زنمو دوست ندارم

همسرمو دوست ندارم

ممکن است برای خیلی از آدم‌ها پیش بیاید که عاشق شوند و از بدی‌های طرف مقابلشان بگذرند و تصمیم به ازدواج بگیرند. اما با گذشت زمان و بعد از ازدواج احساس کنند که بدی‌های طرف مقابلشان بیش از پیش آن‌ها را آزار می‌دهد و دیگر قادر به تحمل آن‌ها نیستند. این افراد گاهی اظهار می‌دارند که «دیگه همسرمو دوست ندارم». آن‌ها با امید به این موضوع که بدی‌های طرف مقابلشان به مرور زمان بهتر می‌شود یا می‌توانند او را تغییر دهند، وارد مسیر ازدواج می‌شوند. اما در غالب موارد این اتفاق به راحتی رخ نمی‌دهد و در انتها می‌بینند که با کسی زندگی مشترکشان را شروع کرده‌اند که دوستش ندارند. صحبت‌های اطرافیان که به آن‌ها می‌گویند «در زمان دوستی یا آشنایی پیش از ازدواج متوجه رفتارهای بد همسرت نشدی» یا «از قبل باید فکرش را می‌کردی» هیچ کمکی به آن‌ها نمی‌کند.

ممکن است شما در چنین شرایطی باشید. ممکن است شما بعضی خط قرمزها را نادیده گرفته باشید اما فکر کردن به این موضوعات شرایط شما را تغییر نمی‌دهد. اگر قصد به ادامه‌ی زندگی مشترک خود دارید در ادامه راهکارهایی به شما یاد می‌دهیم که بتوانید سازگاری بیشتری با شرایط خود پیدا کنید.

چرا همسرمو دوست ندارم؟

یکسری از ویژگی‌های شخصیتی باعث بروز نارضایتی در زندگی مشترک می‌شود. برخی از افرادی که ممکن است در زندگی با آن‌ها بگویید «همسرمو دوست ندارم» می‌توانند شامل موارد زیر باشند:

  • همسری که به اصطلاح قلدری می‌کند.
  • همسری که بسیار نقاد و نکوهشگر است.
  • همسری که عادت به مسخره کردن داشته باشد.
  • همسری که راه حلش در پاسخ به مسائل مهم شوخی و خنده است.
  • همسری که تصور می‌کند همه چیز را می‌داند.
  • همسری که بدبین است.
  • همسری که انجام کارها را به تعویق می‌اندازد.
  • همسری که حرف نمی‌زند و راهکارش در مقابله با مشکلات سکوت یا قهر است.
  • همسری که به شکل بیمارگونه محبت می‌کند.
  • همسری که خودمحور و خودخواه است.
  • همسری که شخصیت ضعیفی دارد.

در نظر داشته باشید که این‌ها رفتارهایی است که می‌تواند باعث خستگی شما شود و با رفتارهای سوء‌استفاده‌گرانه فرق دارد. در صورتی که با رفتارهایی نظیر کتک خوردن مواجه هستید حتما با روانشناس ارتباط برقرار کرده و از فرد متخصص کمک بگیرید.

همسرمو دوست ندارم، چیکار کنم؟

سازگاری یکی از ویژگی‌های مهم ازدواج سالم است. بعضی از ویژگی‌ها و عادات همسرتان ممکن است برای شما خیلی آزاد دهنده باشد. سرکوب حس‌های بدی که در مواجهه با رفتارهای آزاردهنده همسرتان دارید، می‌تواند همه چیز را بدتر کند. اجازه ندهید که آن قدر حس‌های منفی در شما جمع شود که به مرز انفجار برسید؛ هر زمان که احساس بدی پیدا کردید، در خصوص حل مشکلتان اقدام کنید.

در نظر داشته باشید که ناامید نشوید چرا که با مکالمه صادقانه و مهربانانه می‌توانید شرایط را بهتر کنید. همچنین بدانید که شما هم قطعا رفتارهایی دارید که باعث آزار همسرتان می‌شود.

من شوهرم را دوست ندارم

بدانید که شما نمی‌توانید همسرتان را تغییر دهید

شما تنها می‌توانید که برخورد و رفتار خودتان را تغییر دهید. در این شرایط همسرتان نیز ممکن است با دیدن رفتار متفاوت شما رفتارش را تغییر دهد و برخورد بهتری داشته باشد. انتظار نداشته باشید که بلافاصله بعد از تغییر شما، او نیز تغییر کند. بدون آن که منتظر تغییر همسرتان باشید بر رفتار و برخورد خودتان تمرکز کنید.

فقط به ویژگی‌های منفی فکر نکنید.

تمرین کنید که ویژگی‌های مثبت را هم ببینید. به طور مثال مدت زمان مشخصی را برای فکر کردن به ویژگی‌های مثبت همسرتان اختصاص دهید. در ادامه و یک روز دیگر مدت زمان بیشتری را برای این موضوع اختصاص دهید. این کار به شما کمک می‌کند که احساس نارضایتی کمتری را تجربه کنید. قطعا همسر شما ویژگی‌های مثبت هم دارد اما ذهن عادت می‌کند که تنها نقاط کور را ببیند و آن‌ها را بزرگ کند.

بازخورد مثبت داشته باشید

زمانی که همسرتان کاری را مطابق خواسته شما انجام داد از او تشکر کنید و نشان دهید که کار مثبتش را می‌بینید و از بابت آن قدردان هستید؛ حتی اگر انجام آن کار را بدیهی می‌دانید. این کار باعث می‌شود که همسرتان میل بیشتری به انجام خواسته شما پیدا کند.

به چشم‌هایش نگاه کنید

زمانی که از همسرتان خواسته‌ای دارید به چشم‌هایش نگاه کنید. تماس چشمی کمک می‌کند که همسرتان صداقت شما را ببیند و پذیرش بیشتری نسبت به صحبت‌های شما داشته باشد.

واضح و صریح صحبت کنید

از به کار بردن جملات مبهم و انفعالی بپرهیزید. نظرات خود را به شکل مستقیم ابراز کنید. کاری نکنید که همسرتان حدس بزند شما چه نیاز و درخواستی دارید. تصور نکنید که همسرتان خودش باید بداند یا بفهمد که شما چه درخواستی دارید. به صورت مستقیم خواسته خود را بیان کنید.

با یکدیگر وقت بگذرانید

یک تفریح یا کار دو نفره انجام دهید. کاری که هر دوی شما به آن علاقه دارید. به طور مثال قدم زدن با یکدیگر و صحبت کردن می‌تواند یک فعالیت مناسب برای نزدیک شدن شما به یکدیگر باشد.

همسرتان را سرزنش نکنید

سرزنش کردن باعث می‌شود که همسرتان وارد فاز دفاعی شود. جمله خود را با این عبارت که «تو باید» شروع نکنید و به جای آن بگویید «من نیاز دارم» یا «من احساس می‌کنم». بر رفتاری که شما را آزار می‌دهد تمرکز کنید نه شخصیت طرف مقابلتان و بگویید که آن رفتار به خصوص چه احساسی در شما ایجاد می‌کند. شما اجازه دارید که شکایتی را به همسرتان ابراز کنید اما مواظب باشید طوری صحبت نکنید که باعث دعوا یا قهر شود.

با خودتان صادق باشید

اگر کار اشتباهی انجام دادید، صداقت داشته باشید و به آن اعتراف کنید. از همسرتان بخواهید که به شما بگوید چه رفتارهایی را در شما نمی‌پسندد تا شما هم در صورت تمایل در جهت علاقه همسرتان گام بردارید.

حد و مرز تعیین کنید

اگر همسرتان رفتارهای سوءاستفاده‌گرانه بروز داد به طور جدی با او برخورد کنید و بگویید که رفتار مورد نظر برای شما به هیچ شکل قابل قبول نیست. برای خودتان برنامه داشته باشید که اگر رفتار مورد نظر قطع نشد چه کار باید انجام دهید.

صحبت با مشاور

دوست نداشتن و عدم احساس عشق در زندگی مشترک می‌تواند بسیار آسیب‌زا و خسته کننده باشد. اما باید دانست که بسیاری از مواقع این حس که «همسرمو دوست ندارم» به دلیل مشکلات حل نشده ایجاد می‌شود. صحبت با مشاور و روانشناس می‌تواند به شما کمک کند که مشکلات خود را شناسایی کرده و با یادگیری تعامل سازنده در جهت بازسازی عشق در زندگیتان قدم بردارید.

منبع: Verywellmind

تلفن کلینیک روانشناسی

بچمو دعوا کردم

بچمو کتک میزنم، چیکار کنم؟

بسیاری از والدین از تنبیه فیزیکی برای آموزش درست و غلط به کودکشان استفاده می‌کنند. بعضی از آن‌ها باور دارند که تنبیه فیزیکی روش درستی برای تربیت کودک است اما بعضی دیگر صرفاً به دلیل خستگی زیاد از مسئولیت‌های پدر و مادری، از کوره در رفته و کودکشان را کتک می‌زنند. در حالت دوم بعد از فروکش کردن عصبانیت معمولاً والد دچار احساس عذاب وجدان شده و به دنبال راه حلی می‌گردد که دیگر کار خود را تکرار نکند. در این مقاله در خصوص روش‌های جایگزین تنبیه فیزیکی برای والدینی که سؤال می‌پرسند «بچمو کتک می‌زنم، چیکار کنم» صحبت شده است. خواندن این مقاله به این دسته از والدین کمک می‌کند که تربیت صحیح را یاد گرفته و آسیب کمتری را متوجه کودک خود کنند. شاید زمانی که کودکتان کم سن و سال است، آسیب‌هایی که به او می‌زنید متوجه شما نشود، اما قطعاً زمانی که کودکتان بزرگ شد این آسیب‌ها گریبان گیر شما نیز خواهد شد.

چیکار کنم بچمو کتک نزنم؟

در این قسمت شما را با هشت روش جایگزین تنبیه فیزیکی کودک آشنا می‌کنیم.

زمان توقف

اگر کودکتان رفتار نادرستی انجام داد، برای مدت زمان مشخص او را در مکانی قرار دهید که بتواند اندکی با خودش خلوت کند. زمان توقف با توجه به سن کودک می‌تواند متغیر باشد که بهتر است یک دقیقه به ازای هر سال سن در نظر گرفته شود؛ به طور مثال برای کودک دو ساله دو دقیقه و برای کودک ۷ ساله این زمان ۷ دقیقه در نظر گرفته شود. مکان زمان توقف باید به گونه‌ای باشد که کودک بتواند با خودش تنها باشد و سرگرم فعالیت دیگری نشود. این کار به کودک شما این مهارت را یاد می‌دهد که بتواند قبل از ارتکاب یک رفتار نادرست کمی مکث کند و عواقب آن را در نظر بگیرد.

از دست دادن امتیاز

از دست دادن امتیاز به این معنی است که اگر کودکتان رفتار نامناسبی بروز داد، او را از یکی از فعالیت‌های مورد علاقه‌اش به مدت مشخص محروم کنید. به طور مثال به کودکتان بگویید نمی‌تواند به مدت یک روز تلویزیون تماشا کند. این کار به فرزند شما می‌آموزد که انتخاب اشتباه عواقبی برایش به دنبال خواهد داشت. در نتیجه‌ی این آموزش، فرزندتان یاد می‌گیرد که تصمیمات بهتری در آینده اتخاذ کند.

نادیده گرفتن

نادیده گرفتن روش به مراتب موثرتری نسبت به کتک زدن است. گاهی اوقات لازم است بعضی رفتارهای کودک که به دنبال جلب توجه انجام می‌شود، نادیده گرفته شود. به طور مثال اگر کودکتان برای رسیدن به خواسته‌اش داد و فریاد کرد به او اعتنایی نکنید و تنها زمانی به خواسته‌اش پاسخ دهید که به شیوه درست از شما درخواست کند. باگذشت زمان، فرزند شما یاد خواهد گرفت که رفتار مؤدبانه بهترین راه برای برآوردن نیازهایش است.

