌تنهایی سپری کنید، اما این‌یک روش درست در مواجهه با جدایی نیست. برای ارتباط با خانواده و دوستانتان برنامه‌ریزی کنید. هرگز قدرت خندیدن و انجام سرگرمی با افرادی که شما را دوست دارند و از شما حمایت می‌کنند را دست‌کم نگیرید. این روش نه‌تنها یک روش عالی برای بهبود است، بلکه به شما کمک می‌کند ذهن خود را از همسر سابقتان دورنگه دارید. همچنین بهتر است یک لیست تماس از افرادی که در زمان ضعف و ناراحتی بتوانید با آن‌ها صحبت کنید تهیه کنید. زمان‌هایی که وسوسه می‌شوید با همسر سابقتان تماس بگیرید از این کار خودداری کنید در عوض با یکی از افراد معتمدی که در لیستتان دارید تماس بگیرید. اگر تمایل ندارید با دوستان یا اعضای خانواده صحبت کنید حتماً با یک مشاور حرف بزنید. او کمک می‌کند تا احساسات خود را پردازش کرده و با آنچه اتفاق افتاده است کنار بیایید.

برای فعالیت‌های انفرادی بعد از جدایی برنامه‌ریزی کنید

پس از گذراندن وقت به‌عنوان یک زوج، یادگیری دوباره مجرد بودن بسیار دشوار است. تصور انجام فعالیت‌های انفرادی ممکن است در ابتدا کمی دلهره‌آور به نظر برسد؛ اما باید برنامه‌ریزی کنید تا دوباره بتوانید به‌تنهایی وقت بگذرانید.

بپذیرید که رابطه تمام شده است

گرچه امید داشتن برای بازگشتن به همسر سابق خود وسوسه‌انگیز است، اما در اکثر موارد احتمال وقوع آن بسیار ناچیز است؛ درنتیجه شما باید بپذیرید که رابطه به پایان رسیده است و وقت آن است که زندگی خود را ادامه دهید. اگر قبول نکنید که همه‌چیز به پایان رسیده است، در انتظار می‌مانید و امیدوار هستید که همسرتان به اشتباهات خود پی ببرد و بخواهد که به هم برگردید. بیشتر اوقات این اتفاق نمی‌افتد. اگرچه ایده خوبی است که از اشتباهات خود درس بگیرید، اما فکر کردن مداوم در مورد آنچه می‌توانستید انجام دهید یا باید انجام می‌دادید باعث می‌شود در گذشته بمانید و فایده‌ای برایتان ندارد. باید بدانید که اکنون مأموریت شما پذیرفتن پایان رابطه است. باید صبور باشید و بدانید بهبودی پس از جدایی به‌سرعت اتفاق نمی‌افتد. مدتی طول می‌کشد تا قلب شما از پس واقعیت برآید، اما اگر این دوران را با روش‌های درست سپری کنید در انتها بهبود خواهید یافت.

منبع: Verywellmind

تلفن کلینیک روانشناسی