آموزش مهارت‌های زندگی

یکی از مشکلات اصلی کتک زدن این است که به کودک نمی‌آموزد که چگونه بهتر رفتار کند. کتک زدن فرزندان به دلیل عصبانیت هرگز به آن‌ها چیزی یاد نمی‌دهد. بچه‌ها باید نحوه حل مسئله و مدیریت احساسات را در کودکی بیاموزند. وقتی والدین به‌درستی این مهارت‌ها را آموزش بدهند، می‌توانند تا حد زیادی مشکلات رفتاری فرزندشان را در آینده کاهش دهند. سعی کنید به‌جای کتک زدن از تأدیب استفاده کنید که هدفش آموزش است نه تنبیه.

کتک زدن بچه

پیامدهای منطقی

پیامدهای منطقی راهی عالی برای کمک به کودکانی است که با مشکلات رفتاری خاصی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. پیامدهای منطقی به طور خاص با رفتار نادرست مرتبط است. به‌عنوان‌مثال، اگر فرزندتان شام خود را نمی‌خورد، به او اجازه ندهید قبل از خواب یک میان وعده بخورد. یا اگر از مرتب کردن اسباب‌بازی خود امتناع می‌کند، اجازه ندهید تا آخر روز با آن‌ها بازی کند. ارتباط مستقیم پیامد با مشکل رفتاری به بچه‌ها کمک می‌کند تا ببینند که انتخاب‌هایشان پیامدهای مستقیم دارد.

پیامدهای طبیعی

پیامدهای طبیعی به کودکان این امکان را می‌دهد که از اشتباهات خود درس بگیرند. برای مثال، اگر فرزندتان می‌گوید که قرار نیست کاپشنش را بپوشد، اجازه دهید بیرون برود و سردش شود؛ البته تا زمانی که این کار برایش بی‌خطر باشد. زمانی که فکر می‌کنید فرزندتان از اشتباه خود درس می‌گیرد، از پیامدهای طبیعی استفاده کنید. وضعیت را کنترل کنید تا مطمئن شوید که کودک شما هیچ خطر واقعی را تجربه نکند.

پاداش برای رفتارهای درست

به‌جای کتک زدن کودک به ‌خاطر رفتار نادرست، به او برای رفتار خوبش پاداش دهید. به‌عنوان‌مثال، اگر فرزند شما اغلب با خواهر و برادر خود دعوا می‌کند، یک سیستم پاداش ‌دهی ایجاد کنید تا آن‌ها را تشویق کنید که با هم بهتر کنار بیایند. انگیزه داشتن برای رفتار خوب می‌تواند به‌سرعت رفتار نادرست را از بین ببرد. جوایز به بچه‌ها کمک می‌کند تا به‌جای رفتار بد که امتیازی برایشان ندارد، روی کارهایی که برایش جایزه به همراه دارد، تمرکز کنند.

تحسین کردن رفتارهای درست

از رفتارهای درست کودکتان تعریف کنید. به طور مثال زمانی که کودکتان با بچه‌های دیگر به درستی بازی می‌کند، به این موضوع اشاره کرده و قدردان این رفتار باشید. تاکید بر رفتارهای مثبت در مقایسه با تاکید بر رفتارهای اشتباه، تأثیری بیشتری بر اصلاح رفتاری خواهد داشت. رفتارهای درست کودکتان تعریف کنید. به طور مثال زمانی که کودکتان با بچه‌های دیگر به درستی بازی می‌کند، به این موضوع اشاره کرده و قدردان این رفتار باشید. تاکید بر رفتارهای مثبت درمقایسه با تاکید بر رفتارهای اشتباه، تاثیری بیشتری بر اصلاح رفتاری خواهد داشت.

کتک زدن بچه، درست یا غلط؟

کتک زدن فرزندان یک روش رایج تربیتی است که در همه جای دنیا ممکن است مورد استفاده قرار گیرد، اما این شیوه‌ی تربیتی از دیدگاه روانشناسی اشتباه بوده و نه تنها تأثیر مثبتی بر کودک نمی‌گذارد، بلکه عواقب جبران ناپذیری برای او نیز خواهد داشت. کتک زدن کودک او را دچار سردرگمی می‌کند زیرا نمی‌تواند درک کند که چطور این کار برای شما جایز است اما او نمی‌تواند خواهر یا برادرش یا سایر افراد را کتک بزند. شما به عنوان والد باید روش‌های صحیح مدیریت احساسات و هیجانات را به کودکتان آموزش دهید. اگر حرفتان این است که «دست خودم نیست، بچمو کتک میزنم» توصیه می‌کنیم که با مشاورین کودک سرای مشاور در ارتباط باشید. به احتمال زیاد خود شما نیز مهارت‌های لازم برای مدیریت احساسات و هیجانات و کنترل خشم را در اختیار ندارید و لازم است که در قدم اول تحت آموزش‌های صحیح توسط مشاور قرار گرفته تا بتوانید الگوی درستی برای فرزندتان باشید. فراموش نکنیم که کودکان ما والدین فردا هستند، پس سعی کنیم که نسل درستی را تحویل جامعه دهیم.

منبع: Verywellmind

تلفن کلینیک روانشناسی

خودمو دوست ندارم

از خودم بدم میاد

آیا شما هم از آن دسته افراد هستید که مدام می‌گویند «از خودم بدم میاد»؟ می‌دانید اگر از خود نفرت داشته باشید تا چه اندازه به خودتان آسیب می‌زنید؟ احساس نفرت از خود، ما را ناامید می‌کند و شرایط زندگی را برایمان بسیار سخت و دشوار می‌کند. طی تحقیقات انجام شده، احساس نفرت از خود نه‌تنها شرایط زندگی را محدود می‌کند بلکه سلامت روحی و روانی را نیز تهدید کرده و شخص را به افسردگی و اضطراب مبتلا می‌کند.

برای غلبه بر احساس تنفر از خود لازم است که نشانه‌ها و علائم این بیماری را شناسایی کرده و علت آن را به‌خوبی درک کرد تا بتوان برای مقابله با آن اقدامات لازم را انجام داد. در ادامه به باورها و ویژگی‌های شخصیتی اشتباهی که باعث احساس تنفر از خود می‌شوند، اشاره شده است.

چرا از خودم بدم میاد؟

باورها و عادت‌هایی که منجر به احساس تنفر از خود می‌شود، شامل موارد زیر است:

همه‌چیز باید خوب باشد

بعضی از افراد تصور می‌کنند که باید همه کارها و اموراتشان را خوب و عالی پیش ببرند و اگر جایی از کارشان بلنگد خیال می‌کنند که همه‌چیز را ازدست‌داده‌اند و مدام خودشان را سرزنش می‌کنند. این افراد کمال‌گرا هستند و تصور اینکه کار اشتباهی از آن‌ها سر بزند برایشان غیرقابل‌بخشش است. چنین کسانی بر این باور هستند که اگر همه کارها را در حد عالی انجام ندهند نابود می‌شوند.

تمرکز کردن روی اتفاق‌های بد

کسانی که مدام می‌گویند «از خودم بدم میاد» با وجود داشتن یک روز عالی و بی‌نقص، به‌جای اینکه از آن روز استفاده کنند و لذت ببرند، ترجیح می‌دهند یک گوشه بنشینند، گذشته را مرور کنند و برای کارهای اشتباهی که از آن‌ها سرزده خود را سرزنش کنند.

استدلال عاطفی

استدلال عاطفی به این معنا است که فرد احساسات خود را یک واقعیت محض می‌بیند. برای مثال اگر یک روز از خواب بیدار شود و حس بدی داشته باشد، فکر می‌کند آن روز شوم است و قرار است اتفاق ناگواری رخ دهد. چنین افرادی تمام احساسات خود را روی زندگی‌شان منعکس می‌کنند.

عزت‌نفس پایین

بسیاری از کسانی که بر این باورند که خودشان را دوست ندارند، عزت‌نفس پایینی داشته و هیچ‌وقت از کارهایشان رضایت ندارند. آن‌ها همیشه خودشان را با دیگران مقایسه می‌کنند و درنتیجه‌ی این مقایسه خود را مورد سرزنش قرار می‌دهند.

نیاز به تایید دیگران

بعضی از افراد مدام می‌خواهند کارهایی انجام دهند که مورد تائید دیگران قرار بگیرند. همیشه به این فکر می‌کنند با اعمالشان نظر دیگران را جلب کنند. چنین افرادی بسته به عقیده دیگران نظرشان در مورد خودشان عوض می‌شود و درنتیجه خود را سرزنش می‌کنند.

عدم پذیرش تایید دیگران

این افراد هر موقع از کسی تعریف و تمجید بشنوند فکر می‌کنند که دیگران خیلی خوب هستند و خود را لایق و سزاوار این تعریف نمی‌دانند و آن را نادیده می‌گیرند. آن‌ها فکر می‌کنند که حقیقت چیز دیگری است و فقط خودشان از بد بودن خودشان آگاه هستند و دیگران قادر نیستند بدی آن‌ها را ببینند.

تلاش برای همرنگ شدن با دیگران

افرادی که از خود ناراحت هستند و این جمله را همیشه تکرار می‌کنند «از خودم بدم میاد» همیشه در هر جمعی فکر می‌کنند یک فرد خارج از آن جمع هستند و سعی دارند با موافق بودن با دیگران خود را با آن جمع هماهنگ کنند. این افراد فکر می‌کنند که مردم از آن‌ها بدشان می‌آید و به دیگران حق می‌دهند و براین باوراند که من چه چیزی دارم که برای دیگران جالب باشد و چرا باید با من وقت بگذرانند.

نپذیرفتن انتقاد

کسانی که از خود ناراحت هستند اغلب نمی‌توانند انتقاد را بپذیرند و آن را یک حمله شخصی به‌حساب می‌آورند. حتی ممکن است تا مدت‌ها بعد نیز به شخصی که از آن‌ها انتقاد کرده است فکر کنند و آن را از یاد نبرند.

ترس از ارتباط اجتماعی

این‌گونه افراد از داشتن ارتباط‌های مثبت می‌ترسند و نگران هستند که یک روز این رابطه تمام می‌شود و ممکن است آن‌ها شکست بخورند یا تنها بمانند و به همین دلیل ترجیح می‌دهند با کسی وارد ارتباط نشوند.

دیدگاه بدبینانه

ممکن است کسانی که می‌گویند «از خودم بدم میاد» نگاهی بسیار تیره و تاریک به زندگی و پیرامون خود داشته باشند و زندگی را از دیدگاهی منفی نگاه ‌کنند و فکر کنند کسانی که دیدی مثبت به جهان دارند، ساده‌لوح هستند. همچنین اوضاع زندگی را بسیار پیچیده می‌بینند و از زندگی در این جهان متنفر هستند.

از خودم بدم میاد

از خودم بدم میاد چون خیلی از خودم انتقاد می‌کنم

افرادی که از خود ناراحت هستند به‌طور مدام با منتقد درونی خود سروکار دارند. این افراد ندایی در درون خود می‌شنوند که برای هر کاری آن‌ها را ارزیابی و نقد می‌کند. منتقد درونی از شخص ایراد می‌گیرد و اعتماد شخص را نسبت به خودش پایین می‌آورد به‌طوری‌که همیشه در پی مقایسه کردن خود با دیگران است. کسانی که از خود بدشان می‌آید همیشه احساس می‌کنند که نسبت به دیگران بسیار متفاوت هستند و همین باعث می‌شود که خود را در جامعه منفور و طرد شده احساس کنند زیرا منتقد درونی‌شان همیشه آن‌ها را سرکوب می‌کند. این افراد باید به این آگاهی برسند که منتقد درونشان در پی تضعیف کردن روحیه و قوای درونی آن‌ها است. اگر زیاد به این صدای درونی گوش دهند ممکن است در طی زمان به مریضی پارانویا یا بدبینی دچار شوند.

بعضی از چیزهایی که ممکن است منتقد درونی انسان به او بگوید شامل موارد زیر هستند:

  • چرا این کار را انجام می‌دهی؟ فکر می‌کنی چه کسی هستی؟
  • راه تو از موفقیت بسیار دور است بنابراین تلاشت بی‌فایده است
  • مثل همیشه این کار را هم خراب می‌کنی
  • سعی کن به کسی اعتماد نکنی چون در آخر ناامید می‌شوی
  • چرا من را دوست دارد؟ لابد انگیزه‌ای پنهانی وجود دارد

چرا دائم از خودم ایراد می‌گیرم؟

در ادامه مطلب به دلایلی که ممکن است باعث ایجاد منتقد درونی در افراد شوند اشاره می‌کنیم:

تجربه‌های دوران کودکی

یکی از دلایل منتقد درونی می‌تواند تجربه‌هایی باشد که اشخاص از دوران کودکی خود داشته‌اند. کسانی که صدایی در درونشان می‌گوید «از خودم بدم میاد»، آسیب‌هایی در دوران کودکی از طرف والدین بر آن‌ها وارد شده که می‌تواند دلایل محکمی برای ایجاد صدای درونی باشد که در پی تخریب افراد است. اگر کودکان مورد سرزنش یا بی‌توجهی زیادی قرار بگیرند، یا بیش‌ازحد کنترل شوند و یا به‌طور مدام مورد پرسش و انتقاد قرار بگیرند به‌طورقطع در آینده صدایی در درون آن‌ها شروع به سرزنش کردنشان می‌کند.

روابط بد

یکی دیگر از مواردی که باعث می‌شود افراد منتقد درونی داشته باشند این است که آن‌ها در یک رابطه با دوست یا همکار یا فامیل خود شکست‌خورده‌اند و آن‌ها سعی در تخریب شخصیتی او داشته‌اند.

حوادث ناگوار

حوادث ناگوار نیز یکی دیگر از عوامل مهم منتقد درونی است. معمولاً کسانی که می‌گویند «از خودم بدم میاد» در تصادف، درگیری، حمله فیزیکی دچار خسارت شده‌ و علت حادثه آن شخص باشد، ممکن است به‌مرورزمان دچار حس پشیمانی یا گناه شوند و در پی سرزنش کردن خود باشند.

راه‌های مقابله با نفرت از خود

تمرین مهربانی

بسیار مهم است که افراد بتوانند با خود مهربان باشند و سعی کنند نقاط مثبت خود را در نظر بگیرند و آن‌ها را پرورش داده و خود را تشویق کنند. از زاویه‌ای دیگر به زندگی نگاه کنند، و نباید این‌طور تصور کنند که آن اتفاق بد پایان دنیا بود یا من نمی‌توانم خودم را برای آن اشتباه ببخشم. طی تحقیقاتی ثابت‌شده که هر چه افراد با خود مهربان‌تر باشند عزت‌نفس بالاتریی خواهند داشت.

داشتن ارتباط با افراد خوش‌بین

یکی از راه‌های مقابله با از خود بد آمدن این است که با افراد مثبت و کسانی که به آن‌ها حس خوبی می‌دهند رابطه داشته باشند. اگر چنین افرادی در زندگی روزمره خود ندارند می‌توانند با مراکز روان‌شناسی مشورت کرده و در جلسه‌های روان‌درمانی شرکت کنند.

مراقبت از خود

برای کسانی که به این باور رسیده‌اند که خودشان را دوست ندارند، بسیار مهم است که با رعایت نکاتی از جسم و روح خود مراقبت کنند. نکاتی مانند ورزش کردن، خواب کافی، رفتن به طبیعت، خوردن غذای سالم. افراد با انجام دادن این کارها به‌صورت منظم می‌توانند احساس خوبی داشته باشند.

صحبت با مشاور

همان‌طور که گفته شد بسیاری از باورهای اشتباه می‌توانند باعث شوند که فرد دچار حس نفرت از خود شود؛ درنتیجه شناسایی این باورها به او کمک می‌کند که رابطه بهتری با خودش داشته باشد. مشاور با شناسایی این باورهای ذهنی به فرد کمک می‌کند که از زاویه دیگری به مسائل نگاه کند و بداند احساسی که به خودش دارد به دلیل شرایط بیرونی نبوده و از درونش ناشی می‌شود.

منبع: verywellmind

تلفن کلینیک روانشناسی

شوهرم همش ازم ایراد میگیره

ازدواج ایده‌آل و موفق نتیجه ارتباط سالم بین دو زوج است. با این حال، واقعیت این است که هر زوجی ممکن است در زندگی مشترک گاهی اوقات چالش‌های خاص خود را تجربه کند. متأسفانه، برخی از افراد در شرایطی هستند که همسرشان مدام از آن‌ها انتقاد می‌کند و نظرات منفی دائماً متوجه آن‌ها می‌شود. وقتی در زندگی مشترک یکی از طرفین مدام به دنبال انتقاد کردن از طرف مقابل است، عزت نفس، اعتماد به نفس و احساس خوب بودن طرف مقابلش رو مدام سرکوب می‌کند و در نهایت موجب سلب آرامش زندگی خواهد شد. در حقیقت کسی که از طرف مقابل خودش مدام ایراد می‌گیرد از زندگی و شرایط خودش ناراضی است و مدام با فرافکنی و ایراد گرفتن از دیگران سعی می‌کند احساسات خودش رو سرکوب و پنهان کند. اگر شما نیز از آن دسته خانم‌هایی هستید که با شوهری که همش از شما ایراد می‌گیرد، انتقاد می‌کند و شما را مورد سرزنش قرار می‌دهد، درگیر هستید، در طول زندگی شاید احساس کنید که واقعاً شما به اندازه کافی خوب نیستید و یا هرگز نمی‌توانید به حدی که همسرتان دوست دارد خوب باشید. نگران نباشید این مقاله کمک زیادی به شما خواهد کرد.

اگر شما همان کسی هستید که همیشه شکایت دارید که چرا شوهرم همش ازم ایراد میگیره در ادامه این مقاله با ما همراه باشید تا راهکارهایی را برای بهبود این رفتار همسرتان به شما پیشنهاد بدهیم.

دلایلی ایراد گرفتن مداوم همسران

زندگی گذشته و قبل ازدواج همسرتان می‌تواند یکی از دلایلی ایراد گرفتن مدام همسرتان از شما باشد. شاید همسر شما دارای پدر و مادری بوده که مدام از او انتقاد می‌کردند و متأسفانه این سبک زندگی کردن را آموزش دیده است. یا شاید این احساس ناشی از رنج و مشکلاتی باشد که سال‌ها متحمل شده و حالا راه پذیرش و فراموش کردن آن‌ها را بلند نیست و در عوض این احساسات را با ایراد گرفتن از شما سرکوب می‌کند.

در چنین مواردی معمولاً این رفتار انتقادی همسر شما ارتباطی با شخصیت و رفتار شما ندارد و چنانچه شخص دیگری نیز به جای شما در مقابل همسرتان قرار می‌گرفت، با او نیز مشابه رفتار می‌کرد.

اگر شریک زندگی شما همیشه نسبتاً خوش بین و مثبت بوده و ناگهان شروع به انتقاد و شکایت کرده، بدون شک موضوعی باعث ناراحتی او شده که در مطرح کردن آن مردد است و به جای صحبت کردن در خصوص موضوع اصلی، شروع به بهانه‌گیری کرده است. بنابراین شما باید سعی کنید تا تشخیص دهید که رفتار او از کجا ناشی می‌شود و تلاش کنید تا به او در حل کردن مشکل کمک کنید.

با این حال شوهری که بیش از حد از همسرش ایراد می‌گیرد و انتقاد می‌کند یا به طور مداوم بر روی کارهای اشتباه همسرش تمرکز می‌کند، در واقع باعث از بین رفتن اعتماد به نفس همسرش می‌شود و تمام احساسات خوب او را سرکوب می‌کند. این شوهر معمولاً رفتار توهین‌آمیز دارد و مدام بی احترامی می‌کند و به ندرت حرف مثبتی برای گفتن دارد. این شخصیت‌ها معمولاً نحوه درست انتقاد کردن را هم بلد نیستند و انتقاد آن‌ها به سختی قابل چشم پوشی است و در لحن صدا، زبان بدن و حالات چهره آن‌ها آشکار می‌شود. در پایان این توضیحات به شما پیشنهاد می‌کنیم از راهکارهای زیر استفاده کنید تا بتوانید رفتار انتقادی همسرتان رو کنترل کنید.

شوهر-بهانه-جو

در مقابل مرد ایرادگیر، حد و مرز تعیین کنید

با همسرتان روراست باشید و از همان ابتدا برای خودتان حد و مرز تعیین کنید. وقتی از همان ابتدا همه چیز را با همسر خود روشن کنید دیگر هیچ بهانه‌ای برای او باقی نمی‌ماند که به خودش اجازه دهد رفتار بدی داشته باشد. همسر شما مسئول احترام گذاشتن به شما و احساسات شما است و موظف است با شما درست رفتار کند. تعیین حد و مرز به این معنی نیست که شروع کنید به جنگیدن و دیگران را از خودتان دور کنید بلکه فقط چارچوب رفتاری را به آن‌ها یادآور می‌شوید. باید مشخص کنید که هر کسی با شما چگونه رفتار کند و شما اجازه می‌دهید که هر کسی در چه مسائلی از شما می‌تواند اظهارنظر کند.

 راهکارهای رفتار با شوهری که همش در حال ایراد گرفتن است

تعیین حد و مرزها مطمئنا در ابتدا برای شما سخت خواهد بود، اما با تمرین می‌توانید یاد بگیرید. از روش‌های زیر کمک بگیرید و استراتژی‌های زیر را تمرین کنید:

  • از کلمه «من» استفاده کنید. این کلمه تمرکز را روی شما حفظ می‌کند و طرف مقابل حس نمی‌کند که مورد اتهام قرار گرفته است.
  • سعی کنید زمانی که همسرتان ناراحت و عصبانی است از صحبت کردن و بحث و مشاجره با او بپرهیزید و فقط به او این اطمینان را بدهید که متوجه شده‌اید که ناراحت است و زمانی که اوضاع آرام‌تر شد حتماً در رابطه این موضوع با هم صحبت خواهید کرد.
  • هنگام صحبت کردن سعی کنید از گریه کردن و فریاد زدن بپرهیزید و تأثیر لحن ملایم در انتقال پیام را نادیده نگیرید. زمانی که شما احساساتی فراتر نشان می‌دهید، همسر شما کمتر به موضوع بحث و صحبت شما توجه می‌کند و بیشتر محو احساسات شما خواهد شد.
  • در ابتدای تعیین این حد و مرزها ممکن است احساس خوبی نداشته باشید، اما صبور باشید و ادامه دهید.
  • سعی نکنید نتیجه را به همسرتان تحمیل کنید. ممکن است واکنش همسرتان در برابر صحبت‌های شما خشم و یا عصبانیت باشد. شما آرام باشید و روی حدود خودتان محکم بمانید.
  • تمرین کنید که درباره هر انتقادی که همسرتان از شما می‌کند با آرامش کامل فکر کنید و به این نتیجه برسید که آیا انتقاد او موجه و درست است و واقعاً ایرادی که همسرتان از شما می‌گیرد در شما وجود دارد یا از خود بپرسید که آیا شما عمداً کاری انجام می‌دهید که ممکن است همسرتان رو عصبانی کند یا باعث بشود او احساس کند که شما قصد بی احترامی به او را دارید.
  • ممکن است سخت باشد که بعد از ادامه پیدا کردن انتقادات شوهرتان واکنش تندی نداشته باشید، بنابراین نکته کلیدی این است که بتوانید یک قدم به عقب بردارید و به کل وضعیت نگاه کنید، جا نزید و به مسیر خود ادامه دهید.

منبع: Pairedlife

تلفن کلینیک روانشناسی

جلوگیری از سرد شدن رابطه بعد از ازدواج

سردی رابطه بعد از ازدواج در طول رابطه زناشویی امری طبیعی است و ممکن است در برخی از ازدواج‌ها در طول زمان اتفاق افتد. در این مرحله از زندگی ممکن است توجه و علاقه زوجین به هم کم شده و به دنبال آن مشکلاتی نیز به وجود آید، تا جایی که زوجین احساس کنند فاصله زیادی بین آنها وجود دارد و از یکدیگر جدا شده‌اند. سرد شدن رابطه بعد از ازدواج به‌عنوان شایع‌ترین علت جدایی در کنار عدم تفاهم، خیانت و قدرنشناسی شناخته شده است. اگر احساس می‌کنید که در زندگی مشترک خود دچار این مشکل شده‌اید، اقداماتی وجود دارد که می‌توانید برای بازسازی ارتباطتان انجام دهید، در ادامه این مقاله با ما همراه باشید تا شما را با این اقدامات آشنا کنیم.

قبل از سردی رابطه، نشانه‌ها را بشناسید

یک رابطه سالم نیازمند تلاش برای حفظ هیجان، تعهد و ارتباط است. اگر متوجه شده‌اید که شما و همسرتان در حال دور شدن از همدیگر هستید، مهم است بدانید که چگونه می‌خواهید به این مشکل رسیدگی کنید و چگونه می‌توانید به‌عنوان یک زوج برای ایجاد یک رابطه غنی‌تر، عمیق‌تر و معنادارتر تلاش کنید. یافتن راه‌هایی برای برقراری ارتباط مجدد می‌تواند رابطه شما را تقویت کرده و آرامش شما را افزایش دهد. برخی از شواهد نشان می‌دهند که سرد شدن رابطه بعد از ازدواج یکی از رایج‌ترین دلایلی است که باعث می‌شود روابط زوجین در نهایت به شکست منتهی شود. برخی از این نشانه‌های سرد شدن رابطه بعد از ازدواج شامل موارد زیر می‌باشد:

  • عدم توجه: شما و همسرتان به یکدیگر توجه نمی‌کنید یا به حرف‌های یکدیگر گوش نمی‌دهید.
  • فقدان صمیمیت: نداشتن صمیمیت بین شما و همسرتان می‌تواند فیزیکی و یا احساسی باشد. در این حالت احساس می‌کنید که دیگر شریک زندگی خود را نمی‌شناسید یا او شما را نمی‌شناسد.
  • عدم اتحاد: این مشکل می‌تواند تصمیم‌گیری به‌عنوان یک زوج را دشوار کند و منجر شود که اغلب انتخاب‌ها و تصمیم‌گیری‌ها به درگیری ختم شود.
  • عدم اعتماد: احساس می‌کنید نمی‌توانید احساسات واقعی خود را با همسرتان در میان بگذارید.
  • فقدان همدلی: در درک نیازها و احساسات یکدیگر مشکل دارید.

روش‌های بهبود سردی روابط زوجین

در بسیاری از موارد علائم و نشانه‌های سرد شدن رابطه بعد از ازدواج می‌توانند به طرز چشمگیری آشکار باشند، بااین‌حال ممکن است این نشانه‌ها کم‌رنگ بوده یا به‌آرامی و در طول زمان ایجاد شوند. به‌جای نادیده‌ گرفتن نشانه‌ها، مهم است که بدانید این مشکلی است که برای حل آن می‌توانید تلاش کنید و با همکاری یکدیگر ارتباط خود را به روزهای خوب برگردانید. در ادامه با اقداماتی برای حل این مشکل آشنا خواهید شد.

درباره نگرانی های خود صحبت کنید

اولین قدم برای غلبه بر سرد شدن رابطه بعد از ازدواج بین شما و شریک زندگی‌تان این است که در مورد نگرانی های خود و این‌که چگونه می‌توانید به‌عنوان یک زوج برای پر کردن شکاف به وجود آمده با یکدیگر همکاری کنید، صحبت کنید. در ابتدای مکالمه شریک زندگی خود را آگاه کنید که این مکالمه صرفاً بیان احساساتی است که شما در زندگی با او تجربه کرده‌اید و هدف شما سرزنش و یا تقابل با او نیست.

می‌توانید مکالمه را با صحبت در مورد آنچه احساس می‌کنید شروع کنید. برای مثال، می‌توانید جمله‌ای شبیه این بگویید: «احساس می‌کنم مثل گذشته به هم نزدیک نیستیم و می‌خواهم راه‌هایی برای گذراندن زمان بیشتری با هم پیدا کنیم». از جملاتی مانند «تو هیچ‌وقت با من نیستی» یا «تو طوری رفتار می‌کنی که انگار دیگر برایت مهم نیستم» هرگز استفاده نکنید. درحالی‌که ممکن است احساس کنید این جملات درست هستند، اما تنها بار منفی دارند و موجب احساس سرزنش می‌شوند. این جملات عکس‌العمل تدافعی را به همراه خواهند داشت و در نهایت باعث می‌شود شریک زندگی‌تان تمایلی به همکاری برای بازسازی صمیمیت و ارتباط با شما نداشته باشد.

علت سرد شدن زندگی زناشویی

زمان بیشتری را با هم بگذرانید

تحقیقات نشان می‌دهد که زوج‌هایی که زمان بیشتری را با هم می‌گذرانند، شادی بیشتر و استرس کمتری را تجربه می‌کنند. بااین‌حال، برنامه‌ریزی برای گذراندن زمان مشترک با هم همیشه آسان نیست و به میزان زیادی ازخودگذشتگی نیاز دارند. نتایج تحقیقات یک مرکز مشاوره نشان داد که وقت گذراندن زوجین با هم می‌تواند اثرات طولانی‌مدتی بر سلامتی داشته باشد و از سرد شدن رابطه بعد از ازدواج پیشگیری کند. در این تحقیقات زمانی که مردان و زنان با همسران خود بودند گزارش کردند که شادی بیشتری داشته، فعالیت‌هایشان معنای بیشتری پیدا کرده و استرس کمتری تجربه کردند. در نتیجه این تحقیق مشخص می‌شود و وقت گذراندن زوجین با یکدیگر چقدر می‌تواند حائز اهمیت باشد.

از یکدیگر حمایت کنید

مطمئنا زمانی که احساس می‌کنید از شما حمایت می‌شود و تحت حمایت همسرتان هستید، احساس بهتری نسبت به خود دارید و می‌توانید بهتر با رویدادها و موقعیت‌های استرس‌زا کنار بیایید؛ در نتیجه احساس عزت‌نفس بیشتری را تجربه خواهید کرد. بنابراین در زندگی مشترک به دنبال راه‌هایی باشید که بتوانید از یکدیگر مراقبت و حمایت کنید. راه‌های مختلفی برای حمایت از همسرتان وجود دارد، برخی از این راه‌ها به این شرح است:

  • به همسرتان بگویید که به او افتخار می‌کنید.
  • یادداشتی بنویسید و توضیح دهید که از همسرتان به‌ خاطر حضور در زندگی شما قدردانی می‌کنید.
  • از طریق انجام یک عمل محبت‌آمیز می‌توانید حمایت خود را به همسرتان نشان دهید.
  • تأیید احساسات همسرتان می‌تواند راهی باشد که احساس دیده ‌شدن، درک شدن و ارتباط عاطفی بیشتر را تجربه کند.

با هم خوش بگذرانید

یکی از نشانه‌های سرد شدن رابطه بعد از ازدواج، کم‌تر شدن هیجان و اشتیاق باگذشت زمان در رابطه است زیرا مشکلات حفظ زندگی مشترک و سختی زندگی روزمره بر زنده نگه‌داشتن اشتیاق اولویت دارد. تحقیقات نشان می‌دهد که داشتن سرگرمی در یک رابطه عامل کلیدی و تعیین‌کننده رضایت زناشویی است؛ بنابراین پس از اینکه احساس کردید رابطه‌تان هیجان اولیه را ازدست‌داده است، برای داشتن یک رابطه موفق و پایدار، انجام سرگرمی و بازی مشترک ضروری است. فعالیت‌های سرگرم کننده می‌تواند شامل موارد زیر باشد:

  • با هم آشپزی کنید
  • با هم ورزش کنید
  • یک سرگرمی پیدا کنید که هر دو از آن لذت می‌برید
  • با یکدیگر ماساژ بگیرید
  • رقصیدن می‌تواند موجب شادی و نشاط شود
  • با هم دوچرخه‌سواری یا پیاده‌روی کنید
  • به عکس‌ها و آلبوم‌ها نگاه کنید
  • برای یک شب عاشقانه برنامه‌ریزی کنید
  • مسافرت رفتن موجب ریلکس شدن شما خواهد شد
  • غروب یا طلوع خورشید را تماشا کنید
  • یادداشت‌های عاشقانه بنویسید

تلفن کلینیک روانشناسی

چرا از پیر شدن می‌ترسیم

چند نکته در خصوص ترس از پیر شدن

چه کسی از پیر شدن نمی‌ترسد؟ پیری مرحله‌ای از زندگی است که بسیاری از مردم از آن می‌ترسند. افزایش سن می‌تواند به معنای چین‌وچروک، موهای سفید، بازنشستگی و دیگر واقعیت‌هایی باشد که فکرکردن به آنها برای برخی وحشتناک است. بااین‌حال، اگر این افکار باعث ایجاد یک ترس یا ناامیدی شود می‌تواند آسیب‌رسان باشد. در این مقاله به بخشی از ترس‌هایی که افراد با افزایش سن با آنها روبرو می‌شوند می‌پردازیم و برای کنترل و غلبه بر این ترس‌ها راهکارهایی را ارائه خواهیم کرد.

چرا پیر می‌شویم؟

پیری یک فرایند طبیعی است که همه باید طی کنند و یک واقعیت اجتناب‌ناپذیر است. درحالی‌که ترس از چشم‌انداز پیری طبیعی است، اما زمانی که ترس شروع به آسیب رساندن به شما کند، ناسالم است. متأسفانه پیر شدن معمولاً منفی تلقی می‌شود و سن بالاتر اغلب به‌اشتباه با وابستگی، بیماری‌ها و زوال جسمی و روانی شناخته می‌شود. بسیاری از این مفاهیم به دلیل تصور غربی که زیبایی را با جوانی مرتبط می‌کند، در ذهن‌ها شکل‌گرفته است. تغییر ظاهر افراد با افزایش سن کاملاً طبیعی است، بااین‌حال احتمالاً این تغییرات می‌تواند باعث ترس و اضطراب زیادی شود که گاهی اوقات به یک ترس غیرمنطقی تبدیل می‌شود. این ترس به نام ژراسکوفوبیا یا ترس از پیر شدن شناخته می‌شود.

ترس غیرطبیعی و مداوم از پیر شدن

برخی از افراد ترس عمیقی از پیری احساس می‌کنند، از تصور گذر زمان رنج می‌برند و زندگی را کاملاً نادیده می‌گیرند. آنها مایلند جاودانه جوان باشند و هرگز پا به عرصه پیری نگذارند. معمولاً این افراد در مورد پیری اطلاعات نادرست دارند و کلیشه‌های ضعف و پیری را در ذهن خود تکرار می‌کنند. ترس از پیر شدن می‌تواند توسط افراد در هر گروه سنی تجربه شود و بر سلامت و رفاه فرد تأثیر منفی بگذارد، این ترس به‌عنوان ترس غیرمنطقی و مداوم از پیر شدن تعریف شده است. متأسفانه ترس از پیر شدن تا زمانی که جوامع مرزهای بین جوان و پیر را کاهش دهند و پیری را به‌عنوان یک فرایند طبیعی تلقی کنند، همچنان افزایش می‌یابد.

ترس از دست دادن زیبایی

همان‌طور که جوانی زیباست، بالارفتن سن نیز یکی دیگر از زیبایی‌ها است، اما برای اکثر زنان زمان می‌برد تا آن را درک کنند. تقریباً هر زنی می‌ترسد که روزی به انعکاس تصویر خود در آینه خیره شود و با تصویری شاداب مواجه نشود. ترس از پیر شدن باعث شده است که بسیاری از زنان به کارهای مختلف بپردازند تا برای همیشه جوان بمانند. این به این دلیل است که رگه‌های سفید موی پیری و پوست چروکیده، ترس از دست دادن جوانی و شادابی را دائماً به آنها یادآوری می‌کند.

برای مقابله با این احساسات و ترس‌ها فرایند پیری و هرآنچه با آن همراه است را به‌عنوان یک واقعیت، بخشی طبیعی از چرخه زندگی، بشناسید و بپذیرید. این فرایند برای همه ما اتفاق می‌افتد. با بزرگ‌تر شدن، بالغ‌تر و عاقل‌تر می‌شوید. پیری اجتناب‌ناپذیر است و اگر بقیه سال‌های جوانی خود را با ترس از آن سپری کنید، ممکن است سریع‌تر از آنچه فکر می‌کنید به آن برسید.

ترس از پیری

ترس از پیر شدن و تنها ماندن

پیری مسیری است که هیچ‌کس نمی‌خواهد به‌تنهایی آن را طی کند. هر فردی داشتن یک همراه در پیری و مسیر زندگی را به‌عنوان پایان خوش برای خود می‌داند. حالا اگر این فرد با ترس از تنهایی به زندگی خود ادامه دهد، ترس از پیر شدن و تنهایی در او ایجاد می‌شود. حتی در سنین بالا، افراد کسی را می‌خواهند که بدون توجه به موهای خاکستری و چروک‌های عمیق، به چشمانشان نگاه کند و به آن‌ها بگوید که دوستش دارد و به او اهمیت می‌دهد.

ترس از مرگ

طبیعی است که هر انسانی نسبت به پیری و مواجهه با مرگ خود تا حدی ترس داشته باشد. اضطراب مرگ یک تجربه طبیعی است. داشتن درجه کمی از اضطراب مرگ در طول زندگی لازم است تا ما را به انجام فعالیت‌های مثبت سوق دهد، اما اضطراب مرگ به طور غیرعادی ممکن است منجر به ناسازگاری شود. چنین اضطرابی شرایط استرس‌زا را تشدید می‌کند و باعث احساس پوچی و ناامیدی از زندگی می‌شود. راه‌های زیادی وجود دارد که فرد می‌تواند بر ترس خود از مرگ غلبه کند اما اولین گام پذیرش این واقعیت است که ما نمی‌توانیم برای همیشه زندگی کنیم، پس باید از زندگی حال خود لذت ببریم.

نکاتی برای غلبه بر ترس از پیر شدن

میان‌سالی و دوره بعد از آن نقطه عطف مهمی است که می‌تواند تغییراتی را در بدن شما، از نظر فیزیکی و عاطفی ایجاد کند. مهم است که به‌جای نگرانی در مورد مشکلاتی که ممکن است تحمل آن دشوار باشد، دائماً خود را با تغییرات وفق دهید. نگرانی بیش از حد در مورد پیری بسیار استرس‌زا است و می‌تواند به مشکلات سلامتی مانند فشارخون بالا و بیماری قلبی منجر شود. اگر اجازه داده شود که فوبیا ادامه یابد، علائم می‌توانند عملکرد روزانه شما را مختل کنند و باعث شوند که کاملاً در افسردگی فرو بروید.

برای غلبه بر ترس از پیر شدن و مرگ بهتر است فلسفه زندگی را جست و جو کنید. از خودتان بپرسید که آیا این زندگی غیر هدفمند بوده و با مرگ همه چیز تمام می‌شود؟ یا مرگ تنها پایان یک مرحله و رفتن به مرحله‌ای دیگر است؟ نوع نگرش شما به این مسائل می‌تواند تاثیر زیادی بر احساس ترس شما داشته باشد.

در اینجا چند نکته وجود دارد که به شما کمک می‌کند تا بر ترس از پیر شدن غلبه کنید:

  • آرام باشید، اضطراب بیشتر اوقات به ترس های ما دامن می‌زند. تنها کاری که باید انجام دهید این است که بپذیرید تا ابد جوان نخواهید بود و بهترین استفاده را از زندگی‌تان ببرید.
  • مثبت بمانید، داشتن باور و امید به زندگی می‌تواند شما را هدفمند کند تا بتوانید بر ترس‌هایتان غلبه کنید و به شما کمک می‌کند تا زندگی را در نوری کاملاً جدید ببینید.
  • مشغول شوید، مشغول بودن و تمرکز روی چیز دیگری غیر از ترس‌هایتان، ذهن شما را از ترس‌ها دور می‌کند.
  • مشاوره میان‌سالی را امتحان کنید. اگر احساس می‌کنید نمی‌توانید به‌تنهایی بر ترس‌های خود غلبه کنید، ایده خوبی است که با یک مشاور یا روان‌شناس قرار ملاقات بگذارید و از او کمک حرفه‌ای دریافت کنید.
چرا بچم بهم میچسبه

بچم خیلی بهم میچسبه چیکار کنم؟

جدایی بخشی طبیعی از رشد کودک شما است. زمانی که کودک از مادر خود جدا می‌شود، مضطرب می‌شود و این شروع چسبیدن کودک به مادر است. اضطراب جدایی معمولاً قبل از یک سالگی کودک شروع می‌شود و می‌تواند تا چهار سالگی ادامه یابد. شدت اضطراب جدایی و وابستگی زیاد بچه به مادر از کودکی به کودک دیگر بسیار متفاوت است. گاهی اوقات چسبیدن بچه به مادر به این دلیل نیست که کودکان واقعاً از رها شدن توسط والدین می‌ترسند، بلکه به دلیل وابستگی زیاد کودک به مادر و تمایل شدید به ماندن با والدینش است. کودکان از نظر اجتماعی و بیولوژیکی برای ایجاد وابستگی قوی با والدین خود برنامه‌ریزی شده‌اند. والدین معمولاً پایگاهی امن و محبت‌آمیز هستند که کودکان از آنجا می‌توانند جهان را کشف کنند و استقلال خود را توسعه دهند.

وابستگی زیاد کودک به مادر ممکن است در زمان‌های خاصی از رشد تشدید شود، مانند شروع پیش‌دبستانی، مهدکودک یا دبستان. چسبیدن کودک به مادر با بزرگ‌تر شدن کودکان معمولاً کمتر می‌شود، اما همچنان می‌تواند برای کودکان دبستانی وجود داشته باشد. در این مقاله در خصوص علل چسبندگی کودک به مادر و روش‌های تعدیل آن صحبت شده است.

آیا چسبیدن کودک به مادر نگران کننده است؟

هنگام قضاوت در مورد اینکه آیا چسبیدن کودک به مادر نگران‌کننده است، باید چند عامل را در نظر گرفت:

  1. ابتدا زمینه را در نظر بگیرید. آیا کودک با تغییر قابل توجهی در زندگی خود، محیط جدید یا افراد جدید کنار می‌آید؟ برخی از کودکان به ویژه به تغییرات حساس هستند و ممکن است به چند هفته (یا ماه) برای سازگاری نیاز داشته باشند؛ بنابراین ممکن است نیاز داشته باشید که برای عبور از این دوران، کمی حمایت اضافی به کودک ارائه دهید.
  2. شدت رفتار را در نظر بگیرید. آیا وابستگی زیاد کودک به مادر در زندگی عادی کودک اختلال ایجاد می‌کند؟ به عنوان مثال، آیا در توانایی آن‌ها برای رفتن به مهدکودک یا مدرسه اختلال ایجاد می‌کند یا باعث ناراحتی و استرس قابل توجهی برای فرزند شما (و والدین) می‌شود؟
  3. چارچوب زمانی را در نظر بگیرید. اگر چسبیدن کودک به مادر روزانه رخ می‌دهد، بیش از چهار هفته طول می‌کشد و در زندگی کودک اختلال ایجاد می‌کند، ممکن است مشورت با یک متخصص مانند پزشک عمومی، متخصص اطفال، روان‌شناس یا مشاور مدرسه مفید باشد.

علل چسبندگی بچه به مادر

وابستگی زیاد کودک به مادر ممکن است تحت تأثیر موارد زیر باشد:

  1. خلق‌وخوی کودک: برخی از کودکان از نظر اجتماعی خجالتی‌تر یا درون‌گراتر هستند.
  2. رویدادهای مهم یا تغییرات در خانواده کودک: مانند تولد یک خواهر یا برادر جدید و یا رفتن به مدرسه جدید. طبیعی است که کودکان درحالی‌که به تغییر عادت می‌کنند به والدین خود بیشتر دلبسته شوند.
  3. سایر عوامل خانوادگی مانند استرس یا جدایی والدین: کودکان می‌توانند نسبت به تغییرات والدین خود بسیار حساس باشند، بنابراین اگر والدین دوران سختی را پشت سر می‌گذارند، ممکن است فرزندشان چسبنده شود یا رفتارهای چالش برانگیز دیگری از خود نشان دهد.

وابستگی کودک به مادر

هنگامی که کودکان به مادر خود می‌چسبند، احساسات خود را به اشتراک می‌گذارند. مقاومت در برابر چسبیدن کودک به مادر معمولاً کمکی نمی‌کند، زیرا احساسات کودکان در صورت نادیده گرفتن یا کم اهمیت جلوه‌دادن آن‌ها از بین نمی‌رود. در عوض، مهم است که احساسات کودکان را به رسمیت بشناسیم. والدین ممکن است نگران باشند که صحبت در مورد احساسات فرزندشان باعث بدتر شدن وضعیت کودک شود، اما به ندرت این‌طور است. صحبت‌کردن در مورد احساسات معمولاً به کودکان کمک می‌کند تا آن‌ها را رها کنند و احساسات خود را تنظیم کنند.

چگونه می‌توانم اضطراب جدایی کودک را کنترل کنم؟

اضطراب جدایی یک واکنش سالم به جدایی است و یک مرحله طبیعی از رشد است. این نشانه‌ای است که آگاهی فرزند شما از جهان در حال تکامل است و او می‌داند که به مادر خود وابسته است؛ بنابراین جدایی باعث می‌شود کودک احساس ناامنی کند. خبر خوب این است که در صورت وابستگی زیاد کودک به مادر با روش‌های زیر می‌توان آن را بهبود بخشید.

جداسازی را به تدریج ایجاد کنید

برای کم کردن وابستگی زیاد کودک به مادر می‌توانید در ابتدا برای مدت کوتاهی کودک را با یکی از افراد خانواده تنها بگذارید. به تدریج دوره‌های طولانی‌تری ایجاد کنید تا بتوانید مشکل چسبیدن کودک به مادر را به مرور حل کنید. فرزند شما در نهایت متوجه خواهد شد که شما همیشه بعد از رفتن برمی‌گردید و این باعث می‌شود که او احساس آرامش کند.

اگر به اندازه کافی بزرگ هستند، برای بعد برنامه‌ریزی کنید

می‌توانید با کودک در مورد کارهایی که بعداً انجام خواهید داد صحبت کنید. به طور مثال در مورد صرف شام با هم و یا درباره بازی که بعد از اتمام مهد کودک با او انجام خواهید داد، صحبت کنید. با این کار شما این پیام را به کودک می‌دهید که باز خواهید گشت. همچنین مهم است که به وعده‌های خود عمل کنید تا اعتماد به نفس فرزندتان را تقویت کنید.

چیزی آشنا با آن‌ها بگذارید

اسباب‌بازی کوچکی که کودک دوست دارد یا چیزی که به کودک شما آرامش می‌دهد را با کودک همراه کنید. این کار باعث می‌شود کودک در نبود شما احساس آرامش و امنیت بیشتری داشته باشد.

احساسات خود را پنهان کنید

رهاکردن کودک برای اولین بار در مهدکودک ممکن است باعث شود که بخواهید گریه کنید. اما می‌بایست لبخند بزنید، دست تکان دهید و سپس کودک را ترک کنید. گریه کردن شما احساس ناامنی را در کودک تشدید می‌کند و موجب ترس از ترک مادر و چسبیدن کودک به مادر می‌شود.

یک الگوی منظم خداحافظی را انجام دهید

هنگام جدایی از یک الگوی منظم پیروی کنید، کودک به این قاعده عادت می‌کند و پذیرش موقعیت مشابه برایش آسان‌تر خواهد شد. به طور مثال همیشه موقع خداحافظی با یک بوسه به کودک بگویید که برمی‌گردید. هر روز به هر یک از این برنامه‌های خروج پایبند باشید. این الگو می‌تواند به کودک بفهماند که شما برای مدتی از او دور خواهید بود و به‌زودی برمی‌گردید.

صبوری کنید

ما به شما قول می‌دهیم که کودک شما برای همیشه وابسته نخواهد بود. یک روز، شما با خوشحالی او را در مهد کودک قرار داده و به سر کار خواهید رفت؛ بنابراین مشکل وابستگی زیاد کودک به مادر با صبر و شکیبایی والدین قابل حل می‌باشد.
تلفن کلینیک روانشناسی

تجربه-ازدواج-با-دوست-پسر

دوست پسرم باهام ازدواج نمیکنه

گاهی اوقات دختران از ابتدای رابطه یا بعد از گذشت مدت زمان طولانی از رابطه به این فکر می‌افتند که قصد پسری که دوستش دارند از رابطه با آن‌ها چیست؟ آیا قصد او جدی است و رابطه ممکن است به ازدواج ختم شود؟ این افکار به خصوص با توجه به محدودیت‌های جامعه برای دختران و فرهنگ خانواده‌ها می‌تواند تا حدودی طبیعی باشد. گاهی اوقات این افراد در خصوص فهمیدن قصد پسر از رابطه و راه‌های جذب مردان به ازدواج مطالعه می‌کنند تا بتوانند رابطه خود را به ازدواج برسانند. مقالات بسیاری وجود دارد با این محتوا که «وقتی پسری دختری را برای ازدواج بخواهد» که ممکن است بعضی از آن‌ها صحت علمی نداشته باشند.

باید در نظر داشته باشید که شخصیت افراد متفاوت است. بعضی‌ها دوست دارند که رابطه خود را به آرامی پیش ببرند و بعضی‌ها می‌خواهند سریع‌تر ازدواج کنند و این موضوع می‌تواند ارتباطی به احساس دوست داشتن بین شما نداشته باشد. در این مقاله به شما کمک می‌کنیم که در صورت تعارض با پارتنرتان در مورد ازدواج چگونه به روش بهتری این موضوع را حل و فصل کنید.

از خودتان بپرسید که چرا می‌خواهید ازدواج کنید؟

شاید به نظر برسد که نیاز شما به ازدواج از یک حس درونی نشأت می‌گیرد اما بهتر است کمی دقیق‌تر شوید تا بفهمید واقعاً به چه علت می‌خواهید ازدواج کنید. آیا به دنبال امنیت، جایگاه و اهمیت بیشتری در رابطه خود هستید؟ اگر شما همین حالا هم در یک رابطه دوستی جدی و متعهدانه هستید، شاید نیاز شما به ازدواج با دوست پسر به دلیل تحمیل فرهنگی باشد. اگر شما در یک رابطه ناپایدار هستید، ممکن است برای حل مشکلاتتان یا به خواسته والدینتان بخواهید ازدواج کنید. شناخت دلایلتان برای ازدواج می‌تواند به شما کمک کند که بفهمید خواسته شما چقدر درست است؟ اگر به خاطر تحمیل خانواده یا اجتماع ازدواج با دوست پسر را انتخاب کرده‌اید شاید بهتر است کمی بیشتر در این خصوص تأمل کنید زیرا این موضوع نشان دهنده نداشتن استقلال فردی است که می‌تواند مشکلات و تعارضاتی در زندگی مشترک آینده شما ایجاد کند.

فهمیدن قصد پسر از رابطه و ایجاد تعادل بین خواسته‌ها

در یک رابطه سالم هیچ‌کدام از طرفین نباید احساس کنند که مجبورند به خاطر دیگری از نیازهایشان بگذرند. شما باید بررسی کنید که چه کارهایی حاضرید بدون اجبار برای طرف مقابل خود انجام دهید. ممکن است دوست پسر شما ازدواج اولویتش نباشد ولی با شما در یک رابطه جدی و متعهدانه باشد. در این صورت ممکن است با خواست شما برای ازدواج، برای این کار اقدام نماید. اما اگر طرف مقابل شما موضع‌گیری شدیدی نسبت به ازدواج دارد شاید بهتر باشد که خودتان تکلیفتان را مشخص کنید. اگر نیاز به ازدواجتان از دلایل اشتباه نشأت نگرفته و این کار اولویت بالایی برای شما دارد، می‌توانید در صورت لزوم از رابطه خود خارج شوید. لازم است که شما در این خصوص به صورت جدی و شفاف گفت و گو کنید. برای گفت و گوی سازنده بهتر است که از حالت دفاعی خارج شوید و با صبر و حوصله و بدون قضاوت با او برخورد کنید تا شریک عاطفی شما بتواند در فضای امن ایجاد شده احساسات واقعی‌اش را در مورد ازدواج با شما در میان بگذارد.

چگونه-با-دوست-پسرم-ازدواج-کنم

در نهایت به خواست شریک عاطفی خود احترام بگذارید. شاید فکر کنید که کاش طور دیگری فکر می‌کرد اما مطمئن باشید که هر کس صلاح خودش را بهتر می‌داند. اگر متوجه شدید که او علاقه‌ای به گفتن «بله» ندارد، دیگر برای ازدواج با او اصرار نورزید و به دنبال راه‌های جذب مردان به ازدواج نباشید چرا که ازدواج پایان خوش یک رابطه نیست و شروع یک مسیر پر فراز و نشیب است که اگر از ابتدا با دودلی وارد آن شوید ممکن است عاقبت خوشی برای خودتان رقم نزنید.

ترس مردان از ازدواج

در بسیاری از موارد ترس‌های ما زمینه‌ساز یکسری از تصمیمات می‌شوند. درک این ترس‌ها و صحبت در خصوص آن‌ها به شما کمک می‌کند که تجربه جدیدی از یکی شدن داشته باشید. به طور مثال بعضی از افراد به دلیل ترس از آسیب دیدن علاقه‌ای به تعهد در رابطه ندارند شاید این موضوع به این دلیل باشد که در گذشته از اعتماد به دیگری ضربه دیده‌اند. گاهی اوقات نیز ترس مردان از ازدواج به دلیل تعهدات مالی، گرانی و تورم در جامعه و انتظارات اطرافیان نشأت می‌گیرد. صحبت کردن در مورد این مسائل به شما کمک می‌کند که تعارض خود را در خصوص ازدواج بهتر حل و فصل کنید.

چه زمانی رابطه را تمام کنیم؟

اگر نمی‌توانید به نظر مشترکی در خصوص ازدواج برسید و همچنان این موضوع که «دوست پسرم باهام ازدواج نمیکنه» شما را آزار می‌دهد، شاید لازم باشد که برای رفتن تصمیم‌گیری کنید. شما در این موقعیت ممکن است احساسات مختلفی اعم از ناراحتی، عصبانیت و ترس از تنهایی را تجربه کنید یا حتی تصور کنید که وقت خود را تلف کرده‌اید. اما همان‌طور که قبلاً گفته شد اگر برای رسیدن به تفاهم در خصوص ازدواج نیاز به از خود گذشتن‌های بزرگی باشد، نشانه مثبتی در نظر گرفته نمی‌شود. حتی اگر این رابطه به ازدواج ختم شود، عدم تفاهم جای دیگری خودش را بروز می‌دهد یا شخصی که از خود گذشتگی کرده ممکن است برایش توقع زیادی ایجاد شود.

ممکن است برای پارتنر شما راحت نباشد که در خصوص عدم تمایلش به ازدواج با شما صحبت کند. در نهایت اگر شما برای درک کردن طرف مقابل نیاز به اطلاعات بیشتری دارید و او این اطلاعات را در اختیار شما قرار نمی‌دهد، شاید دیگر نتوان رابطه را پیش برد. اما توصیه می‌کنیم که قبل از تمام کردن رابطه همه‌ی راه‌ها را برای گفت و گو امتحان کنید تا بعد از جدایی فکر نکنید که کاش آن روش یا آن حرف را امتحان می‌کردم.

یکی از روش‌هایی که پیشنهاد می‌دهیم امتحان کنید، صحبت با مشاور است. مشاور با علم و تجربه‌ای که دارد می‌تواند به عنوان شخص سوم اطلاعات بیشتری در خصوص رابطه شما در اختیارتان قرار دهد. صحبت با مشاور می‌تواند به شما کمک کند که به درک بهتری از نیازها و خواسته‌هایتان برسید. شاید متوجه شوید که دلایل درستی برای ازدواج ندارید. در جلسات مشاوره شما همچنین می‌توانید با ابعاد دیگری از پارتنر خود آشنا شوید که برای پردازش این اطلاعات جدید نیاز به زمان بیشتری داشته و شاید خود شما از ازدواج با دوست پسرتان عقب نشینی کنید.
تلفن کلینیک روانشناسی

قطع وابستگی به خانواده

وابستگی به والدین در بزرگسالی

در شرایط اقتصادی امروز، استقلال برای بسیاری از جوانان یک مقوله پیچیده است. مشکل در اشتغال و هزینه‌های بالای زندگی به معنای وابستگی طولانی‌تر فرزندان بزرگسال به خانواده هستند که از نظر برخی می‌تواند یک تجربه خوشایند و مثبت باشد اما در شرایطی نیز باعث بروز مشکلات و چالش‌هایی خواهد شد. وابستگی به والدین در بزرگسالی پدیده‌ای است که در آن بزرگسالان به صورتی اغراق‌آمیز به والدین خود وابسته می‌مانند که مانع رشد و عملکرد طبیعی آن‌ها می‌شود. وابستگی ناسالم در بزرگسالی، باعث ایجاد مشکل و پویایی منفی بین فرزندان و والدین می‌شود. در ادامه به نشانه‌ها و روش‌های درمان این نوع از اختلال وابستگی به والدین پرداخته‌ایم.

وابستگی به والدین در بزرگسالی چه نشانه هایی دارد؟

وابستگی به والدین در بزرگسالی اغلب با اضطراب اجتماعی یا عملکردی، افسردگی، وسواس اجباری یا انواع اختلالات اعتیاد (مانند اعتیاد به کار با کامپیوتر، اعتیاد به بازی، الکل و مواد مخدر) همراه است. در اغلب افرادی  که دچار وابستگی به والدین در بزرگسالی هستند، بی‌نظمی در ریتم شبانه روزی، به طور مثال بیدار ماندن در شب و خوابیدن روزانه نیز دیده می‌شود. همچنین گاهی این افراد سطح توقع بالایی از شغل و درآمد خود دارند و دچار نوعی کمال‌طلبی هستند که به تداوم وابستگی به والدین در بزرگسالی کمک می‌کند.

وابستگی به والدین در بزرگسالی اغلب باعث تمایل به اجتناب از دیگران می‌شود و این افراد معمولا سرد به نظر می‌رسند. افرادی که دارای این سبک دلبستگی هستند، کمتر عاشق می‌شوند و به نظر نمی‌رسد که به خوشبختی پس از عشق یا ازدواج اعتماد و اعتقاد چندانی داشته باشند. آن‌ها از صمیمیت می‌ترسند و تمایل کمتری به تداوم روابط خود دارند. گاهی این افراد به صورت آگاهانه از عشق و تا حد زیادی از صمیمیت می‌ترسند زیرا معتقدند که در چنین روابطی کنترل می‌شوند چون در دوران کودکی توسط مراقبان اولیه، در صمیمی‌ترین روابط خود، به شدت کنترل شده‌اند و نمی‌خواهند دوباره چنین شرایطی را تجربه کنند. از طرفی یکی از نشانه‌های چنین رویکردی در روابط، می‌تواند جذب شدن به افراد عاشق‌پیشه باشد. چون در این نوع رابطه، فرد کنترل می‌کند به جای اینکه کنترل شود.

روابط صمیمی برای افراد وابسته، گیج‌کننده و نگران‌کننده هستند، احساس عشق و نفرت نسبت به شریک زندگی به صورت افراطی تغییر می‌کنند، ممکن است نسبت به شریک خود بی‌احساس، کنترل‌‌گر و شدیدا بی‌اعتماد باشند. فرد به دلیل تجارب گذشته خود، می‌تواند به همان اندازه که نسبت به دیگران سخت‌گیر است به خودش سخت بگیرد. الگوهای رفتاری ضد اجتماعی یا منفی، پرخاشگری یا خشونت، فرار از مسئولیت و عدم اتمام کارها نیز در این افراد دیده می‌شود. اگرچه افراد وابسته مشتاق امنیت و رابطه معنادار و صمیمی هستند، احساس می‌کنند که ارزش عشق را ندارند و از صدمه دیدن دوباره وحشت دارند چون دوران کودکی آن‌ها در اثر سوء استفاده، غفلت یا تروما شکل گرفته است.

علل وابستگی به والدین در بزرگسالی چیست؟

دلایل مختلفی برای ایجاد تداوم وابستگی به والدین در بزرگسالی وجود دارند که برخی از آن‌ها می‌توانند حتی جنبه‌های ارثی داشته باشند. برخی از والدین با توجه بیش از اندازه به فرزند خود، به او اجازه کسب تجربه و استقلال نمی‌دهند یا با ایجاد کوچکترین مشکل و ناراحتی فرزندان بسیار مشوش و برآشفته می‌شوند. این رفتارها در کودکی و سنین رشد می‌توانند به انواع اختلالاتی ختم شوند که زمینه‌ساز وابستگی به والدین در بزرگسالی هستند. اگر پدر و مادری خود به اختلال وابستگی و دلبستگی ناسالم مبتلا باشند یا وابستگی بالایی به فرزندان داشته باشند، احتمال اینکه فرزند آن‌ها نیز با چنین مشکلی مواجه شود بیشتر خواهد بود. والدینی که فرزندان را به سمت وابستگی سوق می‌دهند، معمولاً آنقدر نابالغ هستند که نمی‌توانند با بزرگسالان دیگر صمیمی شوند اما می‌توانند به فرزندان خود نزدیک شوند چون کودکان آسیب‌پذیر هستند و آن‌ها را رها نمی‌کنند.

حتی برخی از پدر یا مادران رابطه با فرزند خود را مهمتر از رابطه با همسرشان می‌دانند.  تجربیات هیجانی دوران کودکی در رشد عاطفی اهمیت فراوانی دارند. والدین شخصیت‌های اصلی در شکل‌گیری الگوهای دلبستگی هستند و نقش مهمی در تجربه ما از جهان ایفا می‌کنند زیرا از بدو تولد پایه و اساس جهان ما را شکل می‌دهند. بنابراین تجربیات دوران کودکی تعیین خواهند که در بزرگسالی دنیا را مکانی امن برای کشف و ریسک عاطفی می‌دانیم؟ آیا فکر می‌کنیم همه مردم می‌خواهند به ما آسیب برسانند و بنابراین قابل اعتماد نیستند؟ آیا می‌توانیم به افراد مهم زندگی خود تکیه کنیم تا در مواقع نیازهای عاطفی از ما حمایت کنند؟

ترومای پیچیده که به قرار گرفتن طولانی مدت در معرض یک رویداد استرس‌زا اشاره دارد، یکی از علل بروز وابستگی به والدین در بزرگسالی است. به طور مثال کودکانی که تحت سوءاستفاده جسمی و روحی قرار گرفته‌اند، بدون وجود شبکه امنیتی سالم و دلبستگی ایمن بزرگ می‌شوند و با احتمال بالایی به بزرگسالانی تبدیل می‌شوند که عزت نفس پایینی دارند، با چالش‌هایی در زمینه تنظیم هیجانات و نیازهای عاطفی دست و پنجه نرم می‌کنند و میزان ابتلا به افسردگی و اضطراب در آن‌ها بالا است. همه این موارد مانع از استقلال روانی فرد در بزرگسالی خواهند شد، حتی زمانی که والدین آسیب‌زا بوده‌اند، چون تنها تجربه فرد از دنیای اطراف خود این الگوی مخرب رفتاری بوده است، جدا شدن از والدین و تجربه روابط سالم به نظر ترسناک می‌رسند.

ممکن است این سوال ایجاد شود که آیا واقعا فرد قادر به استقلال و روبرو شدن با مسائل زندگی نیست؟ یا تا زمانی که والدین نیاز او را برطرف می‌کنند و فرد نیاز به روبرو شدن با مسائل ندارد، وابسته باقی می‌ماند؟ شکی نیست که بزرگسال وابسته، احساس می‌کند که چالش‌های زندگی بیشتر از توانایی او هستند اما وقتی والدین همه این نیازها را تامین می‌کنند، بزرگسالان نیز هیچ نیازی برای مقابله با مشکلات خود و تحمل دوری از والدین را ندارند و بنابراین احتمال اینکه بزرگسال با زندگی واقعی کنار بیاید کاهش می‌یابد.

وابستگی به خانواده

چگونه وابستگی خود را به خانواده کم کنیم؟

با توجه به عللی که برای وابستگی به والدین در بزرگسالی گفته شد، درمان این مشکل نیز به خواست و تلاش فرد وابسته و والدین بستگی دارد. والدین به حمایت اجتماعی و کمک گرفتن از مشاور نیاز دارند. حمایت اجتماعی ضروری است زیرا مخفی نگه داشتن این مسئله باعث می‌شود والدین در برابر خواسته‌های فرزند بزرگسال خود، کم بیاورند و به دلیل دلسوزی که نسبت به فرزندشان دارند به خواسته‌هایش تن دهند. مقاومت بدون خشونت نام یکی از روش‌هایی است که براساس نظریات گاندی و مارتین لوترکینگ، پروتکل کاملی درباره راهنمایی والدین در نحوه برخورد با رفتارهای مخرب، بهره‌کشی عاطفی، برخورد خشونت‌آمیز و وابسته فرزندان، به والدین ارائه می‌دهد و به والدین کمک می‌کند تا به شیوه‌ای سالم، سازنده، با اقتدار مثبت و مقاومت در برابر الگوهای منفی، در کنار فرزندان حضور داشته باشند.

اگرچه تغییر سبک دلبستگی در بزرگسالی آسان نیست، اما با کمک یک روانشناس متبحر و تلاش آگاهانه، می‌توان احساس امنیت ناسالم خود را کم و بیش تغییر داد و قادر به شکل‌دهی حلقه ارتباطی سالم با دیگران و ایجاد دلبستگی سالم شد. از آنجایی که این مشکل ریشه در کودکی دارد و به دلیل تداوم وابستگی در بزرگسالی، فرد قادر به جدا شدن از والدین نیست، دریافت کمک حرفه‌ای بسیار کمک‌کننده‌تر است اما اگر به درمان مناسب دسترسی ندارید، تمرینات و کارهای زیادی می‌توانید برای ایجاد سبک دلبستگی ایمن و در نتیجه کاهش سطح وابستگی به والدین انجام دهید. برای شروع، هرچه می‌توانید در مورد سبک دلبستگی ناامن بیاموزید. هرچه اطلاعات بیشتری داشته باشید، بهتر می‌توانید نگرش‌ها و رفتارهای ناشی از وابستگی را در خود تشخیص داده و تصحیح کنید. نکات زیر نیز می‌توانند به اصلاح وابستگی به خانواده کمک کنند:

یکی از مهمترین نکات نظریه دلبستگی این است که روابط بزرگسالان، درست مانند اولین رابطه با مراقب اصلی، بستگی به موفقیت آن‌ها در ارتباطات غیر کلامی دارد. وقتی با دیگران ارتباط برقرار می‌کنید، از طریق حرکات بدن، وضعیت فیزیکی، میزان تماس چشمی و موارد مشابه، سیگنال‌هایی می‌فرستید. این نشانه‌های غیر کلامی پیام‌های قوی در مورد آنچه واقعاً احساس می‌کنید ارسال می‌کنند. افزایش قدرت تفسیر و ارتباط غیرکلامی می‌تواند به بهبود و تعمیق روابط کمک کند. با حضور در لحظه، مدیریت استرس و توسعه آگاهی از احساسات خود، این مهارت‌ها را بهبود ببخشید.

هوش هیجانی (ضریب عاطفی یا EQ) توانایی درک، استفاده و مدیریت احساسات خود به شیوه‌های مثبت برای همدردی و همدلی، برقراری ارتباط موثر و برخورد سالم‌تر با تعارضات است. علاوه بر کمک به بهبود ارتباطات غیرکلامی، هوش هیجانی می‌تواند به تقویت یک رابطه عاشقانه کمک کند. با درک احساسات خود و نحوه کنترل آن‌ها، بهتر قادر خواهید بود نیازها و احساساتتان را برای همسر خود بیان کنید، همچنین درک کنید که او واقعاً چه احساسی دارد.

برقراری رابطه با شخص دیگری که دارای سبک دلبستگی ناایمن است، در بهترین حالت، گیج‌کننده و در بدترین حالت دردناک  و آسیب‌زا خوهد بود. اگرچه می‌توانید با یکدیگر به عنوان یک زن و شوهر از طریق تشابه در احساس ناامنی خود کنار بیایید، اما بهتر است برای ازدواج به دنبال شریکی با سبک دلبستگی ایمن باشید تا شما را از الگوهای منفی دور کند. یک رابطه حمایتی قوی می‌تواند نقش مهمی در ایجاد احساس امنیت داشته باشد. تحقیقات نشان می‌دهند که ۵۰ تا ۶۰ درصد از افراد دارای سبک دلبستگی ایمن هستند، بنابراین شانس خوبی برای یافتن یک همسر مناسب وجود دارد که به شما کمک کند بر ناامنی‌های خود غلبه کنید. همچنین دوستی با این افراد نیز می‌تواند به شما در تشخیص و اتخاذ الگوهای جدید رفتاری کمک کند.

یکی از بزرگترین عوامل وابستگی به خانواده در بزرگسالی حمایت مالی مداوم والدین از فرزند و مشکل کودک در مدیریت مهارت‌های اساسی زندگی مستقل بزرگسالی است. گام بزرگی که باید در راه استقلال برداشته شود، بر عهده گرفتن مسئولیت مهارت‌های اساسی زندگی است. کم کم غذا درست کردن، انجام کارهای شخصی مانند تمیز کردن اتاق، انجام کارهای مالی و رسیدگی به امور عمومی منزل را تمرین کنید. این مراحل اساسی، بخشی از زندگی مستقل هستند و هرچه بیشتر تمرین کنید، راحت‌تر و سریعتر می‌توانید از وابستگی به والیدن کم کنید. گام بعدی این است که بیاموزید چگونه با صرفه جویی زندگی کنید و روی هزینه‌های خود کنترل داشته باشید. صرفه‌جویی به معنای محروم کردن نیست، بلکه به این معنا است که چگونه از هر ریال خرج شده، بیشترین ارزش را به دست آورید. تاکتیک‌های صرفه‌جویی را امتحان کنید، ببینید کدام یک از آن‌ها برای شما مناسب هستند و با تکرار، آن‌ها را به عادت‌های مادام‌العمر تبدیل کنید. در شرایطی که مدت‌های زیادی یک بزرگسال وابسته بوده‌اید، یافتن شغل مناسب و استقلال مالی ممکن است برایتان دشوار باشد، اما این استقلال تا حد زیادی به افزایش عزت نفس و کاهش اضطراب ناشی از جدا شدن از والدین کمک می‌کند.

وقتی به سمت استقلال حرکت می‌کنید، ذینفعان دیگر این فرایند یعنی والدین را به یاد داشته باشید. باید صریحاً با آن‌ها صحبت کرده و آن‌ها را در تمام مراحل، درگیر روند بهبود خود کنید. صادق باشید و علی‌رغم واکنش‌های احتمالی، بگویید می‌خواهید مستقل شوید و از آن‌ها در مورد اهداف و برنامه‌های خود ایده بگیرید. تقریباً همیشه والدین از شما می‌خواهند که استقلال پیدا کنید و می خواهند به شما در رسیدن به آن کمک کنند، و وابستگی فقط به این دلیل ایجاد شده که آن‌ها ‌می‌خواستند شما را از برخی ناملایمات زندگی محافظت کنند. احتمالاً در طول این فرایند تعریف و تمجیده یا انتقادات بیشتری نیز خواهید شنید. والدین شما ممکن است برنامه‌های شما را دوست نداشته باشند و پیشنهاداتی را ارائه دهند. انتقادات آن‌ها را جدی بگیرید و توجه کنید که چگونه این انتقاد را می‌توانید به نتیجه‌ای معنی‌دار و مثبت تبدیل کنید..

از راهنمایی‌های والدینتان استفاده کنید اما اجازه ندهید که آن‌ها برای شما تصمیم بگیرند، به خصوص اگر فکر می‌کنید راه‌کار آن‌ها اشتباه است. اگر نمی‌توانند منطقی توضیح دهند که چرا می‌خواهند شما کارها را به روشی خاص انجام دهید، این نشانه آن است که باید به استدلال خود اعتماد کنید. هدف شما در اینجا استقلال است.

همانطور که گفته شد، تجربه تروما در نوزادی یا کودکی روند دلبستگی را مختل کرده و یکی از دلایل ایجاد وابستگی به خانواده در بزرگسالی است. حتی اگر این آسیب‌ها سال‌ها پیش رخ داده باشند، بهترین روش برای شناخت و کنترل و درمان آن‌ها، تعادل احساسی، یادگیری اعتماد و برقراری ارتباط مجدد در روابط و کمک گرفتن از روانشناسان متبحر است.
تلفن کلینیک روانشناسی

چگونه-وابستگی-را-از-بین-ببریم

وابستگی در رابطه، خوب یا بد

وابستگی در رابطه، خوب یا بد

وابستگی عاطفی، احساس ارتباط و محبت نسبت به افرادی است که با آن‌ها رابطه نزدیکی دارید و یکی از نیازهای اساسی بشر محسوب می‌شود. وقتی با دیگران ارتباط نزدیکی داریم، یک واکنش احساسی مهم و طبیعی در ما به وجود می‌آید و وابستگی عاطفی به بقای ما کمک می‌کند. ارتباط با دیگران به خصوص در جوانی، هنگامی که ترسیده‌ایم، گرسنه‌ایم یا آسیب دیده‌ایم، برای حفظ امنیت ما اهمیت فراوانی دارد. بزرگسالان نیز مانند کودکان، در کنار کسانی که به آن‌ها اعتماد دارند، احساس امنیت می‌کنند و در صورت جدایی از کسانی که به آن‌ها وابستگی دارند، ممکن است احساس اضطراب و پریشانی کنند. وابستگی عاطفی می‌تواند نسبت به حیوانات، اشیا، مکان‌ها، عادات، باورها، تاریخ‌های خاص یا خاطرات ایجاد شود.

انواع سبک های وابستگی عاطفی چه هستند؟

وابستگی عاطفی شامل طیف وسیعی از تجربیات و واکنش‌های احساسی است. سبک وابستگی عاطفی می‌تواند نسبت به افراد مختلف در طول زندگی، متفاوت باشد. وابستگی عاطفی بر اساس گرایش ذاتی و تجربیات فرد در ارتباط با مراقبین اولیه، الگوی خاصی پیدا می‌کند که سبک دلبستگی شناخته می‌شود.

سبک دلبستگی ایمن چیست؟

افرادی با دلبستگی ایمن، می‌توانند به دیگران تکیه کنند و اجازه دهند که دیگران به آن‌ها نزدیک شوند. همچنین این افراد از اینکه دیگران به آن‌ها تکیه کنند و بتوانند بخشی از زندگی آن‌ها باشند لذت می‌برند. از طرفی، فردی با دلبستگی ایمن می‌تواند از دیگری جدا شود و این فاصله را تاب بیاورد و حتی از آن لذت ببرد و پس از بازگشت، دوباره با او احساس نزدیکی کند.

سبک دلبستگی اجتنابی چیست؟

در این سبک دلبستگی فرد از وابستگی به دیگران اجتناب کرده و با نزدیک شدن و صمیمیت با دیگران احساس راحتی نمی‌کند. افرادی با سبک دلبستگی اجتنابی نیاز شدیدی به اتکا به خود دارند. احساس وابستگی به دیگران باعث اضطراب در آن‌ها می‌شود. این افراد ممکن است فاصله خود را با سایرین حفظ کرده و حتی تلاش دیگران برای نزدیک شدن و صمیمیت را نادیده بگیرند. برآورده کردن نیاز امنیت و آسایش دیگران برای این افراد مشکل بوده و ممکن است با جدا شدن از دیگری، احساس آسودگی کنند.

سبک دلبستگی اضطرابی چیست؟

افرادی با سبک دلبستگی اضطرابی تمایل به ایجاد ارتباط‌های صمیمی فراوان دارند و وقتی به فرد مورد علاقه خود نزدیک نیستند دچار آسیب، ترس و عدم تعادل هیجانی می‌شوند. چنین افرادی ممکن است برای نزدیک شدن و صمیمیت به دیگران فشار بیاورند زیرا هرگونه جدایی برای آن‌ها احساسی مانند رها شدگی یا طرد شدن دارد. افرادی با سبک دلبستگی اضطرابی اغلب نگران این هستند که دوست داشتنی نباشند. آن‌ها بارها و بارها به دنبال اطمینان از خواستنی بودن خود هستند و بنابراین ممکن است افرادی متزلزل، ضعیف و نیازمند یا چسبنده به نظر برسند.

وقتی که فرد مورد علاقه آن‌ها دور است، دچار نشخوار فکری، احساس خشم و نا امیدی نسبت به او می‌شوند و با بازگشت او، اعتماد دوباره برای فردی که دلبستگی اضطرابی دارد، سخت خواهد بود. آن‌ها ممکن است همسر خود را آزمایش یا حتی تنبیه کنند، هرچند که مشتاق با او بودن هستند و احساس صمیمیت می‌کنند.

نشانه‌های-وابستگی

نشانه های وابستگی بیمارگونه چه هستند؟

اگر می‌خواهید بدانید سبک دلبستگی شما چه نوعی است می‌توانید به سوال‌های زیر پاسخ دهید:

  • آیا الگو و سبک دلبستگی عاطفی شما، برایتان مؤثر هستند؟ آیا از روابط خود احساس رضایت دارید؟
  • آیا سبک دلبستگی شما در شروع، شکل‌گیری و حفظ رابطه شما با دیگران مؤثر است؟
  • می‌توانید از وجود افرادی که دوستشان دارید لذت ببرید؟ آیا آن‌ها از ارتباط با شما لذت می‌برند؟
  • آیا به اندازه نیاز خود از فضای شخصی و صمیمت بهره‌مند هستید؟ می‌توانید نیاز دیگران را به صمیمیت و فضای شخصی تحمل کنید یا از آن لذت ببرید؟
  • آیا می‌توانید آنچه را که نیاز دارید درخواست کنید؟ می‌توانید به نیازهای دیگران پاسخ دهید و آن‌ها را بپذیرید؟
  • آیا توقع دارید دیگران مسئولیت احساسات شما را بر عهده بگیرند؟
  • آیا در جستجوی عشق هستید اما هر وقت کسی به شما نزدیک می‌شود احساس خفگی کرده و رابطه را قطع می‌کنید؟
  • آیا وقتی با کسی احساس تطابق و مشابهت می‌کنید، می‌توانید به او نزدیک شوید؟
  • آیا یک ارتباط صمیمانه و مراقبت‌کننده می‌خواهید اما وقتی دیگران از شما دور می‌شوند، نسبت به آن‌ها شدیدا احساس نیاز و وابستگی می‌کنید؟
  • آیا می‌خواهید همیشه در مورد روابط صحبت کنید یا ترجیح می‌دهید هرگز در مورد آن چیزی نگویید؟
  • آیا از تعارض یا اختلاف نظر آسیب دیده‌اید؟
  • آیا می‌توانید افرادی را که برای شما مناسب نیستند رها کنید؟

تله وابستگی چیست؟

تله وابستگی یا سبک دلبستگی ناسالم، مطمئناً نتایج منفی به دنبال خواهد داشت. به عنوان مثال افرادی که مبتلا به تله وابستگی هستند، به دلیل عدم توانایی در ایجاد و حفظ ارتباط مورد نظر خود، اغلب احساس تنهایی و ناامیدی می‌کنند و برخی از آن‌ها در روابط سمی باقی می‌مانند زیرا از تنهایی می‌ترسند. بنابراین اگر از صمیمیت می‌ترسید، ممکن است دچار مشکلاتی در سبک وابستگی باشید و حتی وقتی که ارتباط با دیگران باعث لذت و معنا بخشیدن به زندگی شما می‌شود، به خودتان اجازه تکیه کردن به آن‌ها را ندهید.

راه رهایی از وابستگی عاطفی چیست؟

سیستم دلبستگی و دلیل وابستگی ریشه در سازوکارهای بقا دارند. با این حال، می‌توانید یاد بگیرید که در شرایط خاص به این سیستم اعتماد کنید یا در غیر این صورت متفاوت عمل کنید. اصلاح سبک دلبستگی باعث می‌شود با خواسته‌ها، افکار، احساسات و رفتارهای خود کنار بیایید، ارتباطات بین فردی مورد نظر خود را شکل دهید و همچنین به انتخاب عاقلانه روابط و ایجاد ارتباطات بلند مدت برسید. مراجعه به یک روان‌درمانگر دلسوز و متبحر به شما کمک می‌کند تا بفهمید چرا در روابط خود طبق الگوهای خاصی عمل می‌کنید و انتخاب‌های خاصی دارید.

روان درمانی همچنین در یادگیری مهارت‌های بین فردی جدید کمک کننده است. گروه درمانی نیز روشی بسیار مؤثر برای کشف و کار بر روی وابستگی عاطفی محسوب می‌شود. در گروه، سبک ارتباطی به طور طبیعی بروز پیدا می‌کند و  از این طریق می‌توانید درک خود را از نحوه تأثیرگذاری بر دیگران و نحوه تأثیر آن‌ها بر خودتان را افزایش دهید. اگر در مورد چگونگی سبک وابستگی عاطفی خود تردید دارید، می‌توانید با خانواده و دوستان خود درباره احساستان نسبت به صمیمیت و روابط نزدیک صحبت کنید. می‌توانید از آن‌ها بپرسید آیا با تکیه کردن به شما احساس راحتی دارند؟ آیا احساس می‌کنند به آن‌ها اعتماد دارید؟ چگونه اختلاف نظر یا درگیری با آن‌ها را مدیریت می‌کنید؟ وقتی آن‌ها یا شما نیاز به فضای شخصی و فاصله گرفتن از یکدیگر دارید، شرایط چگونه است؟ پاسخ آن‌ها به این سوالات می‌تواند به شما کمک کند تا بدانید آیا لازم است در مورد سبک وابستگی خود بررسی دقیق‌تری داشته باشید یا خیر.

منبع: Verywellmind

تلفن کلینیک روانشناسی